پایان نامه مفهوم نوجواني

از سنين نوجواني و جواني تقسيم‌بندي‌هاي متفاوتي ارائه شده است، عده‌اي سن 15-12 سالگي را دوره نوجواني، 17-16 سالگي را بلوغ و 25-18 سالگي را دوره جواني دانسته‌اند.گروهي ديگر 15-12را دوره نوجواني و برخي 16-13 سالگي را نوجواني و 25-17 سالگي را جواني. ولي ما در اين تحقيق سن 18-12 سالگي را دوره نوجواني مدنظر قرار مي‌دهيم.

نوجواني و رشد آن در مکتب اسلام

پيامبر گرامي اسلام (ص) مي‌فرمايد: فرزندت را هفت سال اول زندگي بگذار بازي کند و در هفت سال دوم بايد زير نظر باشد و براساس برنامه‌هاي تربيتي حرکت کند و در مرحله‌ي سوم (هفت سال سوم) او را ملازم با خودت کن ،شديداً مراقب او باش و اگر با مراقبت شديد در سه مرحله رستگار نشود و به رشد عقلاني نرسد خيري در او نيست.مرحله نوجواني که از دوازده سالگي شروع مي‌شود دوره‌ي تازه‌اي در زندگي انسان است، تغيير اساسي که مي‌توان گفت از نظر رواني در نوجوان پيدا مي‌شود حس شخصيت و استقلال‌طلبي او است، او نمي‌خواهد مطيع کامل پدر و مادر باشد و هر چه آنان بگويند بپذيرد و عقيده‌اي مطابق آنها داشته باشد، در اين دوره در برابر بايدها و نبايدها ايستادگي مي‌کند، مقاومت نشان مي‌دهد و زير بار نمي‌رود، از امر و نهي ديگران بدش مي‌آيد زيرا آنرا منافي با شخصيت و استقلال خويش مي‌داند. با توجه به اين جنبه رواني است که رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند: کودک در هفت سال اول زندگي، آقاي پدر و مادر است و در هفت سال دوم بنده‌ي آنها مي‌باشد در هفت سال سوم بايد مشاور مربيان خويش باشد. در اين دوره، غريزه جنسي داراي رشد سريع مي‌باشد و عقل و روان را محکوم خويش قرار مي‌دهد. اگر نوجوان از قبل تربيت و آگاهي لازم را نداشته باشد منحرف شده و به هر کار ناهنجاري دست مي‌زند. به هر حال برنامه‌ي تربيتي صحيح در دوره‌ي دوم بعد از تولد (هفت تا چهارده‌سالگي) باعث مي‌شود که نوجوان تعادل رواني خويش را حفظ کند و شخصيت خويش را تثبيت نمايد و بر اضطراب و نگراني پيروز شود و غريزه و شهوت و نيروي جنسي را تحت راهنمايي عقل قرار دهد. پدر و مادر و معلم و ديگران که با نوجوانان در ارتباط هستند، بدانند که او به مرحله‌اي از رشد رسيده که بايد به او استقلال و شخصيت داده و تکريمش کرد.نوجوان به مرحله‌اي رسيده که تشخيص مي‌دهد چگونه بايد باشد و به کدام عمل روي آورد و کدام عمل را ترک نمايد. البته اين در صورتي است که مراحل قبلي تربيتي را به خوبي و با موفقيت گذرانده باشد.

 

 

نوجواني و رشد آن در نظريه‌هاي معاصر

نوجواني از نظر لغت “وبستر[1]” نوجواني به حالت و يا جرياني از رشد اطلاق مي‌گردد و از نظر حقوقي به مرحله‌اي از زندگي گويند که از بلوغ آغاز شده و به کمال خاتمه مي‌يابد.نوجواني از نظر دايره‌المعارف بريتانيکا، نوجواني اغلب بعنوان دوره‌ي بين کودکي و بزرگسالي تعريف مي‌شود. گرچه بعضي از مؤلفان ،دوره‌ي نوجواني را مساوي بلوغ جنسي و دوره‌ي تغييرات فيزيکي که اوج آن در تکامل و رسيدگي در توليد مثل است، مي‌دانند. ولي اغلب، نوجواني با مفاهيم رواني و اجتماعي تعريف مي‌شود، بعنوان مثال،شروع آن با بلوغ جنسي و خاتمه‌ي مبهم و نامشخص آن، بزرگسالي است. اين واژه بر چسب مناسبي جهت دوره‌اي از زندگي فرد (تقريباً بين 12 تا 18سالگي) مي‌باشد و چنين استعمالي، هيچگونه قيد و تعريفي دربارة خصوصيات رشد نوجوان يا علل اختصاصي نوجواني ندارد. (شرفي، 1376).ژان‌ژاک‌روسو2، نقش بزرگي در دوران بلوغ نوجواني ايفا نمود. با پژوهش‌هاي استانلي هال که او را پدر روان‌شناسي نوجواني بلوغ مي‌دانند، با انتشار کتاب بلوغ در سال 1905 به اوج خود رسيد و سبب پيدايش علمي به نام هبلوژي[2] يا” علم به احوال” جواني شد و محققين با اتکا به اين علم جديد به اکتشاف در جهان ناشناخته‌اي به نام بلوغ پرداختند و نتيجه‌ي اين تلاشها منجر به اين موضوع گرديد که قرن بيستم را عصر نوجواني شناسي علمي لقب داده‌اند. (شرفي، 1380).دوره‌ي نوجواني، دوره‌اي از زندگي فرد را مي‌گويند که حد فاصل ميان دوره‌ي کودکي و آغاز بزرگسالي است. مدت اين دوره در جوامع و فرهنگهاي مختلف در سطوح گوناگون اقتصادي اجتماعي متغير است، حتي طول آن در يک جامعه و در بين خانواده‌هاي مختلف برحسب وضعيت و شرايط اقتصادي و غيره ممکن است در نوسان باشد.

نوجواني که با بلوغ جنسي آغاز مي‌شود، دوره‌اي که طي آن نوجوانان از مرز بين کودکي و بزرگسالي عبور مي‌کنند. نظريه‌هاي قديمي که گرايش زيستي داشتند نوجواني را دوره‌ي طوفاني و  استرس مي‌دانستند. رويکرد ديگري، محيط اجتماعي را مسئول بي‌ثباتي در سازگاري نوجوانان مي‌دانستند، پژوهش جديد نشان مي‌دهد که نوجواني حاصل نيروهاي زيستي و اجتماعي است. (برک، ترجمه‌ي سيدمحمدي، 1383).ژان‌ژاک‌روسو، در کتاب معروف خود به نام اميل دوره‌ي ‌نوجواني را به تولدي ثانوي تعبير مي‌کند.استانلي هال دوره‌ي نوجواني را بعنوان دوره‌ي طوفان و فشار عنوان مي‌کند و بطور کلي نوجواني را يک جهش ناگهاني مي‌داند.موريس، دبس استاد روان‌شناسي و متخصص تعليم و تربيت در فرانسه دوره‌ي نوجواني را بعنوان دوره‌ي انقلاب، سرکشي و نوآوري ياد مي‌کند.

آرنولد گزل روان‌شناس آمريکايي مي‌گويد: نوجواني با تمام ناراحتي‌ها و بي‌نظمي‌هايي که دارد دوره‌ي باروري و پرثمري است، نوجواني مانند گل است که وقتي تازه است جزء زيبايي‌هاي طبيعت محسوب مي‌گردد و وقتي پژمرده شد و ريخت بايد بجاي آن ميوه بوجود آيد.کورت لوين روان‌شناس آلماني مي‌گويد: کودک و بزرگسال هر کدام يکبار جهان کودکي و بزرگسالي را به دوش حمل مي‌کنند، ولي نوجوان مجبور است هر دو بار را يکجا در دوره‌ي نوجواني به دوش خود حمل کند، زيرا به هر دو جهان تعلق دارد. کهلبرگ نوجواني را سن شکوفايي عقلاني مي‌داند که طي آن افکار و انديشه‌هاي گوناگون (فلسفي، اجتماعي، مذهبي و …) مورد توجه، درک و ارزيابي جديد قرار مي‌گيرند. (احدي، محسني، 1371).از نظر کانجر و پيترسون،نوجواني به پهناي سالهايي اطلاق مي‌شود که کودکي را به بزرگسالي مي‌پيوندند، شروع نوجواني را تغييرات بدني هم زمان مي‌شود و در نتيجه رديابي ظاهري آن آسانتر است. در حاليکه پايان آن برحسب شکل‌گيري ساختمان عقلي و تغييرات عاطفي و اجتماعي نوساني‌تر در نظر گرفته شده است. به انتقال از مرحله‌ي کودکي به مرحله‌ي بالندگي (کمال)، به دوره‌اي از جريان تدريجي زندگي نوجواني مي‌گويند که با تحول عميق در جسم و روان و قدرت تجسم و تخيل زياد همراه است (شرفي، 1376).

نظريه‌هاي رشد نوجواني

نظريه‌هاي رشد نوجواني عبارتند از: نظريه‌هاي زيست‌شناختي ،  روان‌شناختي،  رواني اجتماعي و جامعه‌شناختي،انسان‌شناختي،روان‌کاوي و رفتارگرايي. (بيابانگرد، 1377)

نظریه‌های زیست‌شناختی:این نظریه‌ها نوجوانی را بعنوان یک مرحله‌ی بی‌نظیر دوره‌ی رشد می‌پذیرند، و در این امر موافقند که تغییرات بدنی و زیستی مرکزیت رشد در دوران بلوغ را تشکیل می‌دهند و همین امر آن را بعنوان شروع این دوره، مشخص و متمایز می‌کند. (شرفی، 1376).

مهمترین صاحبنظران این نظریه عبارتند از:

هال: جی استانلی هال بعنوان پدر روان‌شناسی نوجوانی نامیده شده است. او همچنین بعنوان بنیانگذار نظریه‌ی نوجوانی می‌گوید: نوجوانی بعنوان یک مرحله‌ی متمایز در دوران رشد آدمی محسوب می‌شود. بدنبال نظریه‌ی “داروین” در مورد فرضیه سیر تکامل، هال نظریه‌ی باز پیدایی را معرفی نمود که بر آن اساس فرض می‌کرد تاریخ تجربی نژاد بشر بخشی از ساختمان ژنتیکی او را تشکیل می‌دهد. بر طبق این دیدگاه، هر انسانی مراحلی را پشت سر می‌گذارد که تاریخ نژاد بشری او را تشکیل می‌دهد. بر طبق این دیدگاه، هر انسانی مراحلی را پشت سر می‌گذارد که تاریخ نژاد بشری را تکرار می‌کند. مشاهده می‌شود که جهت رشد بطور عمودی و در دوره‌ی نوجوانی بطور اخص توسط نيروهاي دروني وبطورذاتي کنترل می‌گردد. از لحاظ تاریخی “هال” نهضت ادب و رمانتیک آلمان پس از انقلاب فرانسه را انتخاب می‌کند. “طوفان و فشار” را بعنوان یک مدل برای حالت سرشتی و قوه‌ی ذهنی که منش دوره‌ی نوجوانی را توصیف می‌کند، مي دانست. در انتهای نوجوانی موقعیت شخص تثبیت می‌شود و به کمال می‌رسد. این مرحله از رشد، آغاز تمدن نوین را در مسیر دوره‌ی پیشرفت و تکامل، می‌نمایاند. (شرفی، 1376). اساس نظریه های هال به بازگویی مفاهیم داروین و مرتبط ساختن مفاهیم بیولوژیک با واژه های روان شناختی می‌پردازد. طبق نظریه‌ی هال مرحله‌ی رشدی که نوجوانی را در بر می‌گیرد “بلوغ” نامیده است و بطور تقریبی از 12 تا 24سالگی ادامه دارد. در واقع او معتقد بود که تأثیرات فرهنگی نقش بارزی در نوجوانی دارند . از جمله نظریات هال و اعتقاد او، نوجوانی زمان “طوفان و فشار” است. وی معتقد است که دوره‌ی نوجوانی به علت تعارضهای بین تغییرات جسمانی ناشی از بلوغ و فشار جامعه بر نوجوان (به خاطر رشد اجتماعی و عاطفی) دوره‌ی آشوب و تغییرات ناگهانی هیجانی است. (بیابانگرد، 1377).

