مقاله با موضوع خسرو و شیرین و در جهان

دانلود پایان نامه

ز شیرین جدا بود یک روزگار بدانگه که بد در جهان شهریار…
چو خسرو بپردخت چندی به مهر شب و روز گریان بدی خوب چهر
(شاهنامه، 646)
در مثنوی فردوسی، جلوه و زیبایی و دلربایی شیرین در مقابل فّر و شکوه خسرو حرفی برای گفتن ندارد نظامی به خوانندگان یادآور می شود که چون فردوسی در هنگام نظم داستان خسرو و شیرین، شصت سال بیشتر داشته و آن شور و نشاط جوانی را نداشته است و همینطور فرزند سی و هفت ساله خود را در همین ایام از دست داده بود، که بتواند منظومه عاشقانه ای بسراید آن گونه که، او (نظامی) سروده است.
خود فردوسی هم به این قضیه اشاره کرده است:
مرا سال بگذشت بر شصت و پنج نه نیکو بود گر بیازم به گنج
مگر بهره برگیرم از پند خویش بر اندیشم از مرگ فرزند خویش
(شاهنامه، 629)
نظامی از داستان خسرو و شیرین بیشتر به بیان عشق هایی پرداخته که فردوسی بدان توجه نکرده است.
در شاهنامه وقتی که شیرین به مشکوی خسرو در می آید، همه ی شهر زان کار غمگین شدند و او را نفرین کردند و این بیانگر آن است که تمام اطرافیان خسرو با حضور شیرین در دربار خسرو مخالف بودند.
ب) وصال خسرو و شیرین :
وجود مریم باعث می شود که عیش شیرین مکدّر شود:
ز مریم همی بود شیرین بدرد همیشه زر شکش دو رخساره زرد
(همان،647)
و سرانجام شیرین:
بفرجام شیرین ورا زهر داد شد آن نامور دخت قیصرنژاد
(همان)
و بعد از آن شیرین مشکوی زرین را به دست گرفت:
چو سالی برآمد که مریم بمرد شبستان زرین به شیرین سپرد
با توجه به ابیات بالا خیلی قبل شیرین و خسرو با هم پیوند داشته اند اما ظاهراً به علت وجود مریم این پیوند به صورت علنی و رسمی نبوده است (همانطور که در بخش داستان به روایت فردوسی گفته شده است) این دو (خسرو و شیرین) مدتی از هم جدا بودند و بعد از آن همدیگر را دیدند. خسرو شیرین را به مشکوی فرستاد و بعد از آن به موبد گفت که:
بموبد چنین گفت شاه آن زمان که بر ما مبر جز به نیکی گمان
مرین خوب رخ را به خسرو دهید جهانرا بدین مژده نو دهید
مر او را به آیین پیشی بخواست که آن رسم و آیین بد آنگاه راست
(شاهنامه، 446)