مقاله با موضوع شاهنامه ی فردوسی و خسرو و شیرین

دانلود پایان نامه

دگر گفتا زلیخا را بخوانید به میعاد وداع من رسانید
بگفتند او به دست غم زبون است فتاده در میان خاک و خون است
ندارد طاقت این بار، جانش به کار خویش بگذار آنچنانش
بگفتا ترسم این داغ غرامت بماند در دل او تا قیامت
(همان، 250)
بعد از آن جبرئیل، سیبی از باغ خلد در کف دست حضرت یوسف نهاد تا آن را ببوید و :
چو یوسف را به دست آن سیب بنهاد روان آن سیب را بویید و جان داد
(همان، 250)
نقد و بررسی مرگ خسرو:
در منظومه ی نظامی، خسرو در خواب کشته می شود در حالیکه در کنار شیرین در خواب است. ظاهراً شیرویه به داخل خوابگاه می آید و دشنه در جگرگاه خسرو فرو می کند. نظامی در اینجا به عشق خسرو به شیرین اشاره دارد که حتی در لحظه ی مرگ راضی نیست، شیرین را از خواب بیدار کند و شربتی آب از او بخواهد و او را در رنج و غصه بیند.
در دو اثر فردوسی و دهلوی تقریباً شبیه هم هستند فردوسی در اثر خود اشاره به فراری بودن شاه می کند و وقتی که فردی فرستاده می شود تا خسرو را بکشند خسرو از پیش بینی قبل یاد می کند و کشنده به دستور شیرویه می آید و خسرو را می کُشد. امّا در اثر نظامی، خود شیرویه، خسرو را می کشد، در اثر دهلوی هم به فردی دستور داده می شود تا خسرو را بکشد. در این قسمت داستان دهلوی ظاهراً به شاهنامه ی فردوسی توجه داشته است.
در اینجا با توجه به اینکه یوسف و زلیخا، به تقلید از خسرو و شیرین ساخته شده است، اشاره ای به مرگ یوسف می کنم.
مرگ یوسف بسیار آسمانی و ملکوتی توصیف می شود. یوسف(ع) در خواب، زمان مرگ خود را می بیند. بنابراین از زمان مرگ خود آگاه است و زلیخا همچون شیرین در کنار یوسف(ع) در خواب است. امّا خسرو در همان جا کشته می شود و از شدّت خونی که جاری می شود، شیرین از خواب بیدار می شود. در صورتی که یوسف(ع) خود زلیخا را از خواب بیدار می کند و این راز را با او در میان می نهد.
یوسف(ع) با مرگ طبیعی از دنیا می رود، امّا خسرو در هر سه اثر (منظومه ی نظامی، فردوسی و دهلوی) کشته می شود.
غیر از دو شخصیت شیرین و خسرو شخصیت دیگری که در اثر نظامی و مخصوصاً وحشی منش و رفتاری شگفت انگیز دارد فرهادست «به عقیده ی آرنولد نِبِت، به داستان نویس و درام پرداز انگلیسی، پایه واساس هر قصه ی خوب چیزی جز آفرینش اشخاص نیست حتی به قولی در داستانهای دلکش و گیرا حوادث تابع سرشت و طرز سکوت اشخاص داستان می شود. نظامی در پروردن این سه شخصیت عمده (خسرو، شرین و فرهاد) و نمایش افکار و رفتار آنان بر طبق منش هر یک کاملاً کامیاب شده است.»
(یوسفی 1379/175)
در معرفی فرهاد در اثر نظامی تکیه ی شاعر بر کلمات «کوهکن» و «کوه» باعث شده است که فرهاد به عنوان فردی با حشمتی خاص به درگاه خسرو وارد شود مخصوصاً با گروهی که در پس او به را افتاده اند.
علاوه بر اینها طرز وارد شدن فرهاد در حال بی خویشتنی جذّابیت خاصّی به این عاشق وارسته داده است. اگرچه فرهاد در منظومه ی نظامی و دهلوی از لحاظ زمانی حضور چندانی ندارد ولی با همین حضور کوتاه عظمت شخصیت او همچون شیرین بر کل داستان سایه می افکند طوری که هیچ صاحب ذوقی نمی تواند خود را بدور از متأثر شدن از این شخصیت بداند.
آنچه به شخصیت فرهاد عظمت می بخشد نه، پیکر پولادین و کوه مانند اوست و نه، دستهای هنرمند اوست که می تواند تصاویر زیبایی از شیرین و شبدیز و حتی خسرو بر سنگ حک کند که تصویر و صاحب تصویر از همدیگر تشخیص داده نشوند بلکه پاک باختگی در عشق است که جوهر عشق است که به او آن مایه قدرت و استواری را می بخشد که در مدت کوتاه بر خلاف انتظار شاه کوه بیستون را از میان بر می دارد، عشقی که تنها راه از بین بردن صاحب عشق همان عشق است و گرنه خسرو از این طریق استفاده نمی کرد.
1. فرهاد به روایت نظامی:
یکی مسکینم ز چین نام فرهاد
غلام تو و لیک از خویش آزاد
(فرهاد و شیرین،450)
فرهاد در منظومه نظامی توسط شاپور معرفی می شود تا فکری برای آوردن شیر از کوهستان به مشکوی شیرین بکند.