مقاله درمورد مدل پنج عاملی شخصیت و ویژگی های اجتماعی

دانلود پایان نامه

مدل چند نظم دهندگی ، هفت طبقه ی اصلی را به عنوان پیش‌بینی‌کننده‌های استخدام مجدد، بیان می‌کند که شامل: تقاضای بازار کار، توانایی، تجربه و ویژگی‌های شخصیتی کاریاب، محدودیت‌های استخدامی، نیاز اقتصادی کاریاب به کار، شدت، شفافیت و کیفیت کاریابی کاریاب و تبعیض کارفرما(ونبرگ، 2002). مدل ادراک تناسب شخص و شغل و شخص و سازمان ، بر کیفیت استخدام متمرکز است. در این مدل آمده که رفتار اولیه ی کاریابی و رفتار فعال کاریابی، تلاش کاریابی و طرح‌ریزی شغلی، تناسب شخص و شغل و سازمان پیش‌بینی‌کننده ی کیفیت استخدام است(ساکس و آشفورث، 2002).
جالینونز و کیرچر (2009) یک مدل جستجوی جهتدار از بازار کار را توسعه دادند که به عقیده ی آن ها میتوان آن رابهطور همزمان برای مشاغل گوناگون به کار گرفت. و نقش اصلی تئوری خود را کمک به یکپارچه کردن سهم مشکل انتخاب میدانند. آن ها بیان کردهاند که مدلشان پراکندگی دستمزد را نشان میدهد و تراکم دستمزد کاهش مییابد و مؤسساتی که دستمزد بیشتری میپردازند بیشتر مورد توجه قرار میگیرند.
چایدهوری، باندوپادهی (2011)به توسعه ی مدل کاریابی چند بخشی پرداختند که در آن دو نوع سرمایه ی ثابت و پویا ذکر میگردد. آن ها طی پژوهش هایی تأثیر شدت جستجو و ورود سرمایه ی بیرونی بر حجم و نرخ بیکاری شهری و رفاه اجتماعی را آزمودند. نتایج حاکی از آن است که وقتی سرمایه بین دو بخش پویا در حرکت است، نرخ بیکاری بخش روستایی بالا میرود.
در پژوهش‌های انجام شده ، عواملی که رفتارهای کاریابی را پیش بینی می کنند به سه دسته تقسیم می شوند: دسته ی اول: متغیرهای جمعیت شناختی که شامل:جنس، نژاد، تحصیلات و وضعیت اشتغال هستند. این عوامل رابطه ی ضعیفی با کاریابی دارند و نتایج کاریابی را نیز پیش بینی می کنند.دسته ی دوم: متغیرهای تفاوت‌های فردی، شامل: عزت نفس ،خودکارآمدی کاریابی،کنترل ادراک شده ،توانایی و تعهد استخدامی هستند. عزت نفس، نتایج و رفتار کاریابی را پیش بینی می کند. این متغیر با شدت و رفتار کاریابی جرأتمند طول دوره بیکاری کوتاه تر، رابطه مثبت دارد. دسته ی سوم: متغیرهای تفاوت شخصیتی. براساس مدل پنج عاملی
شخصیت، عواملی چون برون گرایی ، وجدان گرایی ، تجربه گرایی و توافق پذیری ، پیش بینی کننده‌های رفتار کاریابی محسوب می شوند و روان رنجوری با شدت کاریابی رابطه ی منفی دارد)اسکواب، رینر و آلداگ ،1987، به نقل از ساکس،2000)
پیشینه حاکی از وجود رابطه بین جنسیت و کاریابی است. مثلاً گفته شده است که مردان بیشتر از منابع غیردرسی مثل دوستان و اقوام و تقاضای کار مستقیم استفاده می‌کنند و زنان از آگهی‌های روزنامه‌ها، فراخوآن های شغلی و آژانس‌های استخدام موقت استفاده‌ی بیشتری می‌‌نمایند(هافمن و تورس ، 2001، به نقل از ساکس،2006). همچنین متغیرهای جمعیت شناختی نتایج کاریابی را پیش‌بینی می‌کند مثلاً کاریاب‌های جوان و تحصیل کرده احتمال بیشتری دارد که کار پیدا کنند(کانفر، 2001). عزت نفس رابطه ی منفی با استفاده از منابع رسمی و رابطه ی مثبت با شدت کاریابی و رفتار کاریابی دارد(اسکواب، 1987).
