مقاله با موضوع خسرو و شیرین و روایت

دانلود پایان نامه

ور آهن دل بود منشین و برگرد خبر ده تا نکویم آهن سرد
(خسرو و شیرین، 159 – 158)
در منظومه ی نظامی به چگونگی تولد و رشد و نموّ خسرو اشاره شده است. چون قبلاً این قسمت را در بخشی دیگر عنوان کرده ام، از تکرار آن صرف نظر می کنم، امّا خسرو در منظومه نظامی از لحاظ شخصیّتی فردی خوش گذران و عاشق پیشه بوده است.
الف) شیوه ی عاشق شدن:
در منظومه ی نظامی طریقه عاشق شدن خسرو بر شیرین به این صورت است؛ که شاپور ضمن گفتن سخنان دلاویز یادی از شیرین می کند که برادرزاده ی مهین بانو است به حدّی جذاب و هنرمندانه قیافه ی شیرین را برای خسرو به تصویر می کشد که خسرو بدون دیدن شیرین بر او عاشق می شود.
نظامی بعد از توصیف شیرین، عاشق شدن خسرو را اینگونه بیان می کند:
چنان آشفته شد خسرو بدان گفت کز آن سودا نه آسود و نه می خفت
(همان، 158)
و نهایتاً خسرو از خود شاپور می خواهد:
چو بنیادی بدین خوبی نهادی تمامش کن که مردی اوستادی
(همان، 158)
ب) مرگ خسرو به روایت نظامی :
قبلاً گفته شد که خسرو از جانب شیرویه مطمئن نبود و دچار تردید بود، بنابراین با بزرگ امید به رأی زنی پرداخت و بزرگ امید به او توصیه کرد که در مورد فرزند خود ناخرسند نباشد و اینگونه شاه به آتش خانه رخت کشید و شیرویه بر تخت شاهی نشست امّا او حق پدر را رعایت نکرد و از بدسگالی او را به بند کشید و تنها نقطه ی امید خسرو در زندان، وجود شیرین در کنارش بود مدتی که گذشت شیرویه به بند پدر اکتفا نکرد و در نیمه شب که خسرو و شیرین در کنار همدیگر غنوده بودند؛ دیوچهر ناشناسی وارد زندان شد و با دشنه ای جگرگاه شاه را درید و بدون سروصدا از آنجا گریخت:
چو خسرو خفت و کمتر شد جوابش به شیرین در، سرایت کرد خوابش
دو یار نازنین در خواب رفته فلک بیدار و از چشم آب رفته
فرود آمد ز روزن دیوچهری نبوده در سرشتش هیچ مهری…
به بالین شه آمد تیغ در مشت جگرگاهش درید و شمع را کشت
چنان زد بر جگرگاهش سر تیغ که خون برجست ازو چون آتش از میغ
(خسرو و شیرین، 79، 478)
خسرو بعد از زخمی شدن، دلش نیامد که شیرین را از خواب ناز بیدار کند؛ تا شربتی آب او را دهد و در کنار یار خفته به آغوش مرگ رفت:
ملک در خواب خوش پهلو دریده گشاده چشم و خود را کشته دیده
ز خونش خوابگه توفان گریسته دلش از تشنگی از جان گرفته
به دل گفتا که شیرین را ز خوش خواب کنم بیدار و خواهم شربتی آب
دگر ره گفت با خاطر نهفته که هست این مهربان شبها نخفته