گزل: ریخت شناسی تکوینی و رشد حلزونی (مارپیچی)

“آرنولد گزل” یکی از معروفترین و شناخته شده ترین افرادی است که کارهای مطالعاتی و مشاهداتی او در زمینه‌ی رشد انسان از تولد تا نوجوانی چشمگیر می‌باشد. در حد تئوری، گزل یک فرمول عمومی پیشنهاد می‌کند که: رشد ذهنی یک فرآیند پیشرفت است و مبتنی بر تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر و کامل کردن آنها می‌باشد.

مطابق این نظریه، ممکن است عوامل محیطی، رشد را تسهیل نموده و یا مانع آن شود. اما جهت اصلی رشد توسط نیروهای بلوغ مشخص می‌شود گزل مانند هال، نوجوانی را یک دورة انتقال، میان کودکی و بزرگسالی می‌داند . برخلاف هال، گزل نوجوانی را یک دوره‌ی طوفانی متناقض و افراطی تصور نمی‌کرد. اگر چه در تعمیم او که از مشاهدات تجربی‌اش استنتاج می‌شود، گزل تفاوتهایی را که در دوران نوجوانی از سالی به سال دیگر ظاهر می‌شود، بعنوان فشار می‌شناسد. این تا حدودی با نظریه‌ی (طوفان و فشار) هال شباهت دارد. (شرفی، 1376).مطالعات گزل در مورد رشد بر یک نظریه‌ی زیستی مبتنی بود. طبق این نظریه، رشد جسمانی و روانی از طریق وراثت تعیین می‌شود و از طریق محیط غیرقابل تغییر است. او تفاوتهای فردی را در جریان رشد از طریق این نکته که هر شخصی با ترکیب ویژه و زنجیره‌ی معینی از رشد متولد می‌شود توجیه می‌کرد. او بیان کرد که عوامل محیطی (بطور عمده خانه و مدرسه)  در تعیین تفاوتهای فردی مهم هستند، و این جنبه از رشد را فرهنگ‌پذیری می‌دانست، با این حال معتقد بودکه اثرات فرهنگ‌پذیری بر رشد، هرگز نمی‌تواند بیشتر از پختگی (رسش) باشد. (بیابانگرد، 1377).

نظريه های روان شناختی

“اسوالد کراچ[5]”، “ادوارد اشپرانگر[6]” و “کورت لوین[7]” را بعنوان نمایندگان دیدگاه های روانشناختی در مطالعه‌ی نوجوانی می‌دانند. این نظریه‌ها، جنبشی را پس از مدلهای زیست‌شناختی معرفی می‌کنند. علی‌رغم تفاوتهایی که میان این نظریه‌پردازان وجود دارد، همگی آنها در یک گرایش مرکزی در زمینه‌ی تلقی فرآیندهای روان‌شناختی بعنوان عامل اصلی در تحول نوجوانی مشترکند.  این سه نظریه‌پرداز، جنبه‌های مختلف تجربی، نظیر هشیاری، ارزشهای ادراکی، تعارض درون وفشار رواني را تمرکز می‌بخشند. آنها همگی نظریات خویش را براساس مطالعات‌شان در زمینه‌ی تجربیات شخصی فرد، بیش از ساختمان مغز او بنیان می‌نهند.”کراچ”، یکی از بنیانگذاران اندیشه‌ی ادوار منفی‌گرایی بود که سه مرحله‌ی اصلی رشد را از یکدیگر جدا نمود. تدوین او از طبیعت و کارکرد منفی‌گرایی در طول ادوار انتقالی توسط رمپلاین اقتباس شده است.

اشپرانگر: سلسله مراتب ارزشی

“ادوارد اشپرانگر” بطور کلی به روان‌شناسی ادراک وابسته است به گونه‌ای که تأثیرات تغییرات غدد را بر زمینه‌ی پایدار شناختی انکار نمی‌کند، اما مدعی است که تغیرات روانی، قابل توضیح بوسیله موفقیت‌های فیزیولوژیکی نیست، اشپرانگر بر تمامیّت ساختمان فیزیکی تأکید می‌کند، نوجوانی، بعنوان یک دوره‌ی انتقالی تصور می‌شود که در طول آن دوره، سلسله مراتب ارزشها بوجود می‌آيد. این سلسله مراتب ارزشها بخش اصلی نظریه‌ی تیپ شخصیتی اشپرانگر را تشکیل می‌دهد. “اشپرانگر” سه الگوی تحولی نوجوانی را تشخیص می‌دهد؛اولین الگو ،تغییرات افراطی چشمگیری را شامل می‌شود که یک جا به جایی در ادراک شخص از خویش را همراهی می‌کند.دومین الگو تغییرات کند و مداومی منسوب می‌شود که شخص به تدریج ارزش‌های فرهنگی را که بوسیله‌ی جامعه‌اش نگهداری می‌شود بدون جانشین اصلی در شخصیتش می‌پذیرد.سومین الگو به فرآیند رشد منسوب می‌شود، آنگونه که نوجوان بواسطه‌ی خویشتن‌داری و تلاشهای عملی خویش به هدفهایش می‌رسد.

نظریه‌های روانی، اجتماعی

نظریه‌های روان‌شناختی بویژه نظریه‌ی لوین از اهمیت محیط اجتماعی بعنوان یکی از عوامل تعیین کننده‌ی رشد نوجوان، چشم‌پوشی نکرده و صرفاً بر تجربیات و جریانهای روان‌شناختی درون شخصی تأکید نمودند. بطور مشابه، روان‌شناختی اجتماعی، اهمیت مکانیسمهای شخصیتی و عوامل درونی و روانی را مورد چشم‌پوشی و یا فراموشی قرار نمی‌دهد. بهر حال تأکید او بر تأثیر محیط اجتماعی و نقش جریانهای تعاملی بین نوجوانان و جامعه‌ی او می‌باشد.اضطراب اجتماعی، بعنوان یک ابزار برای شخص در تلاش او به منظور تطبیق خود با خواسته‌های فرهنگش، عمل می‌کند. وقتیکه کودک این اضطراب را توسعه می‌دهد، رفتاری را بدست خواهد آورد که آن اضطراب را تسکین خواهد داد. باید به این نکته توجه شود که اضطراب اجتماعی شده از اضطراب نوروتیک (عصبی) متفاوت است، چون اضطراب نوروتیک نامعقول بوده و قابل انطباق نیست. بطور مشابه اگر اضطراب اجتماعی شده بسیار قوی یا بسیار شدید باشد، اثر بازدارنده‌ی مخل، نظمی را در بردارد. جامعه تعیین می‌کند که کدام هدفها، ارزشها و رفتارها قابل قبولند و می‌توانند بدست آیند. در جامعه‌ی ما، اضطراب اجتماعی، با هجوم نوجوان، بویژه در سنین دوره میانه‌ی جوانی افزایش می‌‌یابد. نوجوانانی که از نظر سنی در حد پایین‌تری هستند تجربیات متفاوتی در قلمروهای مورد علاقه مثل جنس مخالف و پرخاشگری دارند. تفاوت اساسی در نوجوان در سطح سنی پایین‌تر این است که اضطراب اجتماعی در جای خود او را بر می‌انگیزد تا تجربیاتی کسب کند و رضایت آنی را به خاطر جستجوی اهداف بلند مدت به تعویق بیندازد. (شرفی، 1376).

نظریه‌ی اریکسون: هویت در برابر سردرگمی هویت[8]

اریکسون، اولین کسی بود که هویت را بعنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی و گامی مهم بسوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش و خشنود، تشخیص داد. تشخیص هویت عبارت است از مشخص کردن به اینکه چه کسی هستید، برای چه چیزی ارزش قائلید، و چه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید. اریکسون، تعارض روانی نوجوانی را هویت در برابر سردرگمی هویت نامید و باور داشت که نتایج موفقیت‌آمیز مراحل پیشین، زمینه را برای حل مناسب این تعارض آماده می‌سازد. برای مثال، نوجوانانی که با درک ضعیف اعتماد به نوجوانی می‌رسند، به سختی می‌توانند آرمانهایی بیابند که به آنها معتقد باشند، نوجوانانی که خود مختاری یا ابتکار ناچیزی دارند، گزینه‌ها را به طور فعال بررسی نمی‌کنند و آنهایی که فاقد حس سخت‌کوشی هستند، نمی‌توانند شغلی را انتخاب کنند که با تمایلات و مهارتهای آنها هماهنگ باشد. (برک،ترجمه سیدمحمدی، 1383).

