مقاله با موضوع براعت استهلال و داستان

دانلود پایان نامه

دلی ده کاو یقینت را بشاید زبانی کافرینت را سراید (خسرووشیرین،105)
دلی بخش از ثنای خویش معمور زبانی زافرین دیگران دور (شیرین و خسرو،1)
دلم پر شعله گردان، سینه پر درد زبانم کن به گفتن آتش آلود (رهاد و شیرین،409)
ابیات فوق بیانگر این مطلب است که مخصوصاً دهلوی نتوانسته است خود را از قید تقلید رها سازد و در موارد دیگری هم اشاره خواهد شد گاهی اوقات جابجایی ابیات با اندک تغییراتی انجام شده است؛ و اگر در بندی بیتی از نظامی آمده است و دهلوی در همان بند به بیتی مثل نظامی اشاره نکرده است در بندهای قبل یا بعد به تقلید از آن بیت پرداخته است.
در ادامه نظامی از خداوند طلب یاری می کند و می خواهد تا درونش را به نور خود برافروزاند و زبانش را ثنای خود بیاموزد:
درونم را به نور خود برافروز زبانم را ثنای ود درآموز
(خسرووشیرین،105)
ضمیرم را سپاس اندیشه گردان زبانم را ستایش پیشه گردان
(یوسف و زلیخا،59)
وحشی هم ابیاتی هم مضمون با بیت های بالا می آورد اما در یک بیت نیاورده است:
کرامت کن درونی درد پر ورد دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی کز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه زبانم را بیانی آتشین ده
(فرهاد و شیرین،409)
در ابیات بعد نظامی از خدا می خواهد که این عروس ( مثنوی خسرو شیرین ) را مبارک روی گردان برجهانش، تا با خواندش خواندگان فرخ رای شدند. این طب یاری را نظامی در پنج بیت آورده است اما امیر خسرو حدود یازده بیت را به این خواسته اختصاص داده است:
عروسی را که پروردم به جانش مبارک روی گردان بر جهانش
(خسرووشیرین،105)
نظامی با آوردن کلمه «عروس» به نوعی براعت استهلال دست زده و با این فضا سازی موضوع اصلی داستان را یادآور می شود دهلوی به جای واژه ی «عروس» از واژه ی «عماری» استفاده می کند که با واژه ی «عروس» تناسب دارد(عماری برای نشاندن عروس بر پشت شتر به کار رفته است) و اینطور مقصود خود را می رساند.
وحشی طلب یاری از خداوند را به طور پراکنده در پنج بیت آورده است جامی هم به طور پراکنده در چهار بیت در خواست و طلب یاری را کرده است.
فردوسی در شاهنامه به این صورت طلب یاری نمی کند، بلکه به توصیف خداوند می پردازد.
در پایان نیز ابیاتی آورده می شود که اگر واژه ها مشترک نیستند حداقل مضمون در آن ها یکسان است:
نسمی از عنایت یار او کن ز فیضت قطره ای در کار او کن
چون فیاض عنایت کرد یاری بیارای کان گوهر تا چه داری
(خسرووشیرین،105)