مقاله با موضوع رفتاری و داستان

دانلود پایان نامه

بگفتا وه چه خوش باشد که ناگاه سمندش را گذار افتد بر این راه
(همان، 445)
اطرافیان هم گفت: «چیز عجیبی نیست که شیرین برای گشت و گذار به اینجا بیاید چرا که آن صحرایی که او در آن اقامت دارد به این دشت نزدیک است» و :
یکی صد گشت شوق و اضطرابش ز دل یکباره طاقت رفت و تابش
(همان، 446)
شیرین در این هنگام سعی می کرد که لختی از غم خسرو سبکبار شود و با مزاج خویش مدارا می کرد، اما آرام و قرار نداشت و نمی توانست خسرو را فراموش کند مشغول تاختن اسب از صحرایی به صحرایی و از پشته ای به پشته ای بود که گروهی از دور دید که به سمت او می آیند، به طرف آنها حرکت کرد وقتی به آنها رسید، همگی از باره ها فرو جستند و روی بر خاک مالیدند و او سؤال کرد که آیا صنعتگری را همراه دارید؟ در جواب همرهان گفتند.
بگفتند از فنون دانش آگاه دو صنعت پیشه آوردیم همراه
دو مرد کاردان در هر هنر طاق به منشور هنر مشهور آفاق
(فرهاد و شیرین، 447)
آنها اولین استاد را برای شیرین توصیف کردند که چه مایه گنج و سیم و زر ستد که راضی به این کار شد اما مرد دیگری که:
کند بی مزد جان در سخت کوشی بود مستغنی از صنعت فروشی
شیرین تعجب کرد و گفت مگر او دیوانه است؟ در جواب گفتند دیوانه که نیست هیچ، حتی فرزانه ای مثل او در عالم نیست و سر به دنبال دل خویش نهاده و برای دلش کار می کند.
در بخش بعدی با عنوان «گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پرده نیاز» وحشی اشاره به ادا و اطوارهای فریبنده ی شیرین می کند که هر بار دل از فرهاد می رباید و او را اسیرتر می کند در پایان این قسمت مناظره ی بسیار زیبایی بین شیرین و فرهاد به وقوع می پیوندد که یکی از زیباترین قسمتهای این منظومه است:
ابیاتی از این مناظره:
شکرلب گفت کاین میل از کجا خاست بگفت از یک دو حرف آشنا خاست
بگفتش کان چه حرف آشنا بود بگفتا مژده ای چند از وفا بود
بگفت از گلرخان بیند و فاکس بگفت این آرزو عشّاق را بس
بگفت این عشقبازان خود کیانند بگفتا سخت قومی مهربانند…
(همان، 451)
وحشی سخن را که بدینجا رسانید، اجل مهلتش نداد و به وادی دیگر شتافت.
نزدیک 250 سال پس از او، وصال شیرازی که دریغش آمد این داستان دلنشین ناتمام بماند آن را دنبال کرد و خیلی زود به پایان رسانید:
غرض عشق است اوصاف کمالش اگر وحشی سراید یا وصالش
(همان، 454)
بدینگونه وصال شیرازی با مقدمه ی 19 بیتی با عنوان «در ستایش معرفت و مقام عشق» به ادامه ی داستان می پردازد با عنوان «در بیان گرفتاری فرهاد به کمند عشق شیرین».