مقاله با موضوع مهمان نوازی و بازی بزرگ

دانلود پایان نامه

به خسرو ماند این بستان سرایش موافق نیست طبعم را هوایش


یکی نزهتگهی خواهم شکفته غزالی هر طرف بر سبزه خفته
چنین جایی برای من بجویید بپویید و رضای من بجویید
کزین مهمان نوازیهای بسیار بسی شرمنده ام از روی آن یار
به این مهمانی و مهمان نوازی توان صد سال کردن عشقبازی
بزرگی کرد و مهمان را نکوداشت چنین دارند مهمان را که او داشت
فرو نگذاشت هیچ از میزبانی که بر خوردار باد از زندگانی
چه زهرآلود شکرها که خوردم چه دندانها که بر دندان فشردم
زهی مهمان کش آن صاحب سرایی که آید در سرایش آشنایی
کند از خانه و مهمان کرانه گذارد در خانه با مهمان خانه
(همان، 35 – 434)
و اینگونه خادمان شیرین به طلب نزهتگاهی دلنشین دستور یافتند.
در پی جستجوها، اطرافیان شیرین به دشتی سرسبز و خوش آب و هوا به نام بیستون می رسند و خبر آن را به شیرین می دهند شیرین غمش، غم درونی است و با این تغییرات حالش بهبود نمی یابد ولی چاره ای نیست و طبق گفته و توصیفات خادمان و کنیزان آنجا (بیستون) را می پسندد و رخت از مشکوی بیرون می کشد در حالی که دلش پر از جوش بود وقتی مقیمان حرم این وضعیت را دیدند به پای شیرین افتادند که مانع رفتن او شدند که:
که ای بدخوی ما شیرین خود رأی مکش از ما چنین یکبارگی پای
زدی خوش زود پا بر آشنایی مکن کاین نیست غیر از بی وفایی
(همان-438)
اما آن شکر لب در پاسخ گفت که آری چنین است «ولی گویا گناه این زمین است».
(همان)
و نسبت بی وفایی را به خسرو می دهد.
بعد از رسیدن به دشت بیستون شیرین برای اقامت در آنجا نیاز به کوشک و قصری داشت به همین سبب در طلب استادان پرهنر برای بنا نمودن قصر شیرین برآمد:
که می خواهم دو استاد و چه استاد دو استاد هنر روز و هنرزاد
(همان، 440)
وحشی بعد از اینکه در مورد استادان توصیفاتی از زبان شیرین بیان می کند داستان را اینگونه ادامه می دهد که غلامان آن دو استاد را یافتند که یکی حریص و طمّاع و فقط برای پول کار می کند و دیگری کاملاً متفاوت که فقط به ذوق کارفرما و برای دلش کار می کند.
(همان، 442)