مقاله با موضوع کارفرما و اعتبار

دانلود پایان نامه

به استاد طمّاع گفتند که :
تو صنعت کن که زر خود بی شمار است به پیش ما هنر را اعتبار است
هنر کمیاب باشد زر بسی هست هنر چیزیست کان با کم کسی هست
در مقابل این فرد طمّاع، استاد دیگر حتّی از تعارف زر و گنج بر می آشوبد:
به مرد تیشه سنج سخت بازو چو زر کردند گوهر در ترازو
ز کار کارفرمایان برآشفت گره بر گوشه ابرو زد و گفت
مگر از بهر زر ما کار سنجیم ز میل طبع خود زینسان به رنجیم
چه مایه زر که ما بر باد دادیم از آن روزی که بازو بر گشادیم
به ذوق کارفرما کار سازیم ز مزد کارفرما بی نیازیم
(فرهاد و شیرین، 443)
بدین ترتیب فرهاد کوهکن کار بنای قصر را پذیرفت اما هنوز شرط او تمام نشده است و وقتی اطرافیان به او می گویند که به ذوق کارفرما پا پیش بگذارد مشتاق می شود که کارفرما را ببیند و می گوید:
بگفت این کارفرما خود کدام است که در هر نسبتی کارش تمام است
(همان)
غلامان شیرین در هنگام معرفی او اذعان می دارند که از او شوری در سر پرویز است و در اینجا بسیار کوتاه به عشق خسرو به شیرین اشاره می کند، و توصیه کردند که:
ز نام او قیاس کار او کن حلاوت سنجی گفتار او کن
(همان)
اما فرهاد بعد از شنیدن نام شیرین:
به کامش در نشست آن نام چون نوش چنان کش تلخکامی شد فراموش
(همان)
و تزلزلی در بنای جانش افتاد و بخاطر همین از اطرافیان خواست که:
بگفت آنگه بدین شغلم فتد رای که افتد چشم من بر کارفرمای
بگفتندش چنین باشد بلی خیز بس است این نازهای صنعت آمیز
(همان)
بنابراین آماده رفتن به نزد شیرین شدند. وحشی در ابیاتی بی تابی های فرهاد را برای دیدن شیرین بیان می کند و اطرافیان نیز از خصوصیات اخلاقی شیرین برایش نقل می کنند. فرهاد از شنیدن این توصیفات به حدی به وجد می آید که می گوید: