مراحل روش شناسی نظریه بنیادی و جلوگیری از انحرافات اجتماعی

دانلود پایان نامه

“اصل دهم: از آن جا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد “. و یا در اصل ۲۱ که به اهمیت حقوق زن اشاره دارد: ” ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت و احیای حقوق مادی و معنوی او .” بنابراین ماده «۲۳» با این محتوا موجب تحکیم خانواده نمیشود و به افزایش ازدواج منجر نخواهد شد و اصولا زنان تحصیلکرده جامعه که بیش از ۶۲ درصد در دانشگاه ها به کسب علم مشغول اند با این آینده نگری تن به همچین ازدواج نمی دهند. به نظر می رسد این ماده را میتوان مصداق خشونت علیه زنان دانست.
از نظر حقوقی، ایرادی که به چندزنی وارد شده، این است که به موجب عقد نکاح هر یک از زوجین به دیگری تعلق دارد و از آن او میشود. حق استمتاعی که هر کدام به دیگری پیدا میکند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد مالک میشود. از این رو، در تعدد زوجات که ذی حق زن اول است و رابطهای که میان مرد و زن دیگری صورت میگیرد، در حقیقت یک رابطهی فضولی به شمار میآید. زیرا جنس مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلا به زن اول فروخته شده است و جزء مایملک او حساب میشود و آن شخصیت و فردی که در درجهی اول، نظرش باید رعایت شود، زن اول میباشد. البته گفته شده که ازدواج یک نهاد اجتماعی و غیر قابل قیاس با معاملات میباشد. حقوق و تکالیف زوجین به صورت قانونی معین شده و ارادهی افراد نقش مهمی در این زمینه ایفا نمیکند. از طرف دیگر، با توجه به مشخصههای روانی زنان و همزمان با گسترش تحصیلات دانشگاهی آنها و تغییر نگرشها نسبت به ادوار گذشته موجب شده است که آنها نسبت به وابستگیهای عاطفی و اخلاقی خود حساس شوند، به حدی که علی الخصوص در مورد اینکه مردان بخواهند محبت و عاطفه و آرامش درونی خود را با شخص دیگری تقسیم کنند، عکسالعملهای شدیدی را از خود بروز میدهند. این مباحث موجب شده است تا در مورد این حقوق و آزادیهای مدنی اشخاص به طور جدی مطالعه و بررسی علمی و اجتماعی صورت گیرد و چاره یی برای جلوگیری از انحرافات اجتماعی و استفادهی صحیح از این قواعد که در بسیاری از مواقع زندگی را به جهنم سوزانی برای خانوادهها تبدیل میسازد، اندیشید. پر واضح است که محدود کردن حقوق زنان در خانواده جز کاهش احساس امنیت و تزلزل بنیان خانواده و کاستن از عدالت ثمری ندارد (افرا،1389). مفاهیمی چون حسن معاشرت و یا معاضدت یک همکاری دوسویه است و مرد و زن را ملزم به مشارکت در کانون خانواده میکند. حال چگونه می توان تصور کرد که با تصویب چنین قوانینی امکان این همکاری فراهم شده است؟ این ماده زن را در خانه بی ارزش و در نزد فرزندان بی اهمیت جلوه میدهد و مدیریت زن را در خانه به هیچ میگیرد. مطمئنا با چنین مادهای، نه تنها خانواده تحکیم نمییابد بلکه روز به روز به سست شدن بیش تر بنیان آن منجر میشود. در ماده ۲۳ آنچه ملاک قرار گرفته در حقیقت توانائی مالی مرد است و گرنه کیست که نداند تعهد اجرای عدالت بین همسران هرگز عملی نخواهد بود. فقط پوستهای ظاهری از عدالت است که خود را نشان میدهد. پرداخت مهریه زن اول در این ماده شبیه حق السکوتی است که به زن پیشنهاد میشود حال آن که احساسات زن به هیچ گرفته شده است و در همین جا میتوان به این درک رسید که تدوین کنندگان لایحه دوم فراموش کردهاند در خانواده، زن و مرد، در کنار هم و در زیر یک سقف زندگی میکنند و هر اتفاقی در این مجموعه تأثیر میگذارد و با پرداخت مهریه آن هم به این شکل، هرگز محبت از دست رفته باز نمیگردد. برای دفاع و حمایت از کیان