مفاهیم کلیدی و ادیان توحیدی

ایمان همان تصدیق و تهذیب است. و اما ایمان مصدر «آمَنَ» یؤمن، ایمان» است و لغویین و غیر ازآنها اتفاق نظر دارند که معنای ایمان « تصدیق کردن است». همچنین «آمَنَ» را به معنای مخالف ترس و ضد کفر به کار برده است (همان، ص12).
ابن فارس برای مادۀ « آمَنَ » دو اصل و ریشۀ نزدیک به هم قائل است: یکی امانت که ضد خیانت است و معنایش سکون و آرامش قلب است و دیگری تصدیق» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص 133 به نقل از جوان خوش خلق، 1381، ص46).
Widget not in any sidebars

در اقرب الموارد« ایمان» اینگونه معنا شده است:« الایمان، التصدیق و نقیض الکفر و المؤمن، المصدق و خلاف الکافر» (شرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، بی‌تا، ج1، ص 20 به نقل از رضوی طوسی، 1381، ص75).
و در لغت نامه دهخدا نیز معانی مختلفی برای ایمان ذکر شده است از جمله« اعتماد کردن، زنهاردادن و بی بیم گردانیدن کسی را، فروتنی نمودن، تصدیق کردن کسی را و گرویدن به او و قبول شریعت وی کردن، اعتقاد مقابل کفر و یمین درآمدن وبه جانب راست رفتن» (دهخدا، 1372، ج8، ص 589).
بنابراین، با توجه به مطالب فوق می‌توان دریافت که ایمان در نزد اهل لغت عمدتا به معنای تصدیق و اطمینان و درامان قرار گرفتن و نقیض کفر آمده است.
3-2- ایمان در لسان قرآن و روایات
3-2-1- ایمان در لسان قرآن
شکی نیست که ایمان یکی از مفاهیم کلیدی ادیان توحیدی است و می‌توان گفت در دین اسلام بعد از کلمۀ شریف« الله» کلیدی‌ترین مفهوم جهان‌بینی دینی و مذهبی است. از این‌رو شناخت حدود معنای ایمان اهمیت دارد زیرا دقیقا به معنای کلید رستگاری آدمی است» (هیکوایزوتسو، 1368، ج2، ص14).
در « مفردات الفاظ القرآن» دربارۀ آن چنین آمده است: واژه ایمان از ماده «امن» می‌باشد و در اصل آرامش خاطر و آرامش نفس و از بین رفتن بیم و هراس است. واژه آمن دو وجه دارد: یکی متعدی به خود، بدون حرف اضافه مانند « آمنته» برایش امنیت ایجاد کرد و برای خدا لفظ « مؤمن» به کار رفته است، یعنی خدای تعالی امنیت می‌دهد. و گاهی « آمن» با حرف « ب» متعدی می‌شود که درآن صورت متضمن معنای اعتراف است. چون به هر حال تصدیق به نوعی اعتراف به چیزی است و همین طور به هنگام تعدی با « دل».
معنای دیگر ایمان عبارتست از وثوق، این معنا هم حقیقتی است وبر خلاف معنای تصدیق که صورت متعدی داشت، معنای لازم است. « آمن» یعنی « وثق» که همان اصل در ایمنی قرار دادن اینجا هم وجود دارد. واثق شدن یعنی در امان قرار گرفتن، یعنی امان‌دار شدن (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، صص 90-91 به نقل از رضوی طوسی، 1381، ص76).
این واژه با مشتقات آن در قرآن بیش از 879 بار استفاده شده است.مسأله ایمان ازآنجا که متعاقبا سعادت و شقاوت افراد را به دنبال خواهد داشت، تلاشهای فراوانی توسط متکلمان و اندیشمندان برای شناخت واقعی آن صورت گرفته است. آنها به خوبی می دانند که فلاح و رستگاری فقط در سایه ایمان واقعی شکل می‌گیرد که اگر آن را علت تامّه نجات به حساب نیاورند، بدون شک علت ناقصه نجات عنوان می‌کنند. درقرآن کریم لفظ ایمان همراه با مفاهیم مختلفی ارائه شده است اما آیا کسی توانسته است حقیقت ایمان را از دل مفاهیم مختلف آن بیرون کشد؟ و البته تأمل و تعمق بیشتری را کنه مطلب طلب می‌کند (ر.ک ایزوتسو، 1378، ص 11).
