مدیریت : اصول دانش

۱- مدیریت علم لازمه سرمایه گذاریه. یه داراییه اما تاثیر اون لازمه سرمایه گذاری  در داراییای دیگه هم هست. هم اینکه قسمت بزرگی از فعالیتای مدیریت علم نیازمند سرمایه گذاری هستن. مثلا، آموزش کارکنان فعالیتیه که به سرمایه گذاری نیازمنده.
سرمایه گذاری

۲- مدیریت موثر علم، نیازمند پیوند آدم و تکنولوژیه. آدم و رایانه هر کدوم توانایی خاص خود رو دارن. مثلا، رایانه ها می تونن اطلاعات رو سریع پردازش کنن اما قدرت اونا محدود به داده ها و اطلاعاته ولی علم تو ذهن انسانه و فقط در اونجا پردازش می‏شه. از اونجا که علم بر اساس داده و اطلاعاته این دو در رابطه با هم می تونن مؤثر باشن. بنابر این سازمانها واسه مدیریت موثر علم نیازمند راه حلهایی هستن که آدم و علم رو با هم پیوند بزنه.

راه حل

۳- مدیریت علم، سیاسیه. بر کسی پوشیده نیس که علم قدرته و بنابر این نباید جای تعجب باشه که هرکی، علم رو مدیریت کرده یه کار سیاسی انجام داده. اگه علم در رابطه با قدرت، پول و موفقیته پس پس در رابطه با گروه های فشار، توطئه و دسیسه و تعاملات سیاسی هم هستش.

دانپورت عقیده داره که اگه در روند و دور و حوش مدیریت علم تماشاگر ظهور پدیده های سیاسی نباشیم میشه به این نتیجه رسید که چیزی با ارزش اتفاق نیفتاده. بعضی از مدیران فعالیتای سیاسی رو سرزنش می کنن. اما مدیران دانشی باید تیزبین و سیاست مدار باشن. اونا باید فرصت‏هایی واسه یادگیری در سازمان بوجود بیارن.

۴- مدیریت علم به مدیران علم نیازمنده. مقصود دانپورت از مدیران دانشی مدیرانی هستن که می تونن دانشهای نهفته رو فهمیده و واسه اون ارزش و اعتبار قائل شن و این موضوع در بخش دولت مهم تره. مدیران علم باید اداره کنندگان خوبی واسه علم باشن.

۵- امتیازات مدیریت علم سرچشمه گرفته از ترسیم دانشه. ترسیم علم به ترسیم نقشه های ذهنی افراد منجر می شه. هر کدوم از ما براساس نقشه های ذهنی خود عمل می کنیم. نقشه ها و مدلهای ذهنی افراد در واقع به معنی فیلترهایی هستن که می گن چه اطلاعاتی رو چیجوری ببینیم.

۶- تسهیم و استفاده علم ذاتی نیس. اگه علم، منبع باارزشیه و قدرت رو به همراه خود می آورد به چه دلیل باید اونو تسهیم کرد؟ مدیران دانشی که فرض می کنن آدما به طور طبیعی گرایش به این دارن که علم خود رو اندوخته و ذخیره کنن موفق تر از اونایی هستن که اینجور تصوری ندارن. ما ممکنه وارد شدن بقیه به علم خود رو به عنوان یه تهدید به حساب بیاریم. مگه اینکه در این مورد اعتماد لازم ایجاد شده و شدیدا برانگیخته شده باشیم.

۷- مدیریت علم به معنی بهبود فرایندهای کار دانشه. بهبود کار علم لازمه اینه دخالتهای از بالا به پایین کمتر شه. کارکنان باید آزادی عمل و استقلال لازم رو در کار خود داشته باشن تا بتونن علم خود رو هم جهت با حل مسائل و تصمیم گیریها مورد استفاده قرار بدن.

۸- رسیدن به علم، تنها شروع کاره. رسیدن مهمه اما موفقیت مدیریت علم با اون، تضمین نمی شه. علم رو باید به کار گرفت و در فرایندهای سازمانی وارد کرد، طوریکه منتهی به بهتر شدن کارکرد سازمانی شه. واسه موفقیت این هم باید انگیزه های لازم رو در افراد ایجاد کرد.

۹- مدیریت علم هیچوقت تموم نمیشه. ممکنه که مدیران علم تصور کنن که اگه اونا تونسته ان علم سازمانی رو تحتِ کنترل خود بگیرن کار به پایان رسیده. هیچوقت نمیشه تعیین کرد که چه وقتی واسه پایان داده به مدیریت علم کافیه همونطوری که در مورد مدیریت منابع انسانی هم نمیشه اینجور کاری کرد چون نیازای دانشی ما همیشه تغییر می کنن.

