مفاهیم تحلیلی

دانلود پایان نامه

براساس حکم عقل عمل می‌کند. یعنی در این روند تنها عقل نقش اساسی ایفا می کند و بر اساس حکم خود اقدام به برساختن قانون در حیطه ی اخلاق می کند .بدین سان کانت، اعتبار و حجیت و منشاء هنجار مندی قانون اخلاقی را براساس امر مطلق تعیین می‌کند.
۱ – ۳ صدق و منشاء هنجارمندی:
اصول عقل عملی و برداشتهای ما از شخص و قلمرو غایات (جامعه) در عقل عملی متحد می شوند . این برداشتها به تنهایی معتبر نیستند و اساس صدق اخلاقی را تشکیل نمی دهند.
در آموزه کانت حکم صادق اخلاقی حکمی است که با تمامی معیارهای معقول بودن وعقلانیت مناسب سازگار باشد. رالز می گوید: این معیارها در روال امر مطلق ترکیب می شوند. کانت این روال را به عنوان ترکیب کننده مناسب تمامی الزامات عقل عملی ، محض و تجربی، وهماهنگ با عقل عملی در نظرمی گیرد. این جنبه ای از اتحاد عقل است. صورت آن روال پیشین است زیراریشه درعقل محض داردبنا براین عملاً ضروری است.”۱۵۴
رالز مدعی است هر انسان کاملاً معقول و عقلانی یک حکم با این اصول و دستوالعملها را قبول می کند.پس دست کم دیدگاه کانت میتواند برساخت گرایانه باشد به این معنی که صدق هایی وجود دارند درباره چیز هایی که حق انجام آنها را داریم و این صدقها را عقل عملی تشکیل داده است. این صدقها که متعلقات شناخت اخلاقی اند مقدم بر فعالیتهای عقلانی در کنشگران اخلاقی وجود ندارند.
به عقیده رالز برداشت کانت از عینیت در حوزه توصیف کلی از عینیت قرار دارد. یعنی : باور های اخلاقی عینی هستند اگر اشخاص معقول وعقلانی که دربه کار گرفتن عقل عملی به اندازه کافی آگاه و زیرک اند این باورها را تأئید کنند. رالز تاکید میکند: صورت بندی برداشت های ما از عقل عملی و شخص و جامعه به باورها بستگی دارد.۱۵۵
کانت امر مطلق را به عنوان تألیفی پیشینی که گزاره ای عملی است توصیف میکند. اینکه می گوید امر مطلق پیشینی است یعنی معرفتی است که بر اصول عقل (محض) استوار است. ” سرچشمه های همه مفاهیم اخلاقی یکسره در عقل است.”۱۵۶ ” امر مطلق پیشینی است درحالیکه فرض کنیم که آن به درستی الزامات امرمطلق را صورت بندی کند . ازطریق این الزامات قانون اخلاق (ایده عقل) به ما مربوط میشود.”۱۵۷
به نظر کانت معرفت پیشینی دو نشانه دارد: ضرورت وکلیت . این دو نشانه ها به معرفت نظری وعملی اطلاق میشود. ضرورت اینجا یعنی ضرورت عملی. به عبارت دیگر آنچه که توسط اصول عقل عملی محض خواسته شده است .بنابر این هر چیزی که توسط امرمطلق۱۵۸ درخواست میشود برای ما ضروری است. کلیت هم یعنی الزامات مورد بحث برای تمامی اشخاص معقول وعقلانی معتبر است. ” بنابر این امرمطلق مفهومی پیشینی است زیرا بر عقل محض استوار است وهم عملاً ضرورت و هم بطور کلی برای تمامی اشخاص معقول و عقلانی اعتباردارد.”۱۵۹
کانت همه صدق را به عنوان حاصل عقل محض در ذهن قرار میدهد. اگر چه کانت تأکید می کند که همه معرفت از شهود حواس سرچشمه میگیرد اما می گوید صورتهای ادراک نفسانی و مقولات، ذاتی ذهن هستند. این مقولات پدیدارهایِ موجودِ محسوس را شکل میدهند و در قالبهای خود می ریزند و ذهن درباره آن ها می اندیشد ومعرفت کسب می کند. کانت مدعی است درباره نومن ، جهان مفروض خارج از ذهن ، نمی توان هیچ چیز دانست.
به نظر کانت صدق تنها در ذهن دست یافتنی است برای این که صدق از مقولات عقلانی در ذهن ناشی میشود. کانت مدعی است اگر چه معرفت باحواس آغاز میشود: ” بلکه لازم است بر آنچه تجربی است و به طور کلی به شهود حسی عرضه می شود مفاهیم خاصی افزوده شود که منشأ آنها به نحو کاملاً مقدم بر تجربه در فاهمه ی محض است و هر ادراک حسی باید نخست درآنها مندرج شود تابتواندبه وسیله ی آنها به صورت تجربه در آید.”۱۶۰
به عبارت دیگر در فلسفه ی اخلاق کانت منشأ هنجار مندی همین امر مطلق است و باید ونباید درکانت تجربی نیست بلکه استعلایی است.کانت میگوید اخلاق منشأ بیرونی ندارد و حجیت احکام اخلاقی و منشأ هنجاریت درخارج نیست بلکه از اقتضائات انسانیت وآزاد بودن انسانی است که احکام اخلاقی نشأت میگیرد.
کانت سرچشمه های چنین مفاهیم تحلیلی پیشینی را مقولات می داند که ذاتی عقل هستند. درک هر شیء ادراک شده ، به عنوان موجودکامل یادارای وجود مادی مستقل یاذاتی که توسط هر چیزی ایجاد شده است یا اینکه خودش علت هر چیزی است، ریشه درمقولات عقلائی در ذهن دارد.
کانت می گوید علاوه بر این حتی اساسی ترین شهود ها مربوط به تجربه یعنی زمان و مکان ذاتی صورتهای ادراک نفسانی هستند .ذاتیِ در ادراک عقلانی: “مکان وزمان وآنچه آنها راپر می کند ، یعنی متعلق احساس، به وسیله ی کیفیت قوه ی حساسیت ما، ازاشیایی که ذات
آنها نا معلوم وبه کلی مغایر باآن پدیدارها ست ، متأثر میشود.”۱۶۱
به یک معنا هرگز نمیتوان هیچ شناختی درباره اشیاء کسب کرد زیرا می توانند مستقل از تجربه ما از آنها باشد، اگر چه هستی را بر اشیاء حمل کنیم. علاوه بر این کانت معتقد است که : ” ما اذعان داریم که آن وجود برین چنانکه هست برای ما نا شناختنی است وحتی تصور آن نیز به صورتی متعین محال است.”۱۶۲
به نظرکانت خدا بطور شبیه انسان، تنها با نسبت دادن توانائیها ی انسان به این وجود اعلی مانند عقل و اراده، شناخته شده است زیرا خدا متعلق تجربه حسی قرار نمیگیرد. کانت می گ
ویدکه او دریافت که خدا تنها دریافتی است که ذاتی ذهن انسان است. او تصریح می کند که خدا صرفاً تفکری درمن است نه وجودی خارج از من.
کانت هم احتمال معرفت به خدا را به عنوان وجودی خارج از خود و هم امکان
متافیزیک به عنوان بدنه معرفتی رد میکند که به وسیله ی آن دانش عملی وعلوم میتوانند در
شناخت کافی ازجهان متحد شوند.
بنابراین درک کانت ازصدق نهایتاً به چیزی که عقل تعین بخشیده محدود میشود پس برای تعیین کردن چیزی که عمل اخلاقی است جستجوی عقلانی صدق اهمیت حیاتی دارد . بنا بر فلسفه اخلاق کانت در نبود امیال، عقل با بیشترین تأثیر فعالیت میکند وصدق توسط عقل صرف نظر از اراده شناخته می شود و اینکه زمانی انسان معرفت و دانش بی طرف پیدا می کند اراده از اوامر عقل عملی پیروی میکند. کانت در بنیاد های ما بعدالطبیعه اخلاق فرض میکند که : “عقل به عنوان قوه عملی بر ما ارزانی شده است. هدف راستین (عقل)می بایست پدید آوردن خواستی باشدکه نه به عنوان وسیله برای رسیدن به(غایتی) دیگر بلکه درنفس (وذات) خود خوب باشد.”۱۶۳
روشن است که مقصودکانت بیان این مطلب است که خیرکامل حاصل عقل است که بر اساس اراده عمل می کند، نه اینکه خیر به عنوان کیفیتی خارج ازذهن موجود است و عقل آن را درک می کند.کانت می گوید”فاهمه قوانین “ماتقدم” خود را از طبیعت نمی گیرد بلکه آنها را برای طبیعت مقرر میدارد.”۱۶۴
همچنین درجای دیگر کانت خود مختاری عقل را سرچشمه تمامی قوانینی می داند که در تصمیم گیریهای مناسب اخلاقی به ارده تعین می بخشند.
دید گاه کانت دست کم به این معنا می تواند بر ساخت گرایانه باشد که صدقهائی وجود دارند درباره چیزی که حق انجام آن را داریم و یا نحوه ای که حق داریم عمل کنیم ، و این صدقها خودشان بافعالیت عقل عملی تشکیل می شوند. به عبارت دیگر این صدقها به عنوان متعلقات شناخت اخلاقی مقدم برفعالیت عقلانیت عملی که کنشگران اخلاقی وجود ندارند. کانت خودش مدعی این اولویت برای ماهیت خیرو شر و وابستگی مفهومی آنها به قانون اخلاقی است، که صورت عقل عملی محض است: “مفهوم خیر و شر نباید پیش از قانون اخلاق (که ظاهراً چنان است که گوئی این قانون باید مبنای آ ن مفهوم باشد) تعریف کرد. بلکه مفهوم خیر وشر فقط پس از آن قانون و به واسطه آن قانون ، تعریف شود.”۱۶۵
دعاوی صادق ، درباره اینکه به چه نحوی باید خودمان را اداره کنیم، به سبب خصوصیتی از اصول(یا ماکسیمها) که بر اساس آن ها عمل میکنیم صادق می گردند.در حقیقت روندی را برای تعیین صدق باید بگذرانند.
ارزش اخلاقی به اراده ای بستگی دارد که ازجهاتی عقل آنرا متعین کرده باشد یعنی اصولی که براساس آنها میخواهیم عمل کنیم و -ماکسیمهای ما-می توانند اخلاقاً ارزشمند باشند تنها وقتی که آنها آزمون عقل رابگذرانند.
این آزمون عقل که کانت ارائه میکند اساسی ترین وضروری ترین آزمون های عقلانی است.یعنی احتراز محض از تناقض. کانت میگوید ماکسیم های ناروا آنهائی هستند که نمیتوانند به عنوان عام و کلی اراده شوند برای اینکه عامل اخلاقی را درگیر ناسازگاری میکند.
بنابر این خصوصیت مهمی که صدق دعاوی را تشکیل میدهد درباره اینکه چگونه باید عمل کنیم، گذراندن روندی از بررسی موشکافانه عقلانی است. روندی که برای کنشگر اخلاقی ضروری است و وی را ملتزم می کند که چگونه عمل کردنش را تعیین کند.
بنابر این آنچه که صدق ساز نامیده مشود ، به وسیله روندی که کنشگران اخلاقی درآن درگیرند، برای احکام هنجاری صادق برساخته میشود. احکام به علت گذراندن این روند صادق می گردند. و از آنجائی که این روند ، روندی است که درآن عقلانیت عملی ، عمل موثراست، می توان گفت آن صدق بر ساخته شده است. بنابراین می توانیم خودمان رابه عنوان برسازنده درنظر بگیریم و صدق اخلاقی تنها می تواند این باشد که ما این قانون کلی و الزامش را برای خود وضع میکنیم.
در آخر می توان این گونه نتیجه گرفت که عقل عملی محض ابتدا به عنوان بازنموده ومتصور شده توسط سه صورت بندی امر مطلق اقدام به برساختن متعلق خویش میکند متعلقی که توسط ماکسیمهای عقلانی به آن ارائه میشود. راولزمی گوید این روال وسیله انتخاب است یعنی برخی از ماکسیمها را می پذیرد(به عنوان دستورالعملهای کلی) و دیگر ماکسیمها را رد میکند زیرامطابق ملاکهای عقل عملی نیست.۱۶۶
کانت در نقددوم میگوید قانون اخلاقی با تعین بخشیدن به دستورالعملها(احکام اخلاقی) جهان معقول را قابل فهم و روشن می کند و بدین ترتیب نظامی ازقلمرو احتمالی غایات را معتبر میسازد. رالز تصریح می کند این نظام عمومیِ قلمرو احتمالی غایات متعلق ضروری پیشینی از اراده است که قانون اخلاق آن را تعین بخشیده است.”۱۶۷
کانت درنقد عقل عملی تصریح میکند قانون اخلاق که ازتجربه بدست نمیآید وتنها اختیارآن را ممکن می سازد قانونی است که همه دستور های مادرآن قراردارد. یعنی اراده نظامی طبیعی که همان دستور هاست به وجودآورده است ونظامی غیر محسوس است. “این قانون باید تصور یک نظام طبیعی باشدکه درتجربه داده نشده است، ودرعین حال از طریق اختیار امکان پذیر است. پس، این نظام نظامی فوق محسوس است وما لا اقل از دیدگاه عملی به آن واقعیت عینی می دهیم، زیرا آن را موضوع اراده خویش به عنوان موجودات متعلق محض ، می انگاریم.”۱۶۸
بنابراین می توان این سخن کانت را که می
گوید اراده علت متعلقات خود است این گونه تفسیر کرد که اراده ما به عنوان عقل عملی اقدام به برساختن متعلق پیشینی خود ،یعنی نظام عمومی اخلاقِ قلمروی غایات ، از طریق روال امر مطلق می کند. “پس عقل عملی محض اعضای قلمروی غایات در برساختن متعلق پیشینی خودشان آزاد هستند زیرا عقل آزاد است.”۱۶۹
از طرفی نه تنها در جهان تجربه و عالم پیرامون جایی برای آزادی نمی توان یافت بلکه با هیچ راه علمی نمی توان اثبات کردکه آزادیم. ” تا جایی که به علم مربوط می شودعاملیت آزاد و اخلاقی مفهومی تهی از محتواست که نه مدلولی در جهان دارد و نه ممکن است داشته باشد.پس وجود عقل محض و امر مطلق اساس علمی ندارد.”۱۷۰
از این جهت کانت مفهوم آزادی را مفهومی استعلایی می نامد یعنی فقط به واقعیتی فراتر از جهان تجربه دلالت دارد.حال تنها اگر آزاد باشیم قانون اخلاقی می تواند ما را ملتزم و مقید کند و به عبارت دیگر در صورت آزاد بودن “باید مطلق” در امر مطلق که گزاره ای عملی و ترکیبی و پیشین است قابل توجیه است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوعدانش آموزان دختر، پیش آزمون، توده بدون چربی، تمرین تناوبی

فصل سوم
برساخت گرایی کانتی
مقدمه :
برساخت گرایی رویکرد تازه ای به نظریه اخلاق و سیاست است . بسیاری از نظریات در حوزه اخلاق به عنوان برساخت گرایانه توصیف می شوند و یا به دلیل برساخت گرا بودن مورد حمله قرار می گیرند . اغلب این نظریات با یکدیگرتفاوت دارند و ظاهرا رویکرد واحدی را نمی توان یافت که عنوان برساخت گرایی را به آن اطلاق کرد. اما با در نظر گرفتن موارد محدودی که نظریات برساخت گرایانه در آن توافق دارند برساخت گرایی اخلاقی دیدگاهی فرا اخلاقی درباره ی سرشت صدق اخلاقی و حقایق(و خصوصیات) اخلاقی خواهد بود. برساخت گرایان چنین صدقها وحقایقی را برساختهای بشری می دانند نه اشیائی که انسان در جهان پیرامون کشف می کند.” برساخت گرائی شامل نظریه معنا شناختی درباره ی جملات اخلاقی وهم نظریه دو بخشی ما بعد الطبیعی درباره ی وجود و ماهیت حقایق و خصوصیات اخلاقی میشود. بنا بر نظریه معنا شناختی جملات اخلاقی متداول به نظر می آیند جملات بیان کننده امرواقع باشند و بنا بر این به
نظر می آیند واقعاً صادق یا کاذب هستند. و بنا بر

دیدگاهتان را بنویسید