خانواده و کرامت زن باید حرکتی عمیق و فراگیر صورت پذیرد تا با وضع قانون مناسب اولا قانون با اخلاق تلطیف شود و ثانیا اخلاق با قانون تحکیم گردد. تک همسرگزینی به عنوان یک “اصل” و چندهمسرگزینی به عنوان یک “ضرورت” و تنها با رعایت شرایط سنگین مجاز شناخته شده است و اساسا اگر ضرورت فردی یا اجتماعی در کار نباشد چندهمسرگزینی، حتی با اجازهی زن پیشین پذیرفتنی نیست. چندهمسرگزینی چون یک مسئلهی اجتماعی است باید ضمانت حقوقی و کیفری داشته باشد و بدین جهت، علاوه بر ضرورت بازنگری در قوانین مربوط به آن، نظارت قضایی هم ضروری به نظر می رسد. این سزاوار نیست که زن با توصیههای اخلاقی زندگیش آغاز شود و با تعرفه های قانونی پایان پذیرد. در طول تاریخ و در ظلم های که به جمعیت زنان روا شده است قصور قانون، گلچین کردن مسائل شرعی جهت کامروایی هر چه بیشتر مردان و کم توجهی مجامع زنان اثر گذار ترین دلایل به شمار میرود. همین عوامل باعث شده شخصیت، ماهیت فردی، جایگاه اجتماعی و حقوق حقهی آنان همیشه زیر سوال باشد. در بحث ازدواج مجدد این عوامل نمود فراوانی پیدا میکنند به نحوی که اگر کسی اقدام به ازدواج مجدد در زمان تاهل نماید به آسانی می تواند عمل خود را توجیه قانونی و شرعی کند. شاید در طول زمان مسائلی از این دست میتوانسته است که دوباره حلاجی و بازبینی شود ولی کوتاهی قانونگذاران، در تبیین حدود و حقوق زنان راه بازبینی قوانین
اینچنین را همیشه بسته نگه داشته است و گویی در مسائلی مثل ازدواج مجدد در حین تاهل به تبانی آرام شرع و قانون بر میخوریم و در نظر گرفته نمیشود حفظ و رعایت حقوق زنان موجب تحکیم نهاد خانواده، صمیمیت و محبت بیش تر بین زوجین و در نهایت خانوادهای سالم و جامعهای سالم تر خواهد شد(عبدی پور،1387).
فصل چهارم
روش شناسی پژوهش
4-1- روش پژوهش
جهان اجتماعی بسیار پیچیده است و وقایع درونی آن به صورت مختلف ساخته میشوند. انسانها، واقعیت اجتماعی را از طریق سخن گفتن، انجام کنش، نظام معنایی، آداب و سنن، تشریفات و شعایر، تولید و بازتولید میکنند، لذا به منظور درک و تفسیر پدیدههای انسانی با دو روش کمی و کیفی مواجه هستیم. پژوهش کمی تلاش میکند تا راه حل مسائل را بر اساس تجربه و مشاهده برگرفته از علوم طبیعی بیابد. روش کیفی بر نقش زبان و معنا، انگیزه، دلیل و محیط های طبیعی برای فهم و تفسیر چگونگی ساخت دنیای اجتماعی توسط مردم تاکید دارد (منادی،1389). به همین لحاظ، پژوهش کیفی پژوهشی انسان گراست که معتقد است افراد میتوانند آزادانه دست به انتخاب بزنند و جهان اجتماعی را ساخته و به آن معنا بخشند. بر این اساس تحقیق کیفی به مجموعه فعالیت های با معنایی اطلاق می گردد که با هدف توسعه درک و فهم زندگی اجتماعی انسان ها و کشف چگونگی ساخت معنا از سوی انسان ها انجام می شود. محقق کیفی در فرایند انعطاف پذیر، سیال و رفت و برگشتی کشف ایده (مسئله) تحقیقاتی و کالبد شکافی معنایی آن قرار می گیرد. محقق کیفی بر این اساس، محقق به دنبال دلایل کنش گران اجتماعی و شکل گیری بستر کنش است. در پژوهش کیفی، پژوهشگر معتقد است که پدیده مورد مطالعه را باید درک کند (مارشال،1388). تقریبا تا پایان دهه 1960، راهبردهای پژوهش کمی مسلط بود اکنون روشهای کیفی جایگاه کانونی در آموزش و پژوهش اجتماعی به دست آوردهاند (دانیکن،2006).در پژوهش کیفی روش تمامی مسئولیت شناخت واقعیت را به دوش می کشد. به عبارتی روش شناسی شیوه اندیشیدن درباره مطالعه واقعیت اجتماعی است، و روش مجموعهای از ترتیبات علمی یا رویهها و تکنیکهاست که برای گردآوری و تحلیل دادهها به کار میآیند (انسلم و کوربین، 1390).