با وجود این اهمیت محوری، نه قرآن کریم، و نه هیچ کتاب آسمانی دیگر، به تعریف صریح این مفهوم نپرداخته‌اند. روش کتاب‌های آسمانی این نیست که یک مفهوم را به صورت لفظی تعریف کنند. بلکه در عمل و با بیان ویژگی‌ها و آثار این حقیقت، در مواضع و حالات مختلف، مخاطب را به فهمی متکامل از ایمان سوق می‌دهند.
ازسوی دیگر، مفهوم ایمان نیز از امور عینی مادی نیست که بتوان مصداقی از آن را پیش چشم مخاطب آورد. بلکه از مفاهیم انتزاعی و معنوی است که تعریف مصداقی آنها امکان‌پذیر نیست. بهترین راه برای تعریف این نوع مفاهیم، انگاره‌سازی است. بدین صورت که با بررسی استعمالات مختلف آن مفهوم، ویژگی‌های اساسی آن را استخراج کنیم، میان آنها پیوند ایجاد نماییم. سپس به فهمی نسبتاً جامع از آن دست یابیم. البته آن کار دشواری‌های خود را دارد. اما بهترین راهی است که برای رسیدن به حقیقت آن مفهوم پیش روی ما گشوده است (ملکیان، 1381، صص 158-159).
از این‌رو استاد ملکیان (1381) با توجه به آیات قرآن کریم، ویژگی‌های مختلفی را از مفهوم ایمان درقرآن بیان کرده است (ر.ک: ایزوتسو، 1378، ص 11). که به نمونه‌هایی ازآنها اشاره می‌کنیم، از جمله اینکه:
1-کارقلب است: « لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ؛ دل هایشان ایمان نیاورده» (مائده/41).
2-فعلی است اختیاری چرا که متعلق امر قرار می‌گیرد: « آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ؛ همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید» (بقره/13).
3-افزایش‌پذیر است (دارای مراتب است): «فَزادَهُمْ إیماناً؛ بر ایمانشان افزود» (آل عمران/173).
4-از میان رفتنی و قابل تبدیل شدن به کفر است.« کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ؛ چگونه خداوند جمعیّتی را هدایت می کند که بعد از ایمان و گواهی به حقّانیّت رسول و آمدن نشانه های روشن برای آنها ، کافر شدند؟! و خدا ، جمعیّت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!» (آل عمران/ 76).
5-به گزاره‌ها تعلق می‌گیرد: «آمنا بالله و ما أنزل الینا و ما أنزل الی ابراهیم واسمعیل و اسحق ویعقوب والأسباط و ما اوتی موسی و عیسی وما اوتی النبیون من ربهم؛ بگویید: ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید ، و ( همچنین ) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران ( دیگر ) از طرف پروردگار داده شده است ، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی شویم ، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم ( و تعصبات نژادی و اغراض شخصی ، سبب نمی شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم. )» (بقره/136).
6-چیزی غیر از علم است: «الذین اوتوا العلم و الایمان» (روم/ 56).
7-با عدم اطمینان قابل جمع است: « قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏؛ مگر ایمان نیاورده ای؟! عرض کرد: آری ، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد» (بقره/260).
8-خود متعلق کفر واقع می‌شود: « مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ؛ و هر کس به ایمان کافر شود (منکر ایمان شود)» (مائده/5).
9-با شک قابل جمع نیست: «لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فی‏ شَکٍّ؛ برای اینکه مؤمنان به آخرت را از آنها که در شکّ هستند باز شناسیم» (سبأ/21).
10-به باطل نیز تعلق می‌گیرد: «الَّذینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ؛ کسانی که به باطل ایمان آوردند» (عنکبوت/52).
11-لزوما عمل صالح به بار نمی‌آورد: « مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ؛ هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند ، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است» (بقره/62).
12-مقدم بر راهیافتگی است: « وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏؛ من هر که را توبه کند ، و ایمان آورد ، و عمل صالح انجام دهد ، سپس هدایت شود ، می آمرزم!» (طه/ 82).
13-لزوماً فلاح‌آور نیست: « فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحینَ؛ اما کسی که توبه کند ، و ایمان آورد و عمل صالحی انجام دهد ، امید است از رستگاران باشد!» (قصص/67).