«هویگهرست» وظيفه رشدی

«روبرت هویگهرست»، مفهوم وظایف رشدی را مورد تحقیق و تدوین قرار دارد. این وظایف، به وسیله ارتباط با آن دسته از هدف‌ها و معیارهایی که جامعه، انتظار تکمیل و یا برخوردارکردن از آنها را در مراحل مختلف رشد دارد تعریف می‌شوند. وظایف رشدی، می‌توانند تحت عنوان مهارت‌ها، دانشها و دیدگاه‌هایی که کودک باید در مراحل موفقیت از رشد خویش به‌دست آورد تعریف شود. میزان سلطه این وظایف به اندازه‌‌ای که به رشد خویش به دست آورد تعریف شود. میزان سلطه این وظایف به اندازه‌ای که به رشد جسمی مربوط می‌شود، به همان اندازه نیز به کوشش شخصی بستگی دارد.هویگهرست پیشنهاد می‌کند که شکست در هر وظیفه رشدی اعطایی، نتایجی چون ناسازگاری، عدم مقبولیت اجتماعی، اضطراب فزاینده و متوالیاً مشکلاتی به بار می‌آورد. هر وظیفه رشدی دوره بحرانی مخصوص خویش را دارد که براساس آن باید آموخته شود. هویگهرست، تأکید بیشتری بر اجتماعی کردن و نیز روش های تقویتی که جامعه در کوشش خود برای کمک به فرد در سطح سنی وی بکار می‌برد می کند و اساس آن باید آموخته شود. او همچنین بر ارتباط فرهنگی که ماهیت وظایف رشدی را تعیین می‌کند، تأکید می کند. هویگهرست، وظایف رشدی را برای هر سطح (مرحله) تعیین و تعریف می کند. او برای نوجوان برخی وظایف از قبیل: پذیرفتن وضعیت بدنی و نقش جنسی برای هر زوج اعم از دختر و پسر، استقلال عاطفی از والدین، استقلال نسبی اقتصادی، بدست آوردن فرصت‌های اشتغال، تحصیل، شایستگی فکری و رفتار مسئولانه‌ اجتماعی، آمادگی برای ازدواج و ساختار ارزش‌هایی را که هماهنگ باشد با تصویر جهانی که نوجوان به آن تعلق دارد، تعیین می‌کند. (شرفی، 1376).پژوهشگرانی مانند «گالامبوس، آلمدیا و پترسون» معتقدند که نوجوانی دوره «تشدید جنسیت» است که منظور از آن، افزایش کلیشه‌سازی جنسی نگرش‌ها و رفتار است. ولی «هوستون و آلوارز» معتقدند که با اینکه تشدید جنسیت در هر جنس یافت می‌‌شود، اما در دخترها نیرومندتر است زیرا کمتر احساس می‌کنند که آزاد هستند تا به فعالیت‌ها و رفتار «میان جنسیتی» بپردازند که در اواسط کودکی انجام می‌دادند. (برک، ترجمه سیدمحمدی ،1383) «کانگر و اسکارملا» اظهار می‌دارند که تعامل خواهر- برادرها مانند روابط والد- فرزند، در نوجوانی با تغییر، سازگار می‌شود. هنگامی‌که خواهر- برادرها بزرگتر و مستقل‌تر می‌شوند از خواهر و برادرهای بزرگ‌تر خود رهنمود کمتری می‌پذیرند در نتیجه نفوذ خواهر- برادرهای بزرگتر کاهش می‌یابد. در عین حال، روابط خواهر- برادرها هم از نظر احساس‌های مثبت و هم منفی، سطحی می‌شود. زمانی که نوجوانان بیشتر درگیر روابط دوستی و رمانتیک می‌شوند، وقت و انرژی کمتری را صرف خواهر و برادرهای خود نموده و سعی می‌کنند از آنها مستقل شوند. خواهر- برادر بزرگتری که مزاحم است، خیلی شبیه به والدین سرکوبگر، عزت نفس را تضعیف می‌کند و موجب مشکلات سازگاری می‌شود.«فولیگنی واستیونسون» معتقدند زمانی‌که نوجوانان وقت کمتری را با اعضای خانواده می‌گذرانند، همسالان بطور فزاینده‌ای با اهمیت می‌شوند. در کشورهای صنعتی، نوجوانان اغلب روزها را در مدرسه با همسالان سپری می‌کنند. نوجوانان مخصوصاً در ایالات متحده، بیشتر اوقات خارج از مدرسه را با هم می‌گذرانند. نوجوانان آمریکایی 18ساعت، ژاپنی‌ 12ساعت و تایوانی 9ساعت از اوقات خارج از مدرسه خود را با همسالان‌شان سپری می‌کنند.«برنت، پری و بارمستر» اظهار می‌دارند که نوجوانان می‌گویند وقتی‌که با دوستان‌شان هستند، مطلوب‌ترین خلق را دارند. تعداد «بهترین دوستان» در اوایل نوجوانی از 4 تا 6 دوست به یک یا دو دوست در بزرگسالی کاهش می‌یابد. در عین حال ماهیت روابط نیز تغییر می‌کند. وقتی‌که از نوجوانان در مورد معنی دوستی سؤال می‌شود بر دو ویژگی تأکید می‌ورزند، اولین و مهمترین ویژگی، صمیمیت است، نوجوانان از دوستان‌شان انتظار صمیمیت، اعتماد و درک متقابل را دارند، به‌همین دلیل است که خودافشایی برای دوستان در سال‌های نوجوانی افزایش می‌یابد. ثانیاً، نوجوانان بیشتر از کودکان از دوستانشان انتظار دارند که وفادار باشند، به‌طوریکه از آنها دفاع کنند و کس دیگری را به آنها ترجیح ندهند. «برنت و کیف» می‌گویند با افزایش صداقت و وفاداری در روابط دوستی، نوجوانان شخصیت یکدیگر را بهتر می‌شناسند، علاوه بر اینکه دوستان نوجوان در خیلی از ویژگی‌ها مشترک هستند، از نظر آرزوهای تحصیلی، عقاید سیاسی و تمایل به امتحان کردن مواد مخدر و پرداختن به اعمال خلاف قانون نیز به یکدیگر شباهت دارند، و به مرور زمان از این نظر شبیه‌تر می‌شوند. «رابین، باکووسکی، پارکر و ویندل» اظهار می‌دارند که همکاری و تأیید کردن یکدیگر نیز بین دوستان افزایش می‌یابد. نوجوانان برخلاف کودکان، در برابر دوستانشان کمتر احساس مالکیت می‌کنند.«بارمستر» معتقد است که اگر چند دختر و پسر نوجوان بخواهند روابط صمیمی خود را توضیح دهند، احتمالاً بین آنها تفاوت جنسی خواهید یافت. صمیمیت عاطفی در روابط دوستی دختر بیشتر از پسر است. در حالیکه دخترها غالباً برای «فقط صحبت کردن» دور هم جمع می‌شوند، پسرها معمولاً برای فعالیت‌هایی مانند ورزش‌ها و بازی‌های رقابتی گردهم می‌آیند. زمانی که پسرها صحبت می‌کنند، اغلب، روی موفقیت‌های خودشان با دیگران تأکید می‌ورزند.«جونز و دمبو» می‌گویند: دخترها از طریق دوستی، معمولاً نیازهای اجتماعی و مشترک خود و پسرها نیازهای مقام و تسلط را ارضاء می‌کنند. این بدان معنی نیست که پسرها به ندرت رابطه صمیمی برقرار می‌کنند، بلکه کیفیت رابطه آنها، تنوع بیشتری دارد. صمیمیت روابط پسرها به هویت جنسی مربوط می‌شود. پسرهای دوجنسیتی درست مانند دخترها، روابط‌ صمیمی همجنس برقرار می‌کنند، در حالیکه پسرهای دارای هویت «مردانه» به احتمال کمتری چنین رابطه‌ای را برقرار می‌کنند.

«هیل ، هو‌لم‌بک و همچنین اشتاین برگ و سیلور برگ» می‌گویند که رشد در دوره نوجوانی، خیلی بیشتر از دومین سال زندگی که استقلال، موضوع مهمی برای کودک می‌شود، تلاش برای خودمختاری را در بر دارد. نوجوانان می‌خواهند خود را بعنوان افراد خودگردان، تثبیت کنند. این به معنی آن است که آنها برای راهنمایی و تصمیم‌گیری بیشتر به خودشان و کمتر به والدین متکی هستند. مهمترین کاری که نوجوانان برای خودگردانی بیشتر انجام می‌دهند، تغییر جهت دادن از خانواده به سمت همسالان است که همراه با آنها، اقداماتی را امتحان می‌کنند که با اقدامات ایمن و باثبات پیشین، بسیار تفاوت دارد. با وجود این، روابط والد- فرزند هنوز هم با اهمیت است و به نوجوانان کمک می‌کند افرادی خودمختار و مسئول شوند.«کالینز و همکاران» تأکید دارند که والدین اغلب نمی‌توانند درک کنند که چرا فرزند نوجوان آنها دوست دارند از فعالیت‌های خانواده فرار کند تا با دوستانش باشد. نوجوانان نمی‌توانند بفهمند که والدین می‌خواهند اعضای خانواده تا جایی که امکان دارد دور هم باشند، زیرا مرحله مهم زندگی بزرگسالی، یعنی پدر مادری کردن طولی نمی‌کشد که به پایان می‌رسد. علاوه بر این، والدین و نوجوانان، مخصوصاً نوجوانانی که در اوایل این دوره هستند، از نظر سن، مناسب برای واگذار کردن مسئولیت‌ها و امتیازها، نظیر کنترل بر پوشاک، درس‌های مدرسه و بیرون رفتن با دوستان اختلاف زیادی دارند.«آلن و همکاران؛ لارسون و همکاران» معتقدند زمانی که نوجوانان به بزرگسالي نزدیکتر می‌شوند، تکلیف والدین و فرزندان فقط جدا شدن از یکدیگر نیست. آنها باید آمیزه‌ای از با هم بودن و استقلال را برقرار کنند.در خانواده‌های سالم، نوجوانان به والدین دلبسته می‌مانند و همچنان از آنها راهنمایی می‌‌خواهند، اما این کار را در بستر آزادی بیشتر انجام می‌دهند. در اواسط و اواخر نوجوانی، اغلب والدین و فرزندان آنها به رابطه متقابل پخته‌تر دست می‌یابند. نوجوانان به آزادی تجربه کردن نیاز دارند.با این حال به راهنمایی نیز نیازمندند. برای بار آوردن مطلوب نوجوانان باید بین ارتباط و جدایی، توازن برقرار کرد. صمیمیت و پذیرش والدین، همراه با کنترل دقیق (اما نه محدود‌کننده) فعالیت‌های نوجوانان، با جنبه‌های گوناگون شایستگی، رابطه دارد. این ویژگی‌ها سبک مقتدرانه را تشکیل می‌دهند که در مورد کودکی نیز بسیار سبک مناسبی است. (برک، ترجمه سیدمحمدی، 1383)

نظريه جامعه‌شناختی

نظریه‌های جامعه‌شناختی نوجوانی دقیقاً روی نهادهای اجتماعی و موقعیت فرد روی اجتماع متمرکز می‌شوند. این تئوری‌ها بر نقش نوجوان و موقعیت او به عنوان تصمیم‌گیرنده در زمینه رشد و تحول خویش، تأکید می‌کند.

کينگزلی ديويس: نظریه جامعه‌شناختی

«دیویس» اظهار داشت که در یک جامعه پیچیده غربی، نوجوان مرحله‌ای از رشد را به نمایش می‌گذارد که در آن رشد فیزیکی و رشد ذهنی به مراتب جلوتر از رشد اجتماعی انجام می‌گیرد. از نقطه نظر اجتماعی، نوجوان قبل از آنکه به وضعیت رشدی برسد راهی طولانی در پیش دارد. در بیشترین جوامع قدرت‌ها و موقعیت‌ها به وضعیت تجربه اجتماعی بیشتر وابسته هستند تا اینکه به قدرت فیزیکی یا حتی به ظرفیت ذهنی متکی باشند. از دیدگاه جامعه‌شناسی، نوجوانی مرحله‌ای از رشد است که در آن نوعی کندی رشد اجتماعی بعد از رشد جسمی وجود دارد. از این دیدگاه شخص باید پیش‌بینی کند همچنانکه جامعه پیچیده‌تر می‌شود. این کندی و عقب‌ماندگی بیشتر می‌شود و نوجوانی از نظر ساختمانی تا مرحله بزرگسالی امتداد می‌یابد.«دیویس» نوجوانی را سن گرایش به تشکیلات، دستجات و گروه‌ها تلقی می‌کند. ورود به این گونه نهادها به‌ویژه با نفوذ‌ترین آنها برای نوجوانان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.نظریه جامعه‌شناختی و به‌ویژه نماینده برجسته آن «کینگزلی دیویس» به عامل فرهنگ در توسعه تجربیات اجتماعی، بسیار پای‌بند است و توانایی‌هایی نظیر احساس کفایت و شایستگی را از موارد قابل اکتساب فرهنگی تلقی می‌کند. (شرفی، 1376).

نظريه‌های انسان‌شناختی

انسان‌شناسی، بیش از هر نظام دیگری، در مورد اعتبار نظریه‌های زیست‌شناختی رشد، تردید دارد. انسان‌شناسان بیشتر مسائل را در جریان رشد نوجوانی ذاتی نمی‌دانند. بیشتر انسان‌شناسان که فرهنگ اولیه را مورد مطالعه قرار داده‌اند از اثرات سودمند تغییر تدریجی و استمرار رشد متأثر شده، بخصوص برای مرحله نوجوانی تحت تأثیر قرار گرفته است.انسان‌شناسی «هولینگورث» تا آنجا پیش رفته است که موقعیت توصیف شده نوجوانی را بعنوان مرحله‌ای از طوفان  و فشار می‌داند که از شخصیت‌های جدید و متفاوت پدیدار می‌شود و بعنوان بقای تجدید حیات تشریفات و رسوم اجدادی که مشتمل بر آغاز جوانی اولیه برای مرحله مرد کامل و یا زن کامل بودن است، می‌باشد. (شرفی، 1376).