عواملی مثل: لزوم انتقال به سازمان، فقدان حمایت کارمندان، ابهام نقش، ساعات کاری طولانی، داشتن مشاغل دون پایه، تاثیر نداشتن افراد بر تصمیمات کاری، عدم تمایل برای کار با افراد ناتوان ذهنی، به طور غیر مستقیم بر قصد تغییر شغل مرتبط هستند. وضوح در کاریابی با تناسب شغل و سازمان و قصد کمتر برای استعفا، رابطه ی مثبت دارد. بنابراین هدفگذاری در حین کاریابی پیش‌بینی کننده ی تلاش و نتایج عوامل بحرانی در فرآیند کاریابی است(ونبرگ، 2002).
2-1-2 پیشینه ی نظری شخصیت
2-1-2 پیشینه شخصیت
شخصیت یک واژه متداول در ادبیات فارسی است که دارای معانی متعددی می باشد و معادل واژه personality در انگلیسی و personalite درفرانسه است که از واژه persona برخاسته است و این واژه در ادبیات انگلیسی به معنای نقاب یا ماسک است و اشاره به شی ای دارد که هنرپیشگان قدیم تئاتر یونان هنگام ایفای نقش بر چهره می گذاشتند و نمایانگر نقش آنان بود و به مرور گسترده شد و نقش آنان را نیز در برگرفت. پس شخصیت در ابتدا اشاره به سطحی اجتماعی دارد که فرد در ایفای نقش های زندگی آن را اتخاذ می کند. می توان گفت که شخصیت به ویژگی های اجتماعی که فرد با آن در جامعه ظاهر می شود گفته می شود. همچنین شخصیت اشاره به برجسته ترین و مسلط ترین ویژگی های فرد دارد(هجل، زیگلر،عسگری، 1379).
برای شخصیت تعاریف مختلفی بیان شده است از جمله شخصیت، مجموعه تفکیک ناپذیر آن خصایص بدنی و نفسانی که شناخته ی دوستان نزدیک شخص است یا نقاب و ماسکی که فرد برای سازش با محیط، در زندگی به چهره می زند(ایزدی،1351). شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و ارادی و بدنی(شکل بدن و اعمال حیاتی بدن) فرد آدمی است (شلدن به نقل از علی اکبر سیاسی،1376).
شخصیت به عنوان مجموعه ی پایداری از ویژگی ها و گرایش ها که مشابهت و تفاوت رفتار روانشناختی افراد (افکار، احساس و اعمال) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه ی فشار اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بدون واسطه، شناخته یا به آسانی درک نشوند، تعریف شده است(مدی،1972). یا الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدن، رفتار، علایق، استعدادها، توانایی ها، گرایش ها و صفات اوست که مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است(مان، ساعتچی،1356). الگوهای رفتار و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعیین می کنند(آتکینسون و هیلگارد،1993). افراد مختلف تعاریف متفاوتی از شخصیت ارائه داده اند و به این شکل نظریات مختلفی درباره شخصیت شکل گرفته است که هر یک تعریف خاصی از شخصیت دارند و از جمله آن ها می توان به این نظریات اشاره کرد:
2-1-2-1 نظریه روانکاوی فروید
روانکاوان معتقدند که شخصیت از سه سیستم تشکیل شده است: نهاد، خود، فراخود. نهاد، در پی کسب لذت و فطری است و جزء حیاتی یا زیستی شخصیت محسوب می شود. نهاد، تنها در پی کسب لذت و کاهش تنش است. خود، کمال گرا و اخلاقی است و جزء اجتماعی شخصیت محسوب می گردد. این بخش شخصیت، تابع واقعیت است و به کنترل و تنظیم شخصیت می پردازد. فراخود، واقع بین و اکتسابی است و جزء روانی شخصیت محسوب می گردد. این بخش، عنصر نقاد شخصیت است که برای کمال تلاش می کند و حالت آرمانی دارد(شفیع آبادی و ناصری،1386).
فروید معتقد است شش سال اول زندگی انسان تاثیر زیادی در آینده و شخصیت او دارد. وی انسان را به صورت نظامی از انرژی در نظر می گیرد که این انرژی بین سه قسمت نهاد، خود و فراخود توزیع می شود و همیشه کنترل انرژی به دست یکی از این سه بخش است. رفتار، توسط این انرژی روانی تعیین می گردد(سیاسی،1384).
فروید، برای آگاهی از رفتار و مشکلات شخصیت سطوح هشیاری را مطرح نمود. قسمت ناهشیار بخش بزرگی از ذهن انسان را در بر می گیرد و شامل تمام خاطرات، تجربیات و موضوعات سرکوب شده در تمام دوران زندگی است. تمام رفتارها و نشانه های روان رنجوری جزء این بخش محسوب می گردند ضمنا تمام اعمال نهاد، ناهشیار است. قسمت هشیار، بخش اندکی از ذهن را در بر می گیرد. در بین دو قسمت هشیار و ناهشیار، بخش دیگری به نام نیمه هشیار نیز در نظر گرفته شده است. تعارض بین سه سیستم شخصیت، باعث تنش و اضطراب می گردد و فرد به طور ناخودآگاه مکانیزم های دفاعی را به کار می برد که باعث سازگاری وی با شرایط می گردد البته تداوم در به کارگیری این مکانیزم ها موجب ایجاد مشکل می شود(شاملو،1388).
2-1-2-2 نظریه ی یونگ
از نظر یونگ شخصیت، از سه جزء اساسی تشکیل شده است: خود، ناهشیار شخصی و ناهشیار جمعی.
خود، در نظریه ی یونگ، کاملا هشیار و مسئول اداره ی تمام کارهای فرد است. ناهشیار شخصی، خاطرات زندگی یک شخص است و شبیه جنبه نیمه هشیار در نظریه فروید است یعنی آن چه که زودگذر است و کاملا به یاد نمی ماند. ناهشیار جمعی، تجربیات و تاریخچه ی اجداد و نژادهای گذشته ی ماست مثلا مفهوم کهن زن یا آنیما و مفهوم کهن مرد یا آنیموس که هر فرد آن را دارد. یونگ شخصیت را به تیپ های متضاد رفتاری مرتبط می داند که معمولا یکی بر دیگری برتری دارد. تیپ شناسی یونگ شامل دو نگرش درون گرایی و برون گرایی و چهار کارکرد است که به صورت دو جفت قطب مخالف قرار دارند و شامل: حس، درک شهودی، تفکر و احساس می شود. اگرچه تمام این کارکردها در هر فردی وجود دارد ولی برخی غالب هستند البته این کارکردها به صورت ذاتی تعیین می شوند(کریمی،1389).
2-1-2-3 نظریه ی آدلر
آدلر انسان را موجودی اجتماعی می داند که در خانواده متولد می شود. انسان با حس نقاط ضعف خود دچار حس حقارت می شود و این حقارت باعث تلاش وی برای برتری جویی و کمال است. سبک زندگی یا برنامه و نقشه ای که فرد دارد، روش خاص او برای پیش روی به سمت هدف زندگی(غلبه بر حقارت و برتری جویی) است و شامل تمام ارزش ها و برداشت های فرد در ارتباط با خود، دیگران و زندگی است. علاقه ی اجتماعی موجب کاهش حس حقارت می شود که شامل تلاش برای آینده ی بهتر برای بشریت است یعنی پس از این که فرد از نظر شخصی به برتری رسید، برای کمال و رفاه دیگران تلاش می کند. آدلر و کسانی که فرد را جزئی از نظام اجتماعی می دانند معتقدند که عوامل اجتماعی، فرهنگی و ارتباطات بین فردی به ویژه در بین اعضای خانواده با یکدیگر در شکل گیری شخصیت موثر هستند. به توانایی فرد، برای انتخاب اعمال و اهداف خود که هشیارانه است، خودخلاق گفته می شود. خود خلاق در مرکز شخصیت قرار دارد(هجل و زیگلر، 1985،ترجمه عسگری،1379).
2-1-2-4 نظریه ی فرام