مقاله با موضوع براعت استهلال و وفاداری

دانلود پایان نامه

به توفیق خداوند یگانه به پایان آرم این شیرین فسانه
(همان، 504)
با بیتی براعت استهلال گونه مطلب را آغاز می کند:
چو شرح حال خود را کوهکن گفت ندانی پاسخش چون زان دهن گفت
وصال اینجا سخن را بس نموده است نقاب از چهره جان پس نموده است
ز صابر بشنو آن پاسخ که او داد که بس کام از لبش زان گفتگو داد
(همان، 505)
شیرینِ صابر شیرازی بر خلاف تمام منظومه ها با نرمی و انعطاف بسیاری برخورد می کند و از فرهاد دلجویی می کند و به او جام شراب می نوشاند تا غمهای کهن را فرموش سازد که:
اگر خسرو به شکّر کرده پیوند تو هم از لعل شیرین نوش کن قند
(فرهاد و شیرین، 509)
فرهاد در ضمن نوشیدن شراب مشغول غزلخوانی می شود و یک غزل شش بیتی می سراید بعد از آن پرستاران از شیرین می خواهند که بگوید کجا خواهد خوابید و چگونه بسر خواهد برد و شیرین در پاسخ به آنها می گوید:
بگفت ار راز من پوشیده دارید شبی با کوهکن بازم گذارید
که در عشقم به جز خواری ندیده است ره و رسم وفاداری ندیده ست
(همان، 511)
و اینگونه آن شب را شیرین در مصاحبت با فرهاد بسر برد در ضمن گفتن سخنان و شراب نوشی هایی که با هم داشتند شیرین مدام می خواست تا فرهاد را در عشق بیازماید و اذعان می دارد که:
ترا چندان که باید آزمودم به رویت باب احسانها گشودم
(همان، 516)
و بعد از آن:
چو خور بر کوهه ی گلگون برآمد چو سیل از کوه در هامون برآمد
وداع کوهکن کرد و عنان داد به گلگون و روانش ساخت چو باد
(همان، 516)
و از فرهاد وداع کرد و جدا شد.
وحشی در چند بیتی به اختصار و ایجاز ادامه داستان را بیان می کند:
از آن هامون چو بیرون رفت شیرین نماند آنجا به جز فرهاد مسکین