دیدگاه یا روش کیفی یا پارادیم کیفی قدمتی تاریخی دارد. ولی شاید در رویکرد جدید علمی و در حوزه علوم اجتماعی بتوان کارهای مارسل موس، بنیان گذار مردم شناسی(یا انسان شناسی) را آغازگر این گونه تفکر و روش دانست (منادی، 1389). منظور از تحقیق کیفی عبارت است از هر نوع تحقیقی که یافته های را به دست میدهد که با شیوه های غیر از روشهای آماری یا هر گونه کمی کردن کسب شدهاند. روش کیفی دارای استراتژیهای مختلفی است. یکی از این استراتژیها که در این پژوهش نیز به کار برده شده، رویکرد زمینهای یا (گروند تئوری) است که از دل دادههای تحقیق به دنبال کشف نظریه است. از این منظرآزمون نظریه در روش شناسی نظریه بنیادی، پسینی است نه پیشینی. زیرا محققان نظریه بنیادی در جستجوی کشف مفهوم بنیادی جدید و نظریه نوظهور هستند. نظریه بنیادی روش تحقیق کیفی استقرائی است، با استفاده از این روش، محققان در میدان تحقیق به جمع آوری دادهها میپردازند و از این راه به ظهور نظریه میرسند (کلاکی،1388). مارتین و ترنر معتقدند که نظریه بنیادی روش شناسی اکتشافی استقرائی است که به محقق اجازه میدهد مسائل کلی تئوریک موضوعات را بسط و توسعه دهد و همزمان به جمع آوری مشاهدات تجربی دادهها بپردازد. در نظریه بنیادی هیچ چیزی در خلا رخ نمیدهد و همه تفاسیر حاصل از ذهن کنشگران است (الستون،2003).
نظریه بنیادی سه مرحله اساسی کدگذاری باز، محوری و انتخابی دارد. البته مراحل روش شناسی نظریه بنیادی لزوما پی در پی نیست بلکه براساس تحلیل همزمان است. یعنی محقق همزمان میتواند به گردآوری، طبقه بندی و تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق بپردازد و از ارتباط میان مقوله مرکزی با دیگر مقولات خط داستانی پدید میآید. معیار قضاوت در نمونه گیری نظری هنگامی اتفاق میافتد که اشباع نظری مقوله یا نظریه صورت پذیرد. هنگامی که محقق، پس از پیمودن روند مسیرهای فوق، به کشف نظریه نرسید بایدحساسیت نظری را افزایش دهد، یعنی پرسیدن و مقایسه مداوم در طول تحقیق که اساس نظریه بنیادی را تشکیل میدهد. در روش کیفی شروع کار پژوهش از میدان یا « زمین پژوهش» میباشد. در واقع، پژوهشگر در روش کیفی از زمین پژوهش آغاز میکند و میداند به دنبال چه چیزی هست. زیرا میخواهد بداند وضعیت چگونه است؟چرا اینگونه است؟ ولی نمیداند دقیقا چه دادههایی و چه جوابهایی برای پرسشهای خود مییابد (کلاکی،1388).