 

 

نظریه‌های روان‌کاوی

زیگموند فروید

«نخستین روان‌شناسی بود که نظریه‌ای جامع در مورد شخصیت مطرح ساخت. او معتقد بود رفتار انسان از طریق نیروهای ناخودآگاه و غیرمنطقی، شکل می‌گیرد. اگرچه امروز تمام نظرات فروید مورد پذیرش نیست، اما از نظر تاریخی تأثیر به‌سزایی بر افکار ما از رشد نوجوانی داشته است. فروید اهمیت عوامل محیطی را در رشد شخصیت رد نکرد. اما همانند هال بیشتر بر نقش نیروهای بیولوژیک و غریزی تأکید داشت. به همین دلیل او معتقد بود که ماهیت و توالی رشد شخصیت جهانی است.» (بیابانگرد، 1377).

آنا فروید

نقش مهم آنافروید، توسعه تجربه روان‌کاوانه با کودکان و نیز تعلیم و تربیت است. علاوه بر این، او در ارائه نظریه‌های روان‌کاوی برای تبیین سال‌های نوجوانی سهم اساسی داشت. او خاطرنشان ساخت که تغییرات هورمونی و فیزیولوژیکی و نیز افزایش انرژی لیبیدو سبب بلوغ می‌شود. این افزایش در انرژی لیبیدو، تعارضات دهانی، مقعدی واحلیلی گذشته را که در زمان پایان مرحله احلیلی تا به‌ حال نهفته بود بیدار می‌کند. این تعارضات، علت اصلی ناسازگاری نوجوانان است که در روان‌کاوی به آن پرداخته است، با شروع بلوغ غرایز جنسی فعال می‌شوند. (بیابانگرد، 1377)

نظریه‌های رفتارگرایی

رفتارگرایان مدعی هستند که تمام رفتارها، ارزش‌ها و عقایدی که یک فرهنگ خاص آنها را تأیید می‌کند، توسط اعضای آن فرهنگ پذیرفته خواهد شد و رشد روانی به یادگیری این ارزش‌ها و رفتارها بستگی دارد. آلبرت بندورا هم در نظریه یادگیری اجتماعی خود از شرطی‌سازی کلاسیک فعال استفاده کرده و اصولی را جهت تبیین رفتارهای اجتماعی انسان اضافه کرده است. بندورا این نوع یادگیری را که ما از طریق مشاهده اعمال دیگران و پیامدهای آن مطلبی را می‌آموزیم یادگیری مشاهده‌ای (یا الگوپذیری یا تقلید) نامیده‌است. (بیابانگرد، 1377).علاوه بر نظریه‌های فوق‌الذکر، نظریه دیگری است به نام نظریه روان تحلیل‌گری. نظریه روان‌تحلیل‌گری، مفاهیم و فرآیندهای زیست‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی، هر یک بطور مساوی وضعیت مرکزی را اشغال می‌کنند. در مراحل اولیه، نظریه روان‌تحلیل‌گری، سنگینی و کشش خاصی را به سوی عوامل زیست‌شناختی تفکرات تکاملی از خود نشان‌داد.مطالعات انجام شده در زمینه انسان‌شناسی فرهنگی بوسیله روان‌تحلیل‌گرانی چون «آبراهام کاردینر و اریک اریکسون» عواملی چون فرهنگ و محیط را به جایگاه اساسی‌شان در نظریه روان‌کاوی ارتقاء دادند. البته می‌توان به «کارل یونگ» و «آلفرد آدلر» نیز اشاره کرد. یونگ به‌‌سوی یک تأکید افراطی روی ریخت‌شناسی ساختمانی و سیر تکاملی تجربیات انسان جهت‌گیری نمود، با در نظر گرفتن به اینکه آدلر موقعیت خانواده و سایر عوامل اجتماعی را تا سرحد اهمیت اساسی ترقی داد. (شرفی، 1376).

بررسی اجمالی نظريه‌های رشد

علی‌رغم نظریه‌های پراکنده و بعضاً متعارضی که در زمینه نوجوانی مطرح گردیده‌است، وجود مفاهیم متشابهی نیز میان برخی از آنها به چشم می‌خورد که پیوند‌زدن تعدادی از نظریه‌ها را با یکدیگر ممکن می‌سازد ولی این کاری نیست که به آسانی مقدور باشد. همه نظریه‌هایی که ذکر شده‌اند، در نقش تعیین‌کننده نوجوانی، وحدت نظر داشته‌اند، لیکن پاره‌ای از آنها در تعیین و تبیین عامل اساسی در تحولات نوجوانی به افراط یا تفریط گراییده‌اند.«هال» بر نیروهای درونی نوجوان بعنوان عامل کنترل رشد، تا آن اندازه تأکید می کند، که نقش نیروهای بیرونی کم‌رنگ می‌شود. از این رو نفوذ آثار محیط فرهنگی و اجتماعی بر شخصیت نوجوان در نظریه «هال» کاهش می‌یابد و او به نوعی ایده‌آلیسم در خویشتن پدیدارشونده و خودخواهی نوجوان اصرار می‌ورزد در حالیکه این واقعیت بوضوح قابل مشاهده است که تعلیم و تربیت، استانداردها و میزبان‌های خانوادگی، اجتماعی و محیط فرهنگی، تأثیرات گسترده‌ای بر شخصیت آدمی اعمال می‌کنند و به نوعی می‌توان، نوجوان را در ضبط و کنترل درآورند.«گزل» با تأکید بر «خودآگاهی» و «کمال‌گرایی» نوجوان همزمان با ترسیم ویژگی‌های ادواری این دوره که شامل سازش‌یافتگی و ناسازگاری های متناوب است. «کرچمر» با طرح وابستگی، خصوصیات روانی به تیپ‌های بدنی، تقریباً راه را برای نفوذپذیری شخصیت نوجوان مسدود نمود. زیرا ما با تیپ‌های خاص بدنی به‌دنیا می‌آییم و این جنبه سرشتی را نمی‌توان دگرگون ساخت.«زیلر» با طرح استفاده از روش‌های کیفی به جای ابزارهای کمی در اندازه‌گیری تغییرات هیأت بدنی نوجوان، قضاوت‌های درونی را برای مشاهده‌گر معتبر می‌شمارد، لیکن ابهام‌های موجود در این امر را مرتفع نمی‌کند و پاسخ نمی‌دهد که چگونه باید بر قضاوت‌های درونی متکی بود و معیارهای قابل قبول برای همگان از آن بوجود آورد.از نقاط مثبت دیدگاه «رمپلاین» توجه متعادل او به گرایش‌های فطری و تأثیرات محیطی بر شخصیت و تأثیر متقابل آنها بر یکدیگر می‌باشند.«کراچ» با طرح اندیشه‌ ادوار منفی‌گرایی، بر «رمپلاین» اثر می‌گذارد، لیکن تصویر روشنی از ادوار مذکور و نحوه تأثیر آن در شخصیت نوجوان به ما ارائه نمی‌دهد.«اشپرانگر» سلسله مراتب ارزشی را به گونه‌ تحسین برانگیزی عنوان نمود و به بیان تأثیرات آنها در تکوین شخصیت نوجوان پرداخت ولی آن‌گونه که شایسته است برای عوامل تعیین‌کننده محیطی، شأن مناسب و بهای لازم قائل نشد.

«آلیسون دیویس»، بعنوان یکی از صاحب‌نظران حوزه جامعه‌شناسی، با تأکید بر اصالت جامعه در تبیین و تفسیر خیر و شر، ارزش ها و رفتارهای قابل انطباق با فرم جامعه و رفتارهای هنجارشکن و تفکیک آنها از یکدیگر، رابطه یک‌جانبه‌ای میان جامعه و فرد را به تصویر می‌کشد و فرد به مثابه عنصری منفعل در نظر گرفته می‌شود. واقعیت امر این است که فرد و جامعه از رابطه تعاملی برخوردار می‌باشند؛ همان‌گونه که فرد، متأثر می‌شود، مؤثر نیز واقع می‌گردد و تأثیر و تأثر متقابل، ماهیت این ارتباط را تشکیل می‌دهد.«هویگهرست»، وظایف رشدی را مشتمل بر دستیابی به فنون و مهارت‌ها، دانش‌ها و دیدگاه‌هایی می‌داند که هر فرد باید در خلال مراحل رشد، آنها را در شخصیت خویش، فراهم نماید. وی از جمله به ضروریات آگاهی نوجوان از معنا و مفهوم زندگی، چندان اشاره‌ای ننموده است.«گینگزلی دیویس» نظریه خود را که دارای پیچیدگی خاصی است و نشأت گرفته از دیدگاه جامعه‌شناختی می‌باشد، بر پایه چهار نیروی تعیین‌کننده هویت و موقعیت نوجوان ارائه می‌دهد. نیروهای مذکور عبارت‌اند از: کاریابی حرفه‌ای، پذیرش وضعیت، تشکیلات بانفوذ و اکتساب فرهنگی می‌باشد.از نقاط قوت نظریه او، توجه متوازن به درک موقعیت و وضعیت نوجوانان توسط بزرگسالان و فراهم نمودن زمینه برای دستیابی نوجوانان به حس کفایت است. ولی زندگی در کلیت آن، چندان مورد توجه واقع نشده است. به‌ویژه اینکه نوجوان از دریچه‌ای به زندگی می‌نگرد و این که نوجوان چگونه باید خود را برای ورود به چنین زندگی مهیا نماید.نظریه روان‌تحلیل‌گری، با هدف مطالعات عمیق‌تر در حوزه روان‌ آدمی وارد صحنه شد و تمایل خاصی را برای آگاهی از ژرفای روح انسان از خود نشان داد. «یونگ» گرچه با طرح تیپ‌های شخصیتی درونگرا و برونگرا و تقسیم هر یک از آنها براساس کنش‌های اساسی روانی (شامل: اندیشیدن، احساس کردن، حس کردن و مکاشفه)، گامی در جهت تبیین رفتار آدمی براساس تیپ‌های هشتگانه برداشت، لیکن نقطه قوت او را در اظهارنظری که در زمینه تحول شخصیت ارائه نموده است، او بر خلاف بسیاری از روان‌تحلیل‌گران (نظیر فروید) که امکان تحول شخصیت آدمی را حداکثر تا سال‌های پنج و یا هفت‌ سالگی می‌دانند، عقیده داشت که تحول باید یافت و دگرگونی ساختار روان، تا پایان عمر امکان‌پذیر است. (یونگ، ترجمه روحانی، 1370).این اظهارنظر، روح خوش‌بینی و امید به آینده را در انسان تسریع می‌بخشد. نقطه دیگر دیدگاه «یونگ» (روان‌تحلیل‌گری)، برخلاف دیدگاه برخی از جامعه‌شناسان که باورهای دینی را پرتوی از تحولات اجتماعی می‌دانند، این است که او با نگاهی عمیق به دین، باورهای مذهبی را ریشه‌دار می‌داند آنها را زمینه ‌هاي طبیعی و مشترک بین انسان‌ها می‌داند. (یونگ، ترجمه روحانی، 1370)

