معرفی الگوها و اهل بیت(ع)

دانلود پایان نامه

ترجمه: ای جماعت شیعه! به فرزندانتان شعر «عبدی » را یاد دهید، همانا او بر دین و آیین خداست.
امام صادق(ع) با ستایش از شعر «عبدی» و تشویق شیعه به آموختن شعر او به فرزندانشان، هم «شاعر الگو» را معرفی میکند، هم بعد «مکتبی» و «آئینی» بودن شعر او را مورد تأکید قرار میدهد. «شعر آئینی» با تکیه بر محورهای اعتقادی و مفاهیم مذهبی وتعظیم شعائر، پیوسته مورد توجه شاعران مکتبی و علماء و فرزانگان آگاه و روشن بین بوده است. امام صادق(ع) وقتی شیعیان را تشویق میکند که در جهت تأمین خلأهای ذهنی کودکان شیعی، به آنان شعر یاد بدهند، آن هم شعر عبدی کوفی، روی این شاخصه هم تأکید میکند که «إنِّه عَلَی دِینِ اللهِ»، او بر دین خداست. یعنی معتقدات او سالم و پسندیده و دور از انحراف است. این تأکید، نشان میدهد که در معرفی الگوهای شعری، باید به «سلامت فکر» و «صحّت اعتقاد» شخص هم توجه کرد و معیار، تنها قوت شعری و ابداعات هنری و در اوج بودن در صنایع شعری و ادبی خلاصه نمیشود.
تعبیر امام صادق(ع) نسبت به عبدی، در مورد شاعر دیگری دیده نشده است و همین ستایش عظیم است که برخی را به تأمل ژرف و نگارش آثار دربارهی اشعار و شخصیت شعری عبدی واداشته است. شایسته است، که شیوهی عبدی در شعر، اسوهی سرایندگان مذهبی و شاعران مکتبی گردد تا رویکردی جدّیتر به ارائهی مفاهیم عقیدتی و مکتبی در قالب شعر و هنر داشته باشند و ماندگاری آثار ادبی خود را در جاودانگی مکتب و دین بجویند.
نبوغ عبدی در ادب و حدیث
بیشتر شاعران شیعه توجه زیادی به روایات و احادیث اهل بیت(ع) مینمودند و آن را به زبان شعر بیان میکردند، عبدی نیز همانطور که به آن اشاره شد تنها در مدح و منقبت اهل بیت(ع) شعر سروده و در اشعار خود از احادیث و روایات بهره فراوان برده است. آنکه بر شعر عبدی و خوبی و جزالت و روانی و شیرینی و فخامت و استواری آن واقف است، به نبوغ وی در شعر و مهارت او در فنون آن گواهی خواهد داد. و بر پیشگامی و پیشآهنگی او اعتراف مینماید. هر کس که در شعر عبدی بیندیشد به پایگاه بلند وی در میان پیشتازان رجال حدیث و بهرهمندان از آن، واقف میشود و وی را در وصف اوّل جمع آورندگان احادیث پراکنده میبیند و به بسیاری درایت و روایت وی گواهی میدهد و همهی این مطالب را در نمونههای شعری وی خواهد دید(الأمینی،1397هـ ،ج2: 297).
«حافظ دار قطنی» و «ابن عساکر» هر دو روایت کردهاند که مردی به نزد عمر بن خطاب آمد و از او دربارهی طلاق کنیز پرسید. عمر برخاست و با او به جانب انجمنی که در مسجد تشکیل یافته و مردی بلند پیشانی ـ علی(ع) ـ در آن انجمن بود آمد و از آن مرد پرسید: نظر تو دربارهی طلاق کنیز چیست؟ علی(ع) سر بلند کرد و با انگشت سبابه و میانه اشاره فرمود، عمر به آن مرد گفت: کنیز را دو طلاق است، آن مرد گفت: سبحان الله من به نزد تو که امیر مؤمنانی آمدم و تو خود با من به نزد این مرد آمدی و از او پرسیدی و به اشارت او خرسند شدی؟ عمر گفت: آیا می دانی این کیست؟ گفت: نه، عمر گفت: این علی بن ابی طالب است و من گواهی میدهم که از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود:
«لَو أَنَّ السَّماواتِ وَالاَرضَ وُضِعَتْ فی کَفَّهٍ وَ وُضِعَ ایمانُ علیٍّ فی کَفَهٍ لَرَجَحَ ایمانُ علیّ» (همان: 299).
ترجمه: براستی که اگر آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه را در کفهای بگذراند و ایمان علی(ع) را در کفهی دیگر، ایمان علی بن ابی طالب بیشتر خواهد بود.
عبدی در این باره سرود:
إنّا رَوَینَا فِی الحَدِیثِ خَبراً
إِنَّ إِبنَ خَطَّابِ أَتَاهُ رَجُلٌ
فَقَالَ: یَا حَیدَرُ کَم تَطلِیقَهٌ
بِإِصبَعَیهِ فَثَنَی الوَجهُ إِلَی
قَالَ لَهُ: تَعرِفُ هَذَا؟ قَالَ: لا
یَعرِفُهُ سَایِرُ مِن کَانَ رَوَی
فَقَالَ: کَم عِدَّهُ تَطلِیقِ الإِمَا
لِلأَمَهِ؟ أُذکُرهُ فَأَومَی المُرتَضَی
سَائِلِهِ قَالَ: إِثنَتَانِ و إِثنَتَی
قَالَ لَه: هَذَا عَلِیٌّ ذُو العَلا
(همان: 298)
ترجمه: ما حدیثی را روایت کردیم که دیگر راویان نیز این خبر را میدانند، مردی به نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: عدّهی طلاق کنیزان چقدر است و او به علی(ع) گفت: ای حیدر بگو عدّهی طلاق کنیزان چقدر است، علی مرتضی با دو انگشت خود اشاره فرمود و عمر روی به جانب سائل کرد و گفت: دو بار میباشد. آنگاه برگشت و به سائل گفت: آیا این مرد را می شناسی گفت نه: گفت این علی بلند مرتبه است.