4-2- جمعیت هدف و انتخاب مشارکت کنندگان
انتخاب مشارکت کنندگان در انجام یک پژوهش کیفی، بخش حساس و مهمی به شمار می آید. چرا که محقق درصدد است تا به شیوهای استقرایی، نظریهای استخراج نماید که محصول تعامل محقق و مشارکت کنندگان در جلسات مختلف گفتگوست. منطق و قدرت این نوع انتخاب به این مفهوم باز میگردد که نمونه های انتخاب شده بیش ترین میزان اطلاعات را در مورد پدیده مورد بررسی فراهم آورند (الستون،2003). در پژوهش کمی تاکید بسیار زیادی بر انتخاب تصادفی وجود دارد اما در پژوهش کیفی نمونه پژوهش یا مشارکت کنندگان، انتخاب یا دعوت میشوند. جمعیت هدف این تحقیق را زنانی در بر می گیرد که:1- همسر دوم باشند.2- هر دو زن(همسر اول و همسر دوم) در قید حیات باشند.
برای تعیین کفایت نمونهگیری رسیدن به حداکثر اطلاعات در مورد پدیده به عنوان نقطه پایان که به آن اشباع گفته میشود مورد استفاده قرار میگیرد به این معنا که افزایش اطلاعات، مفاهیم و مقولات، تنوع جدیدی را به دست ندهد. برای حصول یقین از اینکه به اشباع رسیدهایم نیز می توان از یک معیار که رسیدن به داده های تکراری و قبلی باشد، استفاده کرد (دانیکن،2006).
4-3- نمونه گیری
نمونهگیری در پژوهشهای کیفی بسیار متفاوت از پژوهشهای کمی است زیرا هدف آن به جای تعمیم یافته ها کسب درک عمیق از پدیده مورد بررسی است. نمونه گیری در روش کیفی نظری است به این معنا که جمع آوری داده ها پس از اشباع نظری به اتمام میرسد. آنجا که پژوهش کیفی راهی برای رسیدن به محتوای ذهنی افراد است و نمیتوان آن را از طریق روشهای سخت و دقیق کمی انجام داد، اما در پژوهشهای کیفی نمونه پژوهش یا به عبارت صحیح تر مشارکت کنندگان انتخاب یا دعوت می شوند. به همین دلیل است که در پژوهشهای کیفی، به جای نمونه از مشارکت کنندگان و به جای نمونه گیری از انتخاب موارد یا مشارکت کنندگان نام برده میشود بنابراین معیار رسیدن به حداکثر اطلاعات در مورد پدیده به عنوان نقطه پایان در نظر گرفته میشود. این معیار در زمینه پژوهشهای کیفی، اشباع نامیده میشود. اشباع داده یا اشباع نظری رویکردی است که در پژوهشهای کیفی برای تعیین کفایت نمونه گیری مورد استفاده قرار میگیرد. اشباع نظری با نمونهگیری نظری که در تئوری زمینهای مورد استفاده قرار میگیرد مرتبط است و به معنای این است که خصوصیات یک دسته یا طبقه تئوریک به اشباع رسیده است. این حالت زمانی رخ می دهد که داده بیش تری که سبب توسعه،تعدیل، بزرگتر شدن یا اضافه شدن به تئوری موجود گردد به پژوهش وارد نشود. در این وضعیت داده جدیدی که به پژوهش وارد میشود طبقه بندی موجود را تغییر نمیدهد یا پیشنهادی برای ایجاد طبقه جدید ایجاد نمیکند(نمونه گیری در پژوهش کیفی). در رویکرد نظریه زمینهای که استراتژی منتخب این مطالعه برای رسیدن به هدف خود می باشد، از دو نوع نمونه گیری نظری و هدفمند استفاده شد.
منطق نمونهگیری نظری و هدفمند این است که قادرتان میسازد مقایسههای معنیدار در رابطه با سوالات تحقیق، تئوری و نوع تبیینی که شما میخواهید بسط دهید داشته باشید. نمونهگیری نظری نیز جهت مرتبط کردن مفاهیم با یکدیگر و خلق نظریه انجام میگیرد. ” نمونه گیری نظری بر اساس مفاهیمی صورت میگیرد که در خلال تحلیل آشکار می شوند و با نظریه در حال شکل گیری تناسب دارد (رنجبر و حق دوست،1391).