انسان‌شناسان، ضمن تأکید بر شرایط محیطی به‌ویژه آداب و رسوم و سنن خاص هر قوم، پای‌بندی نوجوانان جوامع اولیه را به این‌گونه الگوها بیش از پای‌بندی نوجوانان جامعه جدید می‌دانند.تشدید هویت به چند دلیل در اوایل نوجوانی روی تغییرات جسمانی و شناختی، نوجوانان را ترغیب می‌کند تا خود را به شیوه مرتبط با جنسیت در نظر بگیرند و فشارهای کلیشه‌سازی جنسیت از جانب والدین و همسالان افزایش می‌یابد. نوجوانانی که سرانجام هویت دوجنسیتی پرورش می‌دهند، سازگاری روانی بهتری دارند.تربیت کردن کارآمد نوجوانان، به شیوه مقتدرانه‌ای نیاز دارد که بین ارتباط و جدایی تعادل برقرار کند. هنگامی‌ که نوجوانان والدین خودرا آرمانزدایی می‌کنند، اغلب قدرت و سلطه والدین را زیر سؤال می‌برند. از آنجایی که نوجوانان و والدین تغییرات زندگی مهمی را تجربه می‌کنند، موقعیت‌ها را از زوایای متفاوتی می‌نگرند.زمانی نوجوانان از خانواده خود جدا می‌شوند و به سمت همسالان گرایش می‌یابند، روابط خواهر- برادرها کمتر صمیمانه می‌شود. با این‌حال، دلبستگی به خواهر- برادرها در اغلب نوجوانان نیرومند باقی می‌ماند.در نوجوانی، ماهیت روابط دوستی تغییر می‌کند و به سمت صمیمیت و وفاداری گرایش می‌یابد. دخترها در روابط‌ دوستی خود بیشتر بر مشارکت صمیمانه و پسرها بر مقام و تسلط تأکید می‌ورزند.نوجوانان در گروه هايي سازمان می‌یابند که گروه‌های کوچک متشکل از دوستان با تمایلات، شیوه‌های لباس‌پوشیدن و رفتار مشترک هستند. گاهی چند دار و دسته، گروه بزرگتری به نام جماعت را تشکیل می‌دهند که در ساختار اجتماعی مدرسه به نوجوانان هویت می‌بخشد.پیروی از همسالان در نوجوانی بیشتر از کودکی است. نوجوانان کوچکتر به احتمال بیشتر تسلیم فشار همسالان برای رفتار ضد اجتماعی می‌شوند. همسالان روی مسائل روزمره و کوتاه‌مدت نفوذ بیشتری دارند. بزرگسالان بر ارزش‌های درازمدت و برنامه‌های تحصیلی تأثیر بیشتر دارند.در خاتمه باید گفت که هیچ نظریه‌ای به تنهایی قابلیت پاسخگویی تام و تمام به نیاز‌های متنوع و پیچیده آدمی را دارا نیست، بلکه به فراخور توجه، بُعدی از ابعاد انسان به بیان واقعیت‌های خاصی می‌پردازد. از این رو، استفاده بهینه از نظریات رشد نوجوانی، در گرو همه سو نگری به انسان و ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل او می‌باشد.

 

ويژگی‌های نوجوانی

بعنوان يک واقعيت، دوره‌ی نوجوانی را بايد يک مرحله‌ی بسيار مهم از زندگی تلقی کرد، دوره‌ای که با ويژگی‌هايش از ساير دوران زندگي متمايز می‌شود. اين خصوصيات عبارتند از:

  1. نوجوانی، يک دوره‌ی مهم به شمار می‌رود. گرچه همه‌ی عمر مهم است ولی برخی از آنها مهمتر از سايرين می‌باشد. زيرا اين دوره دارای تاثيرات بر رفتار و ديدگاه فرد می‌باشد. برخی از ادوار زندگی به دليل تاثيرات فيزيکی و بدنی با اهميت و برخی ديگر از لحاظ تاثيرات روانی قابل اعتنا هستند، ليکن نوجوانی از هر دو جهت مهم می‌باشد.
  2. نوجوانی، يک دوره‌ی انتقال (برزخی) است. انتقال بيشتر به معنی عبور از مرحله‌ای از رشد به مرحله‌ی ديگر می‌باشد. اين به آن معناست که آنچه قبلاً واقع شده، نشانه‌ی خود را روی آنچه که در زمان حال و آينده اتفاق می‌افتد باقی می‌گذارد.
  3. پایان نامه

  4. نوجوانی، يک دوره‌ی تغيير است. تقريباً پنج نوع تغيير لازم و عمومی وجود دارد که در طی دوره‌ی نوجوانی واقع می‌شود:نخست اينکه، حيات عاطفی (انفعالی) توسعه مي يابد، شدت آن به سرعت و ميزان تغييرات بدنی و روانی بستگی دارد که در اين زمان واقع می‌گردد. زيرا اين تغييرات معمولاً در اوايل نوجوانی سريع‌تر اتفاق می‌افتد.دوم اينکه، سرعت تغييراتی که با رشد جنسی همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعداد و علايق‌شان نامطمئن می‌سازد.جنبه‌ی سوم، تغييراتی است که در بدن، علايق و نقشهايی که در گروه های اجتماعی از آنان انتظار می رود ايفا نمايند به وجود می‌آيد و مسائل جديدی را می‌آفريند. چهارم،همچنين که الگوهای علايق و رفتار تغيير می‌يابد، ارزشها نيز متغير خواهند بود.پنجم اينکه، بيشتر نوجوانان در مورد تغييرات، حالت دمدمي دارند. زمانی که آنها درخواست و تقاضای استقلال دارند، اغلب از مسئوليت‌هايی که همراه با استقلال و ارزيابی توانايی آنهاست، هراس دارند.
  5. نوجوانی، يک سن مسئله آفرين است. مسائل نوجوانان اغلب برای پسران و دختران به گونه‌ای است که آنها به سختی از عهده‌ی حلشان بر می‌آيند. دو دليل برای حل اين مسئله وجود دارد: اول اينکه در سرتاسر دوره‌ی کودکی، مسائل آنها سرانجام توسط والدين و معلمان حل می‌شود، در حاليکه بسياری از نوجوانان به دليل بی‌تجربگی، به تنهايی از عهده حل مسائل‌شان بر نمی‌آیند. دوم اينکه نوجوانان دوست دارند احساس کنند که افرادی مستقل و آزاد هستند.
  6. نوجوانی، زمان جستجوی هويت است. در سالهای اوليه‌ی نوجوانی تطابق با گروه هنوز برای دختران و پسران حائز اهميت است. به تدريج آنها درصدد جستجوی هویت بر می‌آيند و تمايل چندانی به اينکه شبيه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.مسئله “بحران هویت” با مشکل “هويت خود” همچنان که اريکسون شرح داده است بدين قرار می‌باشد:هويتی را که نوجوان در صدد است تا به طورروشن با آن مواجه شود اين است که “او کيست”؟نقشی را که بايد در جامعه ايفا نمايد چيست؟ آيا او يک کودک است يا بزرگسال؟ آيا او توانايی آنرا دارد که روزی به عنوان يک همسر يا پدر باشد؟ آيا او علی‌رغم نژاد، مذهب يا زمينه‌های ملّی که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه می‌دهد احساس اعتماد به نفس دارد؟
  7. نوجوانی زمان آرمان‌گرايی است. نوجوانان تمايل دارند که به زندگی از ورای عينک سايه و روشن نگاه کنند. آنها به خود و سايرين آنچنان می‌نگرند که دوست دارند بهتر از آنچه که هستند خود را باور کنند، اين مطلب به ويژه در مورد آرزوهای نوجوان صادق است. اين آرزوهای غيرواقعی نه فقط درباره‌ی خودشان بلکه برای بستگان و دوستان آنان نيز وجود دارد. اين آرزوها در اوايل نوجوانی با توسعه‌ی عواطف همراه هستند. بيشتر حالات غيرواقعی آنان شامل رنجش زياد، آزار و ناکامی است.
  8. نوجوانی، آستانه بزرگسالی است. همچنانکه نوجوانان به بلوغ می‌رسند می‌خواهند اين باور را پيدا کنند که نزديک بزرگسالان هستند، مثل آنها لباس می‌پوشند و مانند آنها عمل می‌کنند، ولی با اين حال تصور می‌کنند که اينها کافی نيست. بنابراين، آنها روی رفتارهايشان متمرکز می‌شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند،بين خواسته هاي متضاد قرار دارند. نوجوانان معتقدند که اين رفتارها تصويری دلخواه از آنان را به وجود می‌آورد. (شرفی، 1380)

 

جوانی:

جوان در لغت به معنای برنامه تازه، نو و چیزی است که از عمر آن چندان نگذشته باشد. (لغت‌نامه دهخدا). جوانی زمانی است که پاره‌ای از قابلیت‌های ذهنی انسان به اوج می‌رسد، زمانی که شخص بخش عمده‌ای از بحران‌های گذشته را پشت سر گذاشته و اکنون باید با مشکلات  جدیدی روبرو شود، این دوره زمانی است که فرد عملاً سبک زندگی خود را مشخص می‌کند و به نقشه‌هایی که قبلاً در ذهن خود تدارک دیده جامه عمل بپوشاند. (احدی و جمهری، 1387)

دوره جوانی حدفاصل دوره نوجوانی و میانسالی است و در خصوص محدوده سنی وحدت نظر نیست. عده‌ای سنین 20 تا 30 سال، عده‌ای دیگر از نوجوانی تا 40 سالگی و بعضی‌ها از 15 تا 22 سال را دوره جوانی می‌دانند. اسناد اسلامی و به روایتی از امام صادق (ع) از 18 تا 28 سالگی را دوره جوانی می‌دانستند ما در این تحقیق از 19 تا 30 سالگی را دوره جوانی منظور داشتیم.

جوانی و رشد آن در اسلام:

دین مبین اسلام همواره به جوانی و آغاز ورود به آن اهمیت ویژه‌ای قائل شده است که آن را در احکام فقه به عنوان مکلف به تکلیف شدن می‌نامیم. آیات و روایات مختلفی در خصوص قدرت و توانمندی‌های وسیع دوران جوانی ذکر شده است. پیامبر اکرم (ص) در خصوص جوانان در حدیثی می‌فرمایند: مرز‌بندی آدمی در هفت سال اول آقا و سرور والدین است، در هفت سال دوم (دوران نوجوانی) فرمانبردار و در هفت سال سوم (دوران جوانی) وزیر و مشاور والدین شمرده می‌شوند (خامنه‌ای، 1387، ص 193).

احتساب جوانان به عنوان مشاور و وزیر قطعاً تأثیر بسزایی در رفتارسازی و استفاده از نیروی دروني جوان خواهد گذاشت. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می‌فرمایند: جوانان معدن هستند مثل معدن طلا و نقره، روشن است که کمال معدن در این است که چهار مرحله را طی کنند: «کشف»، «استخراج»، «شکل‌یابی» و «جهت» (کافی، 1351، ص 160)

جوانی و رشد آن در نظریه‌های معاصر:

نظريه زيست‌شناختی جوانی:

طبق نظر زیست‌شناختی در این دوره به اوج رشد جسمی خود می‌رسند و در این دوره از هر دوره دیگری سالم‌ترند. رشد بدن سریع و در اواسط دوره بسیار کند می‌باشد و این رشد در دختران زودتر شروع می‌شود و توقف رشد هم زودتر می‌باشد.

نظریه رشدشناختی در جوانی:

پیاژه معتقد بود تفکر عملیات صوری، عالی‌ترین سطح تفکر است و در بزرگسالی تغییر کیفی خاصی در شناخت رخ نمی‌دهد.

لابووی ـ ویف، 1986، می‌گوید: در جوانی تفکر واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه‌تر جای آرمانگرایی مرحله عملیات صوری پیاژه را می‌گیرد.مهارت‌های عقلانی در جوان در سطح بالایی هستند (برگ، 2000).

نظریه رشد روانی ـ اجتماعی جوان:

اریکسون در هشت مرحله‌ای روانی ـ اجتماعی خود مرحله صمیمت در برابر انزوا را برای دوره جوانی برشمرد. اریکسون صمیمت را پیدا کردن خود در دیگری و گم کردن خود در او می‌دانست. اگر جوانان روابط سالمی برقرار کنند و با جفت خود رابطه صمیمی و نزدیک برقرار کنند، به مرحله صمیمت خواهند رسید.لوینسون دوره جوانی را انتقال مقدماتی به بزرگسالی و وارد شدن به ساختار زندگی اوایل بزرگسالی و همچنین دوره جوانی را دورۀ بیشترین انرژی، وفور نعمت، تناقض و استرس است مي دانست (لوینسون، 1986، ص 5). در این دوره رضایت زیاد از عشق، زندگی خانوادگی، دستاوردهای شغلی و تحقق اهداف مهم زندگی را به همراه دارند.

نظریه رفتارگرایی:

رفتارگراها مدعی هستند که تمام رفتارها، ارزشها و عقایدی که یک فرهنگ خاص آنها را تأیید می‌کند، توسط اعضای آن فرهنگ پذیرفته خواهد شد و رشد روانی، به یادگیری این ارزش و رفتارها بستگی دارد.

آلبرت بندورا:

نظریه یادگیری اجتماعی، هم از اصول شرطی‌سازی کلاسیک و فعال استفاده کرده، هم به آن، اصولي را جهت تبیین رفتار اجتماعی انسان اضافه کرده است. یادگیری مشاهده اي فرایندی است که در نتیجه آن یک مشاهده‌گر (جوان) یک الگو را از شخص دیگری که رفتارهای خاصی را انجام می‌دهد، مشاهده می‌کنند و مي آموزد تا اعمالی را که مشاهده کرده است انجام دهد.

بندورا، معتقد است که تغییرات چشمگیری که در جوانان روی می‌دهد، تجربیات گذشته یا فشارهای روانی در محیط اجتماعی فعلی علل آن هستند. بندورا اهمیت متغیرهای سرشتی را در رشد شخصیت انکار نمی‌کند، با این حال آنها را مورد مطالعه قرار نداده است، زیرا معتقد است در این زمان ، تأثیرات یادگیری اجتماعی مفیدتر است.

نظریه شناختی ـ رشدی:

نظریه شناختی ـ رشدی بر رشد شناختی (تفکر و استدلال) تأکید دارد. پیاژه بر جهان شمول بودن تفکر انتراعی جوان و وابسته بودن تفکر به زمینه‌های اجتماعی ـ فرهنگی را موردتأکید قرار داد.وارنرشای، معتقد است که رشد تفکر در مرحله جوانی به مرحله پیشرفت قرار می‌گیرد و فرد یاد می‌گیرد تا به توانایی و استقلال برسد، به همین جهت توجه فرد به دانش‌ها و مهارت‌هایی متمرکز می‌شود که برای زندگي او مفید است.رابرت استرنبرگ در مورد تفکر دوره جوانی معتقد است که می‌توان سه جنبه گوناگون را در تفکر جوانان تشخیص داد و هر یک از این جوانب مختلف تفکر برای موقعیت‌های مخصوصی مفیدتر است و هر فردی در یکی از این جوانب سه گانه تفکر توانایی بیشتری دارد:عنصر تعیین اجزاء، نشان می‌دهد که فرد چگونه اطلاعات را پردازش و تحلیل می‌کند. این عنصر جنبه انتقادی در هوش است و چگونگی برخورد با مسائل، چگونگی حل مسائل و چگونگی دستیابی به منابع و ارزشیابی آنها را به فرد می‌شناساند.عنصر تجربه، نشان می‌دهد که فرد در برخورد با تکالیف جدید و آشنا چگونه عمل می‌کند، عنصر تجربه جنبه بصیرتی هوش است.عنصر زمینه‌ای به این مسئله ارتباط می‌یابد که فرد با محیط خود چه برخوردی دارد، عنصر زمینه‌ای جنبه عملي و جهان واقعی در هوش است.

شرایط زیستی غریزی جوانی

در زمینه شرایط زیستی- غریزی نخست به این نکته باید پرداخت تحولی را که از آغاز نوجوانی در بدن پدید آمده بود هم چنان ادامه دارد، ولی با سرعت کمتر، شرایط بلوغ که در آن مرحله ایجاد شده بود هم چنان به ادامه حیات خود باقی است، ولی با وضعی تثبیت شده و در دختران کاملاً نظم یافته. رشد استخوانها که در مرحله نوجوانی با سرعتی انجام می‌گرفت، به آخرین مرحله خود می‌رسد. در همه حال جوانی دوران شور، توان و مرحله قدرت‌داری است. استعداد جسمانی از نظر ستبری بازوان و ساخته شدن ماهیچه و شکل‌گیری بدن رو به شکوفائی و رشد است و در نتیجه زیبائی ظاهری و خوش‌اندامی در این مرحله عیان‌تر می‌شود و جوان می‌تواند در مورد شرایط و موقعیت خود داوری و اظهار نظر کند.رشد بدن به بالاترین درجه خود رسیده و دیگر شور و خروش به چشم نمی‌خورد. از آن پس ممکن است بر حجم و قطر آدمی اضافه گردد و آدمی سر و وضع دیگری بیابد. این تغییرات ممکن است در آراستگی و ساختار بدن چنان اثر گذارد که جوان را درباره خود و دیگران را درباره او به قضاوتی دیگر وادارد.مرحله جوانی دوران فرابلوغ و غریزه جنسی با همه وضع و شرایط تثبیت شده‌اش در منتهای شدت و التهاب است. ترشح هورمونهای جنسی در تحولات رفتاری او اثر دارد. عادات غلطی که در گذشته جنسی او پایه‌گذاری شده بود اینک به احتمال، در حال ادامه است.

شرایط ذهنی جوانی

تحولات سریع ذهنی که از دوران نوجوانی و حتی زودتر از آن در او آغاز شده بود هم چنان ادامه و سیری روبه پیشرفت دارد. هوش او از حدود سنین 14-16 به بالاترین مرحله خود رسیده (بینه، سیمون، ترمن) و از آن بابت صورت تجربی زندگی آن را به صورت عقل درآورده که دائماً روبه افزایش است. طبق تحقیق کنراد، هوش از 18-21 مجدداً رو به افزایش است.کنجکاوی او شدیدتر از پیش است و مهم‌تر ازآن چراجوئی اوست. اصل تحقیق و تجسس است و می‌خواهد از عمق مسأله‌ای سردر آورد و حوادث و رویدادها را بررسی و تجربه کند. در برابر جریانات حساس است و این حساسیت با همه فوایدی که جنبه کشف دارند گاهی موجب ناراحتی او هستند و روح او را می‌آزارند.مغز که کانون تعقل است رشد نهائی خود را تا 35سالگی ادامه می‌دهد و خود عقل بتدریج روبه پختگی و افزایش می‌رود آن چنان که در 30سالگی یعنی پایان دوره جوانی به مرکز کمال می‌رسد و می‌تواند برابری با احساس را داشته باشد. تفکرات او صورت انتزاعی دارند و او اغلب اهل تفکر و اندیشه است، اگر چه شتابزدگی‌ها در موردی مانع آن هستند. هر آنگاه که در او حالت التهاب و هیجان نباشد می‌تواند خوب بیندیشد و خوب رأی و نظر دهد. بد نیست متذکر شویم شیوه تفکر پسران عموماً انتزاعی و تفکر دختران به واقعیت نزدیک‌تر است. توانائی‌های او در حافظه رشد می‌کند  مخصوصاً از آن بابت که حافظه یک استعداد است و این خود از سرمایه‌های رشد است. او می‌تواند مسائل را به خاطر بسپارد ولی در این زمینه دختران را امکان بیشتری است و پسران در مدرکات قوی‌ترند. تکمیل و رشد حافظه سبب آن است که او منطقی‌تر و متفکرتر باشد و آموخته‌ها را بهتر به کار بندد. (قائمي،1379،ص 19)جوان می‌تواند قدرت تمرکز اساسی و آگاهانه‌ای داشته باشد. دقت او از حالت ارادی میل به عادی شدن دارد و می‌تواند در کار و برنامه خود دقیق‌تر عمل کند. کثرت اشتغال و عدم توان سازمان‌دهی کار بر آن صدمه وارد می‌آورد.

شرایط روانی جوانی

وضع روانی او نسبتاً تثبیت یافته و هم چنان رو به تثبیت و آرامش بیشتر است. او اینک در عنفوان جوانی است و تا حدود زیادی سرد و گرم چشیده و تجربه دیده است. در برابر بسیاری از ناملایمات قد علم کرده و مقاومت‌هائی را از خود بروز داده است. جریانات متعدد و متنوعی را مورد آزمایش قرا داده و از نیک و بد آن سر در آورده است. پس او فردی خام نیست و می‌توان درباره سخنان و رفتارش حسابی گشود.در ابعاد روانی، ادراک او نسبتاً قوی است و می‌تواند در سایه تحلیل‌ها، استدلال‌ها به حقایقی دست یابد. علاقه شدیدی به کشف مجهولات دارد و می‌خواهد ازآنها پرده بردارد. اراده‌اش نسبت به گذشته قوی است و می‌تواند درباره سخنی که گفته ایستادگی کند. تا حدود زیادی اهل عمق و بصیرت است. حقیقت جوست و حتی عشق به حقیقت دارد.تجلیات روانی او نوگراست، تنوع‌طلب است، دارای قوت سرشار روحی است. تمایل به آزادی و استقلال دارد، اهل مقابله با جور و ستم است. روان او عدالت‌خواه است، مسائل ساده و کوچک را تحقیر می‌کند. اگر به کوه رود سعی دارد به مرتفع‌ترین نقطه آن بالا رود. به استقبال مشکل می‌رود و سعی دارد بر آن فائق آید. خوش‌بین است ولی کم‌تجربه آرمان‌گر است و ایده‌آل‌ساز. کمال‌طلب است و تعالی‌خواه.

در جنبه شخصیت، در اندیشه کشف هویت است، و دارای تشخص‌طلبی مي باشد. هنوز دچار تزلزل شخصیت است و استحکام آن در پایان این دوره باید منتظر باشیم. گاهی دارای احساس غلو است و زمانی دچار اساس حقارت. دوره تکوین اعتماد به نفس است و دارای عزت نفس. بزرگ‌منش است و کرامت‌خواه، در خط وحدت یافتگی روان است و در جهت دستیابی به ثبات. می‌خواهد قاطعیت داشته باشد ولی در آن کمتر موفق است. در برابر جاذبه‌ها هنوز ضعیف است و قدرت مقاومت و ایستادگی در برابر زرق و برق‌ها را ندارد.در شرایط بحرانی او عصبی است و گرفتار بحران روانی. گاهی دچار حالت درون‌گرائی و میل به انزوا. در برابر شکستی، خود را می‌بازد و ابراز یأس می‌کند. در چنان صورتی جهان را بسیار محدود می‌بیند. با همه آرزوی درازی که دارد زود از آن چشم می‌پوشد و با همه بیداری وجدان و خودآگاهی در برابر وسوسه‌ای فریب می‌خورد. شیفته کلام سفسطه‌آمیز است و عبارات و کلمات هیجان‌انگیز. در مواردی دچار تضادها و احساس از خود بیگانگی می‌شود. در جنبه‌های عالی  اهل دیانت است و دوستدار تقوا داری و عبادت. وجه و شور مذهبی دارد و اهل ایثار و صداقت است. با وجود آثار تردید گذشته در او، هم‌چنان دین‌گراست. همه چیز را مطلق می‌بیند حتی عبادت را. هویت دینی او شکل گرفته ولی هنوز عمق نیافته است. اهل مناجات است و چه بسیار ساده و آسان که با او نجوا دارد و با او ارتباط برقرار می‌کند.

شرايط عاطفی و اخلاقی جوانی

جوانی دوره اوج عواطف و احساسات است. دوستی‌های داغ و آتشین، در کنار خصومت‌های جدّی است. با وجود جرأت‌ها و تهورهای مهم ترس‌هاست. تضاد تمایلات، تأثیرپذیری جدید، کم‌ثباتی عاطفی و حتی پریشانی عاطفی، تشنج در هراس و اضطراب در کنار خوش‌بینی‌ها و فرورفتن در آینده است و او همه چیز را بیشتر از دریچه عینک احساس می‌بیند و این امر تا حدی است که گاهی تعقل را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.در ابعاد عاطفی با همه جرأت‌داری دچار ترس است، ترس از آبرو، ترس از آینده، ترس از عدم کمال مردی و یا زن بودن و در اواخر دوره جوانی این ترس تعدیل می‌شود. دوره محبت است آن هم محبت‌های جدی، خالص و بی‌ریا. دوره خشم است، آنچنان که در مواردی او را از حال اعتدال خارج می‌سازد و برایش خطر می‌آفریند.در احساسات تحت تأثیر احساسات تند و شورانگیز است و این احساسات موضوعی روشن دارند و گاهی بر عقل او غلبه دارند. احساسات او آتشین و دارای جنبه رمانتیک است. مهارت در خویشتن‌داری در آغاز جوانی در آنان ضعیف است و بعدها بیشتر و جدی‌تر می‌شود. آنها می‌توانند احساسات خود را مانند خشم، هیجانات، تنفر، وجد و شعف و غیره مخفی دارند، این احساس حتی داوری او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و باعث صدور رأی هیجانی می‌شود(قائمي،1379،ص 22).در رابطه با خود، با همه احساس کهتری و نقص، حالت شیفتگی دارد. دارای جنبه بی‌صبری و بزرگ‌نمائی است. تنازع عقل و احساس درباره خود منجر به غلبه تمایلات نفسانی است. او گاهی اسیر مستی و غرور، تضاد تمایلات، خودنمائی است. جاذبه‌های زیبائی در او سبب احساس شگفتی در مورد خویش است. لطافت تخیل او را برتر و دیگران را در رابطه با خود بدهکار می‌اندیشد. گمانش این می‌شود که همگان باید در خدمت او باشند، بدون اینکه او را نسبت به کسی بدهی باشد.جوانی دوران شور و نشاط است، دوران عشق و امید است، دوران حساسیت‌ها و ظهورو بروز طبایع است. به گفته ویل دورانت، عصر ذوق و تخیل رمانتیک است، احساس و تخیل بر او غلبه دارد و خود همانند آتشی شعله‌ور است. دوره تصورات رویایی، افکار شاعرانه، و دلباختگی تخیلات است. یک کنایه و اشاره ممکن است در او طوفانی ایجاد کند و یک رابطه کلامی با جنس مخالف ممکن است او را به هیجان آورد.در مشکل عاطفی او با همه رشد و تعالی دچار خشم و کینه بی‌دلیل، حسادت نسبت به همسالان، افسردگی و در خود فرو رفتن، گاهی دچار احساسات مخرّب، هراس و اضطراب و تشنج، و حتی درمواردی دچار یأس است. زود رنج می‌شود، ثبات عاطفی را از دست می‌دهد، تأثیرپذیری دارد، اهل کینه و خشم می‌شود.حسادت می‌کند، عاشق‌پیشه می‌گردد، دچار عشق رمانتیک می‌شود. و در حرکت‌های عاطفی کورمال به پیش می‌رود.او دارای صفای دل و اهل پاکی و فضیلت است. به همگان با دید خوش‌بینی می‌نگرد. به راستی او خوب، با فتوت و آزاد است. حتی در کارهای خلاف اخلاق و شرع از خود نوعی صفا و پاکی نشان می‌دهد که به تعبیر بزرگی به بی‌گناهی پرندگان و آهوان شباهت دارد. او صادق است، بی‌ریاست و بیش از سالمندان ارزش بی‌غرضی و فداکاری را احساس می‌کند. قدر این حالات زمانی روشن می‌شود که عمری از او بگذرد. از اواسط این دوره است که تصور خوبی درباره والدین پیدا می‌کند و سازش و انطباقی در این عرصه برای‌شان پدید می‌آید. آنان چه پسر و چه دختر شیفته پاکی مطلق‌اند و تن به مصالحه نمی‌دهند.در این مرحله برای برخی از افراد خلقیات جدید پدید آمده و گاهی حالت زشتی به خود می‌گیرد ،مثل حالت استهزاء، خودنمائی، شهرت‌طلبی، ریاکاری. با همه بزرگ‌منشی و کرامت و با همه گذشت و ایثار، و با همه فداکاری‌ها گاهی بردباری و شکیبائی خود را از دست داده و ممکن است دچار دوگانگی عاطفی و اخلاقی گردد. در روابط دچار سستی و تزلزل و در اخلاق دچار لغزش و انحراف گردد، به ویژه آنگاه که هشدار دهنده‌ای برای او نباشد.

تحولات و تغییرات جوانی

دوره طوافانی عمر است اگر چه از مرحله نوجوانی که دوره آشوب شدید است بیرون آمده و مخصوصاً وارد دنیای نسبی شده است. او هم چنان در مرحله شباب است و در مفهوم شباب برافروختگی و شعله‌وری وجود دارد. شَب‌النَار یعنی آتش برافروخت و شعله‌ور شد.جوانی دنیای تحول است. دنیای بحران است و دنیای تغییر. تحولات جسمی و غریزی سبب بروز تحولات روحی و دگرگونی عواطف و تغییرات است. دائماً احساس دگرگونی و نیاز به تغییر دارد و این تغییر در مشی او، در آرایش او، و حتی در رفتار و برخوردها و روابط او به چشم می‌خورد. ایده‌آل خواه است و تجددطلب. روحیه اجتماعی او متحول است. و این بحران در سالهای اول جوانی کاملاً مشهود است ودر سالهای آخر آن به تدریج فروکش می‌کند و راه و رسم آرام و ضابطه‌دار به خود می‌گیرد.با همه آرامشی که نسبت به گذشته در رفتار او می‌بینیم، باز هم باید گفت رفتار او طوفانی و دوران حیاتش آمیخته با آشفتگی و فشار است. جوان دستخوش واکنشهای شدید است و این امر سبب می‌شود که در مورد حالات، حرکات و مواضعش داوری خاصی صورت گیرد.جوانی سن توقعات جدید است و حتی از دیدی می‌توان گفت سن پرتوقعی‌هاست. شرایط درون و آشوبها و طوفانها او را وا می‌دارد که خواسته‌های جدید را مطرح سازد و از این طریق شعله و التهاب درون را فرو نشاند. او نوخواه است و به دنبال زرق وبرق‌هاست. مدگرا و به دنبال سنت‌شکنی‌هاست و این خود سببی برای بروز اختلاف بین طبقه جوان و سالمندان است و بسیاری ازدرگیری‌های بین این دو گروه از همینجا ناشی می‌شود. بزرگتران درباره او چنین داوری دارند که اگر او آزاد باشد ممکن است سرازآلودگی درآورد که آن خود منافی با شرف و تمایلات عالیه انسانی است.

ویژگی‌های رشدی جوانی

انسجام هویت

از آنجا که دوره جوانی زمان تصمیم‌گیرهای اساسی است و این تصمیمات عموماً تأثیر بسیار بزرگی بر تمام زندگی فرد می‌گذارد، دوره جوانی را باید به عنوان یک دوره جداگانه و پراهمیت در زندگی انسان به حساب آورد. این دوره برای والدین و خود فرد حایز اهمیت است.جوانان معمولاً اهمیت تصمیم‌گیریهای خود و پیامدهای آن را در زندگی آتی خود می‌شناسند. از آنان انتظار می‌رود که متوجه تغییر مسیرهای مختلف زندگی خود باشند که برای این کار لازم است از همان آغاز تصمیمات درستی اتخاذ کنند.به دلیل اهمیت بزرگ تصمیم‌گیریهای دوره جوانی مهمترین جنبه دستگاه روانی فرد در این دوره همان، رشد فکری و سطح آگاهی اوست. بدون این رشد فکری، فرد قادر نخواهد بود تفاوت‌های اصلی افکار خود با دیگران را دریابد و اندیشه‌های خود را به صورتی واقع‌بینانه بررسی ، نقد و ارزیابی کند. انسجام هویت و رشد فکری دوره جوانی و انعطاف‌پذیری افکار باعث می‌شود که شخص بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بیطرفانه به خود، به عنوان یک شخص، بنگرد. در این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابناء بشر، به عنوان فردی در میان افراد دیگر، به عنوان یک فرد اندیشمند و به عنوان یک فرد صمیمی در اجرای نقشهای مختلقی که برعهده می‌گیرد (برای مثال در نقش فرزند، برادر یا خواهر، دوست، دانشجو، همسر، شهروند و …) به حساب بیاورد.مشکلترین مسأله جوانی در رشد شخصیت و تثبیت هویت این است که فرد نه تنها بخواهد که بزرگسال باشد  و در همین جهت برنامه‌ریزی کند بلکه او باید قادر به تشخیص و پذیرش نیروهای متضاد در شخصيت خود نیز بشود وراههای موثرتر کنترل خویش را بشناسد. چنین هویت منسجمی معمولاً در اوایل دهه سوم زندگی (در حدود 20-25سالگی) شکل می‌گیرد. این تثبیت هویت عموماً با رشد عزت نفس نیز همراه است، یعنی فرد نگرش مثبتی درباره خود پیدا می‌کند، خود را شخص مهمی به حساب می‌آورد که چیزی کمتر از دیگران ندارد، معتقد می‌شود که همانند سایر افراد توانایی انجام کارها را دارد و روی هم رفته از وضع خویش احساس رضایت می‌کند.چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم زندگی فرد در این دوره (برای مثال ادامه تحصیل در یک رشته معین یا ترک تحصیل، مسأله انتخاب شغل، مسأله ازدواج و ..) بستگی دارد.چگونگی رشد جوانی و بزرگسالی دو نظریه در بین روانشناسان کنونی متداول است: نظریه الگوی هنجاریبحرانی و دیگری نظریه الگوی زمانی واقعه‌ها. روانشناسان سنتی به الگوی اول و روانشناسان دیگر به ترکیب هر دو الگو با تأکید بر الگوی دوم باور دارند. به نظر ما رشد آدمی بخصوص در سنین بالای بیست سال را نمی‌توان به صورت مرحله‌ای، یعنی در چهارچوب الگوی هنجاری- بحرانی تقسیم‌بندی کرد. به همین دلیل ترجیحاً از اصطلاح دوره‌های رشد جوانی، بزرگسالی، پختگی و پیری استفاده می‌کنیم. تعیین کننده چگونگی رشد در این دوره‌‌ها،وقایع زندگی است که در هر دوره اتفاق می‌افتد و رشد افراد را، با وجود شباهتهای آنان در یک دوره معین از یکدیگر متفاوت می‌سازد.به هر حال، محتوای هویت فرد هر چه باشد، تثبیت آن عموماً در سنین جوانی رخ می‌دهد. تحقیقات فرانک و همکاران (1988) حاکی از انسجام خود در فاصله سنین 24-28سالگی است. در این دوره معمولاً استقلال‌ کامل از ولدین و تصمیم‌گیری شخصی و قبول مسئولیت زندگی حاصل می شود. توانایی جوانان برای در نظر گرفتن تمام جوانب مسائل و یافتن دانش نسبتاً وسیع درباره هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و آگاهی از ضرورت یکپارچه بودن شخصیت بزرگسالی، زمینه‌های لازم را برای آنان فراهم می‌آورد تا به تثبیت هویت و انسجام خود برسند. در این دوره هویت شخصی آنان به صورت باورهای عمومی، ارزشها و طرح و برنامه مشخص زندگی جلوه‌گر می‌شود. آنان هویتی می‌یابند که حاکی از وقوف به شایستگیهای تحصیلی، تواناییهای بدنی، مهارتهای شغلی و باورهای اجتماعی است و نقشهای گوناگون خود در موقعیتهای مختلف را به خوبی می‌شناسند و با تغییر موقعیتها،آنان نیز نقش خود را تغییر می‌دهند. به این ترتیب، آنان به طور فزاینده‌ای توانایی رفتار بهنجار در شرایط گوناگون و حتی متضاد را از خود بروز می‌دهند و انطباق استانداردهای مطلوب خود با واقعیتهای زندگی به عنوان یک وظیفه اساسی در دوره جوانی پیش‌رویشان  قرار می‌گیرد.

