مقاله با موضوع خسرو و شیرین و بهرام چوبین

دانلود پایان نامه

(شاهنامه، 598 )
در مقابل، خسرو از تیسفون فرار می کند و سرپربهایش را به رایگان نمی دهد.
وقتی خبر این آزردگی خاطر خسرو به مهان و مرزبانان می رسد همه یکایک به خسرو روی نهادند و به پورشاه گفتند: ترا زیبد این تاج و تخت و کلاه، اما خسرو هنوز از جانب شاه بیمناک بود.


فردوسی در ادامه ی داستان، مطالب زیادی را بیان می کند که گویای کشمکشهای بین پدر و پسر و سوء استفاده بهرام از این وضعیت است .البته فتنه ی این آتش را خود بهرام بین پدر و پسر ایجاد کرده و وضعیت کشور را به هم ریخته بود لشکریان دو دسته می شوند بخشی به حمایت بهرام و بخشی به حمایت خسرو می پردازند و همه از فرمان هرمز سرپیچی می کنند و به دنبال بر تخت نشاندن خسرو هستند و به ملامت هرمز می پردازند:
زکار زمانه چو آگا شدند زفرمان بگشتند و بی ره شدند
که هرمز بگشتست از رای و راه ازین پس مراو را مخوانید شاه
که هرگز مبادا چنین تاجور کجا دست یازد به خون پسر
(همان،600)
لشکریان به دربار هرمز حمله کردند و تاج از سرشاه برداشتند و داغ به چشمش نهادند و گنجینه ی او را غارت کرده و زنده رهایش کردند؛ اینگونه خسرو به پادشاهی رسید.
بعد از کشاکش های زیادی که بین خسرو و بهرام شد، خسرو مجبور به فرار شد. او از کشور روم کمک گرفت و در آنجا مریم به عقد خود درآورد.(تا این زمان هنوز سخنی از شیرین به میان نیامده است) بعد از شش سال از ازدواج خسرو با مریم پسری بدنیا می آید که او را شیرویه نام می نهند (در آشکارا) و در نهان قباد. اخترشناسان نظر خوبی در مورد آینده این کودک ندارند ولی خسرو به آنها توصیه می کند که خوش بین باشند.
دهلوی دقیقًا سبک و سیاق نظامی را در پیش گرفته است منتهی از قسمتی داستان را آغاز می کند که:
که چون خورشید هرمز رفت در خاک کشید اکلیل خسرو سر بر افلاک
(شیرین و خسرو، 50)
یعنی از زمان پادشاهی خسرو آغاز می کند واشاره ای به عدل و داد خسروی نیز کرده است:
زانصافیکه دور خسروی یافت بگیتی عهد نوشروان نوی یافت
(همان،51)
اما هنوز خسرو فرصتی نیافت که کینه خواهی بهرام براو تیره شد.
در این قسمتها دهلوی بطرزی ایجاز را به کار برده که گویا احساس می کرده است که خوانندگان منظومه ی او، قبلا منظومه خسرووشیرین نظامی و یا داستان هایی از خسرو و شیرین و هرمز و بهرام چوبینه را در داستانهای قبل و یا شاهنامه خوانده اند و حال به اختصار به آن مسایل اشاراتی دارد.
به هر حال بعد از حمله بهرام، خسرو مداین را درود بی کران داد و از آنجا به همراه تنی چند من جمله «شاپور» گریخت.
جامی داستان «یوسف و زلیخا» را با عنوان «داستان شمع جمال یوسفی را در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن» آغاز می کند در حدود 95 بیت به توصیف جمال و جلال حضرت یوسف (ع) می پردازد؛ در چندبیتی به شجره نامه ی آن حضرت می پردازد و به بخشهایی از زندگی آن پیامبر مثل یتیم شدن آن حضرت در کودکی و همینطور مدت زمانی که در خدمت عمه اش پرورش یافت اشاره می کند:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مطالعه کتابخانه ای و مدیریت استراتژیک

چو دیدش در کنار خود دوساله دمید ایام، زهرش در نواله
گرامی درّی ازبحر کریمی ز مادر ماند با اشک یتیمی
پدر چون دید حال گوهر خویش صدف کردش کنار خواهر خویش