هدف نمونهگیری نظری، به حداکثر رساندن فرصتها برای مقایسه رویدادها با یک دیگر به منظور تعیین اینکه چگونه ابعاد و خصایص یک پدیده تغییر میکند است. این نوع نمونه گیری خصلت انباشتی دارد.” نمونههای بعدی از نمونههای قبلی حاصل شده و بر آن اضافه میگردد. محقق در آغاز، شروع به جمع آوری مفاهیم میکند و پس از اینکه توانست مقوله های مختلفی را خلق کند در آن مرحله به نمونه گیری نظری میپردازد تا نظریه خود را پرورش دهد. سوالات و مقایسه ها در نمونه گیری نظری جمع آوری داده ها را هدایت میکند. سوالاتی از قبیل چه اتفاقی می افتاد و چرا؟ چگونه؟ چه موقع؟ اساس و پایه نمونه گیری را شکل میدهند.
علاوه بر نمونهگیری نظری که جهت مرتبط کردن مفاهیم با یک دیگر و خلق نظریه صورت میگیرد، نمونه گیری هدفمند نیز برای تعمیم نتایج مورد استفاده قرار میگیرد. نمونهگیری هدفمند که به آن نمونهگیری غیراحتمالی، هدفدار یا کیفی نیز می گویند به معنای انتخاب هدفدار واحدهای پژوهش برای کسب دانش یا اطلاعات است. این نوع از نمونه گیری شامل انتخاب واحدها یا موردهای مورد پژوهش بر اساس هدف پژوهش است و مشارکت کنندگان به صورت هدفمند و بر حسب خصوصیات و تجربیات مرتبط آنان با پدیده مورد مطالعه گزینش میشوند (زینالی،1387). نمونه این پژوهش از میان زنان متاهل در خانواده های چند همسری روستای بزرگ زیلایی واقع در شهرستان یاسوج انتخاب شده است. که به دو مرکز پوله زیلایی و موشمی زیلایی تقسیم می شود و هر یک از این دو بخش خود شامل روستاهای کوچک دیگری می شوند. روستاهای تابع پوله شامل: چاهن، بالرود، دره صحه و زیرنا میباشد و موشمی زیلایی روستاهای برد پهن، مله برفی، چشمه مزرا را شامل می شود. مشارکت کنندگان از میان زنان دوم متعلق به خانوادههای چندهمسری واقع در این دو منطقه و توابع آن انتخاب میشود. زن دوم بودن و در قید حیات بودن هر دو زن (هووها) از شروط انتخاب افراد نمونه بود. به دلیل وسعت کم منطقه و روستانشین بودن، تقریبا همه افراد از یک شناخت کلی نسبت به یک دیگر برخوردار بودند. در پیدا کردن نمونه ها ابتدا با مورد اول مصاحبه انجام گرفت و موردهای بعدی نیز با معرفی موردهای قبلی و اطرافیان، شناسایی شدند. با مراجعه حضوری، مصاحبه با افراد نمونه ضبط و سپس مجزا از هم نوشته شد. موارد مصاحبه و تعداد نمونه 15 نفر و به دلیل اشباع دادهها و پیدا نشدن دادهی تازه و متفاوت کافی به نظر رسید.
4-4- گردآوری دادهها
برای جمع آوری دادههای پژوهش حاضر، سعی شد به افرادی رجوع شود که نسبت به این موضوع آگاهی داشته و البته خود جز این گروه نمونه و جمعیت آماری باشند. دادهها از طریق مصاحبه و به صورت حضوری جمعآوری شد. انجام کامل مصاحبهها یک ماه به طول انجامید. به دلیل روستا نشین بودن افراد نمونه و شرایط زندگی کوچ از یک مکان و اغلب حضور نداشتن زنان در منزل مصاحبه به زمان دیگر موکول میشد. عده زیادی به سوالات بدون واهمه جواب میدادند و به بیان نارضایتی و مشکلات زندگی خود میپرداختند و شرایط سهیم شدن در تجربیات متقابل بین محقق و مشارکت کننده به وجود می آمد و عدهای هم سعی در آرام جلوه دادن زندگی مشترک خود داشتند.
4-5- روش تجزیه و تحلیل دادهها
در تحقیق کیفی همزمان با جمع آوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل نیز آغاز میشود. تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده در هر مرحله، روش کار و جستجوی اطلاعات بیشتر در آینده را مشخص میکند. در نظریه بنیادی در فرایند تحلیل از روش کدگذاری در سه مرحله بهره گرفته میشود. به طور کلی در تمام پژوهش های نظریه بنیادی روش کدگذاری در سه مرحله به اجرا در میآید: مرحله نخست: استخراج مفاهیم از راه کدگذاری باز، مرحله دوم: استخراج مقولات از راه کد گذاری محوری، مرحله سوم: استخراج گزاره ها از راه کدگذاری انتخابی. مراحل سه گانه فوق از مراحل اساسی برای کشف و ظهور نظریه بنیادی است (کلاکی،1388). البته ضروری نیست که فرد محقق ابتدا از کدگذاری باز شروع نموده و بعد به کدگذاری محوری و انتخابی برسد. کدها قالب های سازنده نظریه هستند و به هر شکل موجب هدایت پژوهش می شوند. این عمل با تجزیه دادهها به تکه های تحلیلی که قابلیت رسیدن به سطحی مفهومی را دارد آغاز می شود. به فرایند کدبندی میتوان به مثابه نوعی طبقه بندی نگریست که در بن آن کدبندی باز وجود دارد. در کدگذاری باز به بررسی و مقولهبندی دادهها پرداخته میشود. در این مرحله مفاهیم مورد شناسایی قرار میگیرند. کد گذاری باز شامل تجزیه، آزمون،مقایسه،مفهومسازی و مقولهبندی دادههاست (اشتراوس،کوربین،1990). مرحله کد گذاری باز تمرین مقایسه مداوم و پرسیدن است. اما سوالاتی که با استفاده از آنها، متن آشکار خواهد شد. زیرا متن مستقیم درک شدنی نیست، مگر با تجزیه آن به صورت خط به خط، جمله به جمله یا پاراگراف به پاراگراف و عنوانگذاری برای هر تکه (همان،1990). بنابراین کدگذاری باز رفت و برگشت میان پرسیدن و مقایسه است. دادهها ابتدا از راه سوالهای سادهای نظیر چه؟ که؟کجا؟ چگونه؟ تجزیه و تحلیل میشوند. به دنبال آن دادهها مقایسه میشوند و رویدادهای مشابه با یک دیگر گروهبندی میشوند و عنوان مفهوم مشابهی میگیرند (دانایی فرد و دیگران،1386). هدف نمونهگیری در کدگذاری باز، کشف هر چه بیشتر مقولات مرتبط بالقوه به همراه خصوصیات و ابعاد آنهاست. اشتراوس و کوربین مرحله کدگذاری باز را مرحله برچسب زدن به پدیدهها مینامند. مرحله بعد تحلیل سیستماتیک و مقایسه مداوم دادهها، کاهش شمار کدها و گروه بندی آنها به گونهای است که بیانگر رابطه میان کدها باشد. این مرحله به کدبندی محوری و شکلگیری مفاهیم مربوط است. در این طبقه بندی، مقولاتی جای دارند که مفاهیم را با هم متحد ساخته و تبیینی کلی و نظری از پدیده تحت مطالعه به دست میدهند (همان،1386).
مرحله دوم کدگذاری محوری عبارت است از سلسله رویههایی که پس از کدگذاری باز با برقراری پیوند میان مقولات، اطلاعات به شیوههای جدیدی با یک دیگر ارتباط مییابند. این کار با استفاده از مدل پارادایمی (مدل الگویی یا سرمشق) صورت میگیرد که متضمن شرایط، محتوا و راهبردهای کنش – کنش متقابل و پیامدهاست.
هدف کدگذاری محوری، مرتبط کردن مقولات و خرده مقولاتی است که ضمن کدگذاری باز بدست آمدهاند و پیدا کردن شواهدی برای تنوع و روند، با مراجعه به آنها صورت میگیرد.” درک کامل تر از خصوصیات و ابعاد مقوله ها در طی نمونه گیری ظهور می یابد. در کدگذاری محوری، مفاهیم و مقولههایی که در مرحله کدگذاری آزاد تجزیه شدهاند در ترکیبی جدید به یک دیگر متصل میشوند. در این مرحله مشخص میشود که چگونه یک مقوله واحد با مقولات دیگر مرتبط است و شرایط،زمینهها،استراتژیهای کنش و نتایج آن به دقت سنجیده میشود (کوربین،استراوس،1990).