رشد اجتماعی و اخلاقی

در حالی که رشد اجتماعی دوره نوجوانی اساساً متمرکز بر صمیمیت با دوستان و تجدید ارتباط اجتماعی با خانواده و بزرگسالان است، مسائل رشد اجتماعی در دوره جوانی به اموری بسیار فراتر از ملاحظات شخصی در ارتباط با دیگران گسترش می‌یابد.اندیشه‌ها و استدلالهای مربوط به امور اجتماعی و مدنی در میان جوانان بر سه موضوع اساسی ایدئالهای اجتماعی، ادراک انتزاعی از مسائل اجتماعی و مدنی و واقعیتهای زندگی اجتماعی و مدنی متمرکز است. در این استدلالها با فرضیه‌سازیهای گوناگون و بررسی جوانب مختلف مسأله مواجه هستیم. مسائلی از این قبیل که قانون را تا کجا باید رعایت کرد یا اینکه برای مثال در چه مواقعی دولت می‌تواند حقوق افراد را به سود حقوق عمومی سلب کند، ذهن جوانان را به خود مشغول می‌دارد.قدرت تفکر انتزاعی نوجوانی که در آغاز راه منطق صوری است، توانایی حل مسائل پیچیده اجتماعی و مدنی را ندارد؛ در حالی که ریشه این تفکر در سنین جوانی به حدی می‌رسد که فرد توانایی عملیات انتزاعی پیچیده را به دست می‌آورد و آمادگی ورود علمی به جریانهای اجتماعی و سیاسی و ایفای نقش مدنی و ملی خویش را نیز پیدا می‌کند. مشکل اساسی در مسأله شکل‌گیری اخلاق اجتماعی این است که آیا در آخر دوره نوجوانی، طبق نظر لارنس کلبرگ (1984)، فرد می‌تواند از مرحله چهارم رشد اخلاقی با توانایی نسبی استدلال عملیات انتزاعی فراتر رود؟ به نظر می‌رسد که دستیابی به سطح سوم رشد اخلاقی، یعنی اخلاق فوق قراردادی که مستلزم فراتر رفتن از پیمانهای اجتماعی به اصول انتزاعی مربوط به درست و نادرست است، در آستانه دوره جوانی حاصل می‌شود و در سالهای جوانی تکامل می‌یابد.رشد اجتماعی و اخلاقی در پسران و دختران با یکدیگر متفاوت است. این تفاوت نه تنها زمینه‌های زیستی و شناختی دارد بلکه زمینه‌های قوی روانی و اجتماعی و فرهنگی نیز دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که دختران در دوره‌های کودکی و نوجوانی از نظر پاسخگویی به سوالات مراحل رشد اخلاقی کلبرگ عموماً یک مرحله پایینتر از پسران هستند .اما، آن‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد، یکی از محققان معروف به نام خانم گیلیگان (1977 و 1982) بر این باور است که محتوای اخلاق دختران متفاوت از پسران است؛ به این معنا که تفکر اخلاقی زنان عمدتاً متوجه روابط بین فردی و همراه با مراقبت و احساس مسئولیت نسبت به افراد دیگر است. به نظر وی، اخلاق زنان بیشتر جنبه  ازخودگذشتگی دارد و کمتر متوجه قواعد اخلاقی خوب و بد و حل مسائل اخلاقی بین فردی است و به همین دلیل دختران نمی‌توانند همانند پسران همسال خود به سوالات اخلاقی آزمایشهای کلبرگ پاسخ مناسب بدهند. رشد اجتماعی و اخلاقی در جوانان متعلق به فرهنگها و خرده فرهنگهای گوناگون متفاوت از یکدیگر است. بیشتر تحقیقات موجود حاکی از آن است که مردم جوامع بسته و کوچک، ارتباط اجتماعی گسترده‌ای ندارند و غالباً از مرحله اخلاقی سوم (اولین مرحله از دومين سطح اخلاقی نظام کبرگ) بالاتر نمی‌روند.(لطف ابادي،1389،ص221)

ویژگیهای تفکر دوره جوانی

نظریه‌های گوناگون رشد، تغییر کیفیت تفکر در دوره انتقال به بزرگسالی را به بحث گذشته‌اند. تغییرات بدنی و روانی و اجتماعی فرد در این دوره همراه با پیچیدگی تفکر است. بدون اين سطح تازه از تفکر، امکان انجام وظایف بزرگسالی و پاسخگویی به الزامات رقابت اجتماعی میسر نخواهد بود. تفکر از همان آغاز جوانی جنبه نظام یافته‌تر و منطقی‌تری به خود می‌گیرد و خصوصیات پنجگانه تفکر انتزاعی که در دوره نوجوانی به ظهور رسیده بود استحکام و پیچیدگی بیشتری می‌یابد. این خصوصیات شامل تفکر درباره احتمال بروز واقعه‌هایی که هنوز واقع نشده‌اند؛ تفکر آینده‌نگر برای برنامه‌ریزی آینده؛ تفکر از طریق فرضیه‌سازی و تفکر منظم درباره جریان افکار خویش و استخراج قواعد تازه از قواعد موجود و تفکر در ورای محدوده های قراردادی است که به بازنگری مسائل اساسی زندگی منجر می‌شود.آنچه از تحقیقات دهه آخر زندگی پیاژه بر می‌آید این است که توانایی تفکر انتزاعی در سالهای 12-19 سالگی اولاً جهانشمول است و همه افراد در جوامع و فرهنگهای مختلف و هر فرد براساس زمینه‌های خاص تجربه و یادگیری خاص خویش از این منطق پیروی می‌کنند. ثانیاً شواهد واقعی حاکی از پیچیدگی و گوناگون این تفکر است و به همین دلیل، علاوه بر جهانشمول بودن تفکر انتزاعی جوانی و بزرگسالی، باید وابسته بودن تفکر به زمینه‌های اجتماعی – فرهنگی را مورد تأکید قرار داد. نتیجه این دو جنبه اساسی رشد تفکر بروز تفکر ترکیبی و پیچیده انتزاعی بزرگسالی فقط در شرایط تجربه و یادگیری مناسب که فرهنگ جامعه در اختیار نوجوانان و جوانان قرار می‌دهد، امکان‌پذیر است. تفکر انتزاعی چیزی نیست که به طور خود به خودی و در هر شرایطی بروز کند بلکه نیازمند آموزش مستقیم یا غیرمستقیمی است که محیط زندگی فرد باید در اختیار وی قرار دهد. به اندازه تناسب این آموزشها و تجربه‌ها با زمینه‌های قبلی تفکر و یادگیری و رشد فرد می‌توان امیدوار بود که نوجوانان و افراد در آستانه ورود به دوره جوانی در سنین پایینتری به اندیشه منظم و منطقی دست یابند.تفکر دوره جوانی متفاوت از تفکر سالهای کودکی و نوجوانی است. جوانان از نظر چگونگی گفتگوها، فهم مسائل پیچیده و حلّ مسائل دشوار نیز با کودکان و نوجوانان تفاوت دارند. آنچه موجب این تفاوت است اساساً تجارب و یادگیریهایی است که کودکان و نوجوانان عموماً برخوردار از آن نیستند. محیط زندگی اجتماعی و فرهنگی کودکان و نوجوانان عموماً محدود به خانواده و مدرسه است؛ اما پایان دوره نوجوانی و ورود به زندگی وسیعتر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی همراه با تغییرات بزرگی است که تفکر فرد را نیز متحول می‌کند.رشد تفکر در سنین بیست تا سی سالگی و بعد از آن اساساً درارتباط با تشخیص مسائل پراهمیت در زندگی شخصی و اجتماعی است. یکی از محققان به نام وارنر شای (1978، ص 129-138) معتقد است که رشد تفکر همراه با سه انتقال اساسی است: مسأله اصلی در مراحل اولیه تفکر فرد این است که «چیزی را باید بدانم (کسب مهارتها)». این تفکر بتدریج به صورت «آنچه را می‌دانم چگونه باید به کار گیرم» (ترکیب مهارتهای آموخته شده در یک چارچوب کاربردی)»  در می‌آید. تفکر فرد سپس به مرحله انتقال نهایی خود می‌رسد و مسأله اساسی آن این است که «چرا باید بدانم (جستجو برای معنا و هدف دانسته‌ها که در شمار خود بزرگسالی به حساب می‌آید)».نظر شای این است که تفکر دوره کودکی و نوجوانی در مرحلة اکتسابی است و دانشها و مهارتهایی که آموخته می‌شود جنبه آماده شدن برای زندگی را دارد. در این مرحله فرد به خاطر خود یادگیری به کسب مهارتها و دانشها روی می‌آرود. در مرحله دوم که مربوط به اواخر دوره نوجوانی تا پایان دوره جوانی است، تفکر در مرحله پیشرفت قرار می‌گیرد و فرد یاد می‌گیردتا به توانایی و استقلال برسد. به همین جهت توجه فرد به دانشها و مهارتهایی متمرکز می‌شود که برای زندگی او مفید است. دوران جوانی هر انسان پرارج‌ترین ایام زندگی اوست. جوانی دوره شور، نشاط، آموزش و پرورش، سازندگی جسم و جان و فرا گرفتن صفات شخصیت است. جوانان در این دوره قسمت اعظم سرنوشت خود را تعیین می‌کنند. لذا چشم‌انداز آنها نباید تنها به محیط جوانی محدود شود، بلکه با توجه به حال، آینده را نیز باید ببیند و به فکر آینده هم باشند.عوامل ترقی جوانان می‌تواند؛داشتن انگیزه و هدف مشخص،مقتنم شمردن فرصت‌ها،بهره‌گیری از تجربیات گذشتگان،هوشیاری و احتیاط باشد. داشتن انگیزه و هدف مشخص: اولین قدم در پیمودن راه کمال و موفق شدن در این است که جوان دارای هدف و انگیزه مشخص باشد به طوری که تمام زوایای آن برای جوانان روشن و معین باشد. تمام افرادی که در اجتماع ترقی نکرده‌اند و سربار جامعه شدند افرادی هستند که بی‌انگیزه و فاقد هدف مشخصی هستند.مغتنم شمردن فرصت‌ها: عمر انسان که تنها سرمایه اوست همچون آب روانی در سراشیبی با تندی می‌گذرد و هر روز که می‌گذرد به اندازه یک روز از سرمایه انسان مستهلک می‌شود (احدی، جمهوری، 1387).جوان برای اینکه مشکلات خود را حل کند باید ابتدا، دوستی با خدا برقرار کند و دوم خود را بشناسد و سوم داشتن هدف و برنامه روزانه زندگی، چرا که بی‌برنامگی و بی‌هدفی جوان را به روزمرگی می‌کشاند و کسی که دچار روزمرگی شود به دام افسردگی و احساس بیهودگی در زندگی نیز خواهد افتاد. داشتن هدف و برنامه، جوان را به تفکر و تلاش مستمر وا می‌دارد که حاصل آن حرکت و تغییر و رشد و موفقیت می‌باشد. کسی که نداند در 24 ساعت آینده چه کارهایی قرار است انجام دهد، مجبور است که کارهایی را که قرار نیست انجام دهد به اجبار و برخلاف میل خودش انجام می‌دهد و طبعاً نتایج ناخواسته و پیش‌بینی نشده‌ای رخ خواهد داد.

 

1 -websters           2-Jean Jacques rousseau

3 -Hebelogie

1 -Hall

[4]- Gesell

[5] -Oswald kroch

[6] -Spranger

[7] -Kurt lewin

[8]- Identity versus identit confusion

1.HovIghurst

1.Self-disclosure

  1. Kingsley Davis
  2. 1. Hollingworth
  3. normative- crisis model
  4. timing- of – events
  5. Warner Schaie
  6. acquisitive stage
  7. achieving stage

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *