مقاله با موضوع خسرو و شیرین و اجرای عدالت

دانلود پایان نامه

ورق نوساز این دیرین رقم را ولی نازک تراشی ده قلم را
حدیث عشق گر کز جمله آن به ز هر جا قصۀ آن داستان به


محبت نامه ای از خود برون آر تو خود دانی نمی گویم که چون آر
(فرهاد و شیرین،424)
بدین گونه سروده ی خود را توجیه می کند.
فردوسی نیز در بخش گفتار اندر فراهم آوردن کتاب علت سرودن شاهنامه را اینگونه بیان می کند
کزین نامؤر نامۀ شهریار به گیتی بمانم یکی یادگار
(شاهنامه،10)
و در ادامه به سرودن شاهنامه توسط دقیقی اشاره دارد و اینکه در وسط کار توسط غلامش کشته می شود و فردوسی به علت تعلق خاطر ویژه ای که به داستان های ملی ایران داشت و همینطور تشویق یکی از دوستانش که شاهنامه ی منثور ابو منصور را در اختیار او گذاشت کار دقیقی را به پایان می رساند.
به شهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من به یک پوست بود
مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو
نبشته من این نامه پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی
چو آورد این نامه نزدیک من بر افروخت این جان تاریک من
(همان،11)

بخش پنجم :
مقایسه آغاز داستان خسرو و شیرینِ نظامی با چند اثر دیگر
مقایسه آغاز داستان خسرو و شیرین نظامی با چند اثر دیگر:
نظامی داستان خسرو و شیرین را ، با بیان تاریخ از واقعیت روزگار پدرش هرمز،و آنچه منجر به ولادت وی می شود، آغاز می کند. هرمز که جای پدرش کسری (انوشیروان) را گرفت در کار فرمانروایی همان رسم عدالت ورزی پدر را طی می کرد. اما در میان آن همه شادخواری و کامکاری شاهانه که داشت آرزوی فرزند پسری خاطرش را آزرده می کرد بعد از نذر و نیازهای زیادی که کرد ،سرانجام صاحب پسری شد و وی را خسرو نام نهاد. شاهزاده سال به سال در زیبایی و کمال رشد می کرد. در ده سالگی به سواری و شکار رغبت داشت از استاد دانایی بنام «بزرگ امید» دانش های زمانه را آموخت. شاه او را از جهان بلکه از جان نیز دوست تر داشت. برای آنکه مردم به بقای عمر او دعا کنند فرمان داد تا آیین عدل همه جا برقرار گردد و هیچ کس از حد عدالت تجاوز نکند و بر التزام اجرای عدالت ، تأکید می ورزید.
از قضا، خسرو در اوان جوانی یک روز به صحرا رفت و باندیمان و خاصان خویش به شکار رفت. در بازگشت هنگام غروب در ده خرّمی بساط نشاط افکند، خانه ای طلب کرد و مجلس سماع و شراب آراست.
در آن میان اسب او کِشت روستایی را تباه کرد و غلامی بر غوره ای چند از تاک دهقان دستبرد، زد. خبر به شاه رسید- که خسرو دوش بی رسمی نموده است – شاه که خود را در همه حال ملزم به اجرای عدالت می دانست حکم به سیاست و تنبیه متجاوزان گرفت.
شاه مرکب شاهزاده را بخاطر تباهی کِشت روستایی، از خسرو گرفت، تختش را به صاحب خانه بخشید، غلام را به دهقان بخشید و خنیاگری که باعث آزار همسایگان شده بود تنبیه کرد؛ شاهزاده برای عذرخواهی، با شفیعان پیر و خردمند نزد شاه رفت و پوزش خواست، شاه او را بخشید و ولیعهد سپاه خود کرد در بازگشت از نزد پدر، سیمای خسرو بیانگر عدل و داد بود.
ملک فرمود تا خنجر کشیدند تگاور مرکبش را پی بریدند
غلامش را به صاحب غوره دادند گلابی را به خاک شوره دادند