مقاله با موضوع در جهان و ایران

دانلود پایان نامه

به سه چیز باشد زنان را بهی که باشند زیبای گاه مهی


یکی آنک با شرم و با خواستت که جفتش بدو خانه آراستست
دگر آنک فرخ پسر زاید او ز شوی خجسته بیفزاید او
سه دیگر که بالا و رویش بود بپوشیدگی نیز مویش بود
(همان، 662)
و او (شیرین) همه ی این شرایط را دارا است:
بدانگه که من جفت خسرو بدم به پیوستگی در جهان نو بدم
چو بی کام و بی دل بیامود ز روم نشستش نبود اندرین مرز و بوم
از ان پس بران کامگاری رسید که کس در جهان آن ندید و شنید
و زو نیز فرزند بودم چهار بدیشان چنان شاد بد شهریار
چو نستود و چون شهریار و فرود چو مردان شه آن تاج چرخ کبود
ز جم و فریدن چو ایشان نزاد زبانم مباد ار پیچم ز داد
بگفت این و بگشاد چادر ز روی همه روی ماه و همه پشت موی
سه دیگر چنین است رویم که هست یکی گر دروغست بنمای دست
مرا از هنر موی بد در نهان که آن را ندیدی کس اندر جهان
نمودم همه پیشت این جادویی نه از تنبل و مکر و ز بدخوبی
نه کس موی من پیش ازین دیده بود نه از مهتران نیز بشنیده بود
(شاهنامه، 662)
وقتی شیرین چادر خویش از روی کنار زد همه ی مهتران از آن زیبایی و رنگ و رخسار زن در شگفت ماندند و شیرویه:
چو شیروی رخسار شیرین بدید روان نهانش ز تن بر پرید
ورا گفت جز تو نباید کسم چو تو جفت یابم بایران بسم
امّا شیرین برآوردن سه حاجت و خواسته ی خود را شرط این پیوند قرار می دهد:
بدو گفت شیرین که هر خواسته که بودم بدین کشور آراسته
ازین پس یکایک سپاری بمن همه پیش این نامور انجمن