مقاله با موضوع خسروپرویز و در جهان

دانلود پایان نامه

او با مخالفت بزرگان روبرو شد و تمثیل طشت خون که قبلاً به آن اشاره شد و تسلیم خسرو در برابر موبد و بزرگان و مهتری مریم را فردوسی در ادامه نقل می کند که بیانگر این مطلب است که شیرین بعد از مرگ مریم رسماً مشکوی زرین را بدست می گیرد.
ج) مرگ شیرین به روایت فردوسی :
وقتی پنجاه و سه روز، از کشته شدن خسروپرویز گذشت، شیرویه فرستاده ای نزد شیرین فرستاد و او را فریبکار جادوگری خواند: که به ایران گنهکارترین زن بود و با سحر و جادو شاه را می داشت؛ پس از او خواست تا به درگاهش بیاید و بدو بپیوندد. امّا شیرین وقتی پیام شیرویه را شنید، سخت برآشفت و او را دشنام و نفرین داد که هر آنکس خون پدر بریزد فرّ و بزرگی و تخت و تاج از او دور ماند. آنگاه دبیری را فرا خواند و نامه ای پر از پند و اندرز به او نوشت و گفتارش را سراسر برگ و بادی بیش نخواند و از او خواست تا از آن گفتار دروغ که او را از مشکوی زرّین خواسته و جان خویش به دیدارش آراسته بود، شرم دارد و آن سخن را نزد کسی تقریر نکند.
شیرویه وقتی پاسخ زن بی گناه را شنید پیغام داد که اگر از آبروی خویش می ترسد پس همانا چاره ای جز آمدن به درگاهش ندارد؛
از این رو شیرین که چاره ای نداشت با دلی پردرد به شیرویه پیغام داد؛ که تنهایی به نزد او نخواهد آمد.
شیرویه 50 مرد از بزرگان و پیران داننده را به درگاه آورد و همراه با فرستاده ای نزد شیرین فرستاد ای تا او را به نزدش بیاورند.
شیرین جامه ی سیاه بر تن کرد؛ و به گلشن «شادگان» آمد؛ و در پس پرده ی شاه نشست. شیرویه کسی را نزد شیرین فرستاد که؛ اکنون که دو ماه از سوگ خسرو گذشته است، رواست تا با او پیوند جوید و جفتش گردد. امّا شیرین در جواب شیرویه گفت:
بدو گفت شیرین که دادم نخست بده وانگهی جان من پیش توست
(شاهنامه، 661)
شیرین وقتی گفتار شیرویه را شنید از او خواست نخست دادش بدهد تا پس از آن پاسخ وی باز گوید آنگاه از پس پرده آواز داد:
زن مهتر از پرده آواز داد که ای شاه پیروز بادی و شاد
تو گفتی که من بد تن و جادوام ز پاکی و از راستی یکسو ام
شیرویه در جواب گفت که: ز تیزی جوانان نگیرند کین
(شاهنامه، 662)
بعد از آن شیرین رو به آزادگان کرد و از آنها خواست که:
چه دیدید از من شما از بدی ز تاری و کژی و نابخردی
بسی سال بانوی ایران بدم بهر کار پشت دلیران بدم
نجستم همیشه جز از راستی ز من دور بدکژی و کاستی
بسی کس به گفتار من شهر یافت ز هر گونه ای از جهان بهر یافت
به ایران که دید از بنه سایه ام دگر سایه تاج و پیرایه ام
بگوید هر آنکس که دید و شنید همه کار ازین پاسخ آمد پدید
(همان، 662)
و اینگونه شیرین، از دانندگان و آزادگان مجلس بعنوان شاهدی برای ادّعای خود استفاده می کند؛ در مقابل، آزادگانی که در آنجا حاضر بودند همگی از شیرین به خوبی یاد کردند و او را زنی نیکو و خردمند و بی نظیر در جهان خوانند.
بعد از گواهی دانندگان و آزادگان شیرین از سه چیز به عنوان شرایط و لوازمی که اگر هر زنی آنها را داشته باشد؛ زیبنده و سزاوار تخت مهمی است، یاد می کند: