مقاله با موضوع موقعیت سیاسی و خسرو پرویز

دانلود پایان نامه

تمام کنیزان و اطرافیان غمگین و ناراحت بودند بزرگ امید، امیدش را از دست داده بود اما وضعیت شیرین متفاوت بود:


گشاده سر کنیزان و غلامان چو سروی در میان شیرین خرامان
کشیده سرمه ها در نرگس مست عروسانه نگار افگنده بر دست …
گمان افتاد هر کس را که شیرین ز بهر مرگ خسرو نیست غمگین
همان شیرویه را نیز این گمان بود که شیرین را برو دل مهربان بود
(خسرو شیرین، 483)
با این اوضاع و احوالِ شیرین، همه فکر می کردند که شیرین از مرگ خسرو ناراحت نیست. شیرویه هم که منتظر فرصتی برای بدست آوردن شیرین بود فکر می کرد؛ که شیرین با اوست. شیرین با حالتی پای کوبان به گنبدخانه ی شاه رفت و درِ گنبدخانه را بر روی همه بست و تنهایی به پیش ملک رفت در حالی که دشنه ای در دست داشت و در کنار شاه دشنه را بر تن خود زد و در کنار خسرو به خواب ابدی رفت قبل از مرگ با صدای بلند آواز برداشت، بطوری که همه ی کسانی که آنجا بودند صدایش را شنیدند که:
که جان با جان و تن با تن بپیوست تن از دوری و جان از داوری دست
(همان ، 483)
2. شیرین دهلوی :
دهلوی همچون نظامی شیرین را زنی با اصل و نسب معرفی می کند، که نیابت دار مهین بانو است او (دهلوی) سعی کرده است همچون نظامی از توصیف جمال و جلال شیرین از نظامی عقب نماند و با تمام تلاش خود به توصیف این ارباب زاده و شاهزاده می پردازد.
شیرینِ دهلوی، همچون شیرینِ نظامی توسط شاپور معرفی می گردد. در هنگام گریختن خسرو از چنگ بهرام، شاپور که همراه و همرکاب خسرو است، راه را با حکایت ها و سخنان شگفتی که نقل می کند بر خسرو کوتاه می کند، در حین سخنانش از عجیب ترین نقشی که تابحال دیده است یاد می کند. از آنجاییکه او نقاش و تصویرگر ماهری هست، نسخه ای از آن نقش و تمثال را تصویر کرده است و اکنون با خود همراه دارد و آن تصویر زیبا را به او نشان می دهد.
وقتی که خسرو آن تصویر را می بیند دل از کف می دهد، و این بیانگر آن است که شیرین از زیبایی شگرف و فوق العاده ای برخوردار است به گونه ای که عقل را می رباید، شاهِ دل از دست داده، چاره و تدبیر را به خود شاپور وا می گذارد.
شاپور، در منظومه ی دهلوی همچون منظومه ی نظامی به موقعیت سیاسی شیرین به عنوان نیابت دار مهین بانو اشاره می کند. البته در مورد نسبت شیرین با مهین بانو ظاهراً با نظامی اختلاف نظر دارد، و معرفی دهلوی در مورد شیرین باعث ابهام و سردرگمی خواننده می شود، چرا که عبارت «همش بنده است هم فرزانه فرزند» به نحوی است که می توان معنای حقیقی فرزند را برای آن متصوّر شد و یا صرفاً واژه ای برای بیان میزان علاقه ی مهین بانو و شیرین نسبت به یکدیگر است و دهلوی این ابهام را زمانی بیشتر و پررنگ تر باقی می گذارد که در هیچ جای دیگری اشاره ی صریحی به نسبت این دو نمی کند.
الف) چگونگی عاشق شدن شیرین :
خسرو وقتی به سرزمین مهین بانو رسید فردی آمد و از او سؤال کرد که کیستی؟ خسرو می خواست که راز را آشکار کند و خود را معرفی کند، ولی شاپور مانع شد و به خاطر اینکه در حال گریختن بودند مناسب ندید که برای هر کس خود را معرفی کند و گفت فقط در صورتی که بانو از ما پرسید بگوییم آنچه داریم از جهان بهر و برای مهین بانو اینگونه خسرو را معرفی می کند:
بزرگان دولتش را تیز دانند خطابش خسرو پرویز خوانند
و اینگونه:
چو شیرین نام خسرو کرد در گوش نماند از ناشکیبی در سرش هوش
که بود از رهروان بشنیده نونو ز صد بیرون حکایتهای خسرو
گرفته در نهان با خویشتن راست که او را خواهد ار ممکن بود خواست
(شیرین و خسرو، 63 – 62)
شیرین که قبلاً در مورد خسرو چیزهایی شنیده بود، وقتی او را شناخت طاقت نیاورد و به پابوسی او رفت. دهلوی بر عکس نظامی شیرین را عاشق خسرو معرفی می کند، در صورتی که او را ندیده و فقط درباره ی او چیزهایی شنیده و در اولین برخورد اظهار عشق به یکدیگر کردند حتی وقتی خسرو به شیرین می گوید برای مدت کوتاهی بخاطر امر مهمی باید برود شیرین مانع می شود و آن وقار و شکیبایی شیرین نظامی در اینجا نیست:
مرا کاریست زینجا بوم بر بوم همای خویش خواهم راند تا روم