مقاله با موضوع خسرو و شیرین و هیجان

دانلود پایان نامه

نیازش در دل خسرو اثر کرد دلش را چون فلک زیر و زبر کرد
(خسرو و شیرین، 363)
خسرو روزی به بهانه شکار به حوالی قصر شیرین رفت. شیرین کنیزان را به استقبال او فرستاد و کنیزی کاردان او را در خانه ای در پیشگاه قصر فرود آورد. خسرو ناراحت شد و سرخورده به لشکرگاه بازگشت؛ چرا که شیرین حاضر نبود بدون کابین تسلیم او شود.
در عین حال شیرین هم از این وضعیت پشیمان بود و شبانه به لشکرگاه خسرو به راه افتاد همه خواب بودند، به جز شاپور او سوار را از دور دید و او را شناخت، شیرین از شاپور خواست تا او را در گوشه ی پنهان کند تا صبحگاه، وقتی خسرو مشغول طرب است لهو و ناز او را ببیند.
روز بعد وقتی خسرو در شکارگاه مجلس آراست به اشاره ی او باربد بربط برگرفت و دستان نواخت. نکیسا هم به اشاره شاپور به نهانگاه شیرین رفت و از زبان او نغمه سر داد خسرو که از وجود شیرین خبر نداشت آهنگ باربد را ترجمان اندیشه خود یافت و شیرین نیز ناز و نیاز خود را در پرده ساز نکیسا منعکس می کرد در آن روز هشت نوبت غزلخوانی از طرف دو خنیانگر انجام شد.
سرانجام شیرین به قدری هیجان زده شد؛ که دلش از پرده برون افتاد وقتی او از داخل پرده آواز سر داد، خسرو هم از بیرون پرده با نوای او هم آواز شد شیرین وقتی دید مجلس خلوت است از نهانگاه بیرون آمد و شاه را به شور و تمنّا آورد، اما او هنوز بر سر حرف خود بود و مانع کام طلبی خسرو می شد.
خسرو هم بی درنگ سوگند خورد که جز به رسم کابین به او دست نخواهد برد.
خسرو وقتی از شکار برگشت با رسم و آیین به خواستگاری شیرین فرستاد و او را شاهانه از قصر شیرین به مداین آورد و به این ترتیب چهار چیزی که نیای خسرو در خواب او را مژده داده بود به دست خسرو افتاد: تخت و باربد و شیرین و شبدیز.
سه دختر از نزدیکان شیرین را به ندیمان خسرو دادند سمن ترک را به باربد، همیلا را به نکیسا و همایون را به ملک ارمن یعنی شاپور.
د) مرگ شیرین به روایت نظامی:
بعد از آنکه شیرویه پیامهای عاشقانه برای شیرین می فرستد:
دل شیرویه را شیرین ببایست ولی حور آن زبانی را نشایست
نهانی کس فرستادش که خوش باش یکی هفته درین غم بارکش باش
چو هفته بگذرد ماه دو هفته شود در باغ من چون گل شگفته
خداوندی دهم بر هر گروهش ز خسرو بیشتر دارم شکوهش
چو گنجش زیر زرپوشیده دارم کلید گنجها او را سپارم
(خسروشیرین، 480)
اما جواب شیرین در برابر این پیامهای عاشقانه:
چو شیرین این حکایتها نیوشید چو سرکه تند شد چون شیره جوشید
(همان)
شیرین در جواب شیرویه متوسل به فریب کاری شد؛ تا فعلاً به او آسیبی نرساند، و بعد از آن هر چه از اسباب خسرو و لباسهای او بود به محرومان و محتاجان بخشید
روز بعد مراسم تدفین خسرو انجام شد:
به آیین ملوک پارسی عهد بخوابانید خسرو را در آن مهد
(همان، 482)