۱۰- مدیریت علم نیازمند یه قرارداد دانشیه. اگه علم منبع مهمیه، می خواد که توجه قانونی خاص به اون بشه. تموم دانشی که تو ذهن کارکنان نهفتهه واسه اوناس، اونا مالک تموم علم خود هستن، درصد کمتری از سازمانا به این پرسشها جواب دادن، در قرارداده های دانشی باید این موارد روشن شه (ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۵: ۶۲).

 

 

۲-۲-     مدیریت داده ها، مدیریت اطلاعات و مدیریت علم

 

مدیریت علم رو نباید با مدیریت داده ها اشتباه گرفت. مدیریت داده ها بر روند و فناوری متمرکزه، در حالی که ارکان مدیریت علم، افراد و توانایی جمعی اونا واسه همکاری سریع و موثر هستن (امین و همکاران[۱]، ۲۰۰۱: ۴۸). اون چیزی که مسلمه اینه که بدون مدیریت داده ها، مدیرِ مدیریت علم موفق نخواد بود. پیوند دادن فاصله این دو، نیازمند تعهد به یه فرهنگ تسهیم دانشه. سازمان واسه رسیدن به این منظور چاره ای جز سرمایه گذاری و تعهد به ایجاد فرهنگ دانایی نداره.

شکل ۲-۲- پیوند مدیریت علم با مدیریت داده ها (امین و همکاران، ۲۰۰۱: ۴۹)

 

بدون اینکه افراد نسبت به علم تعهد داشته باشن و فعالیتای فعلی علم رو قبول کنن، زیر ساخت علم موفق نخواد بود. هم اینکه بدون داشتن یه زیر ساخت فناوری که به اندازه کافی پشتیبانی فعالیتای علم قوی باشه، زیر ساخت علم عمل نمی کنه و تا وقتی که فرایندهای کاری بر اساس علم نباشن، مدیریت علم دارای زیرساخت مناسبی بری عمل نخواد بود.

فناوری، فرایندها و فرهنگ سازمانی کاربرد کامل علم رو ممکن میسازن و اما فقط با وجود کاربران ماهر علم، که مزیت کامل خدمات علم رو به طور موثر درک می کنن، موفقیت این زیرساخت قابل دسترسه. فرهنگ دانایی به عنوان پلی میان افراد، فناوری و فرایندها امکان پیوند و نزدیکی مدیریت علم و مدیریت داده ها رو جفت و جور می سازه. هرچند که هر کدوم از این مبانی زیرساخت علم، نقش بسیار مهم در زیرساخت علم اجرا می کنن، اما این وسط، فرهنگ، نقش اصلی تر و اساسی‏تری رو بازی می کنه. همونجوری که تحقیقات بسیاری نشون داده، مهم ترین مانع در جهت موفقیت فعالیتای مدیریت علم، فرهنگه (زاهدی و انتظاری هرسینی، ۱۳۸۶: ۵۶). از این روست که نگرشا، باورها و ارزشهای افراده که حرف آخر رو می زنه. این مانع اونقدر سخت و مقاومه که استیو الیس[۲] از اون به عنوان نابودگر واقعی نام می بره. در کنار درک معنی مدیریت داددها و مدیریت علم، شناخت مرز بین مدیریت اطلاعات و مدیریت علم هم لازمه. مرزهای مدیریت اطلاعات و مدیریت علم رو میشه از هم جدا کرد، اطلاعات بیشتر جنبه عمومی داشته و آگاهی پیدا کردن درباره نشانی چیزی یا نشانی فردی یا جاییه، و حال اینکه علم یعنی درک و سازماندهی و موضوع دانستنیا که ممکنه در اثر بررسی و تجربه تحصیل شه. قلمرو علم وسیع و نامحدود بوده، رشته های علمی جور واجور رو در بر میگیره. از این‏رو علم عمومی، تخصصی و حرفه ای رو شامل می شه، اما اطلاعات تقریبا محدوده، اطلاعات جنبه عمومی داره، اما علم جنبه علمی داره، اطلاعات در سطح کاربردی و موقت باقی می‏موند، اما علم جنبه جاودانگی داره (کرمی پور و داودی، ۱۳۸۵: ۴۱).

۲-۳-     مدلهای مدیریت علم

در این بخش چند مدل مدیریت علم رو که هر یک، ضمن داشتن شباهت با دیگه مدلا، بعد خاصی از موضوع رو در بر دارن، بررسی می شن تا از این روش، امکان مقایسه و شناخت ابعاد جورواجور مدیریت علم، واسه کامل سازی و به کار گیری بهتر اونا جفت و جور شه. در ادامه مدل مورد استفاده در تحقیق و دلایل به کار گیری اون معرفی می شه.

۲-۱۰-۱-     مدل هیسیگ[۳]

مدل هیسیگ (۲۰۰۰) از چهار پروسه شامل خلق، ذخیره، انتشار، و استفاده علم تشکیل شده:

الف) خلق علم: این به توانایی یادگیری و رابطه برمیگرده. در پیشرفت این توانایی، تجربه
تسهیم علم، ایجاد رابطه بین ایده ها و ایجاد رابطه بین موضوعات، از اهمیت کلیدی برخورداره.

ب) ذخیره علم: توانایی ذخیره سازمان پیدا کرده که امکان جستجوی سریع اطلاعات، دسترسی به اطلاعات واسه کارکنان دیگه، و تسهیم مؤثر علم جفت و جور می شه. در این سامانه، دانشای لازم باید به آسونی واسه استفاده همه ذخیره شه.

پ) انتشار علم: پروسه انتشار علم به پیشرفت یه روح جمعی که در اون آدما به عنوان همکاران در جهت دنبال کردن اهداف مشترک، احساس ترتیب به هم داشته و در فعالیت هاشون به همدیگه وابسته ان، کمک می کنه.

ت) به کار گیری علم: این پروسه از این ایده شروع می شه که ایجاد علم، بیشتر به وسیله کاربرد عینی علم جدید شدنیه. این عنصر، دایره پروسه مرکزی مدیریت علم متحد رو تکمیل
می کنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۲-۳- مدل هیسیگ (۲۰۰۰)

۲-۱۰-۲-     مدل مک الروی[۴]

مک الروی و همکاران (۲۰۰۲)، یه چارچوب فکری با نام “دوره عمر علم” تعریف کردن که در اون، پروسه ایجاد علم رو به دو پروسه تولید علم و پیوسته کردن علم تقسیم می کنه:

الف) تولید علم: پروسه خلق علم سازمانی جدیده که به وسیله یادگیری گروهی، دانش اندوزی و  اطلاعات، و آزمایش علم انجام میشه. این پروسه، هم معنی یادگیری سازمانیه.

ب) پیوسته کردن علم[۵]: از راه بعضی فعالیتا که پخش و تسهیم علم رو تجویز می کنن، انجام می‏گیرد. این عمل، کارایی مثل پخش علم (از راه برنامه و چیزای دیگه ای به جز اینا)، جستجو، تدریس،
تسهیم علم و دیگه فعالیتای اجتماعی رو که موجب ایجاد رابطه می شه، شامل می شه.

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل ۲-۴- مدل مک الروی و همکاران (۲۰۰۲)

 

۲-۱۰-۳-  مدل بوکوویتز و ویلیامز[۶]

اجزای پروسه مدیریت علم ارائه شده از طرف بوکوویتز و ویلیامز (۱۹۹۹) شامل هفت مرحلۀ کسب، استفاده، یادگیری، تسهیم، آزمایش، تولید و نگهداری، و واگذاری دانشه که باید واسه ایجاد سرمایه براساس علم به صورت کامل مدیریت شن.

الف) دانش اندوزی: نکات اساسی که در پیدا کردن اطلاعات درست، باید در زمان مناسب مورد توجه قرار گیرند، عبارتند از:

  • همکاران می تونن نیازای اطلاعاتی خود رو دقیق فرموله کنن؟
  • منابع و دارندگان علم مشخص ان؟
  • وسایل کمّی و قوانین موجود، از جستجوی اطلاعات پشتیبانی می کنن؟
  • شالوده ساختار دانشی، قابل فهم بوده و خوب سازماندهی شدن؟

ب) استفاده علم: به این معنا هستش که بشه خلاقانه و مشتری گرایانه، راه حلای مناسب رو به دست آورد. این از راه پیشنهاد راه های جورواجور واسه به کار گیری دانشای بالقوه انجام می شه. نکاتی که باید واسه تحقق این موضوع روش زوم بشه، عبارتند از:

  • جریان آزاد ایده ها در داخل سازمان.
  • همکاری نزدیک بخشای جور واجور سازمان.
  • ایجاد مکانای (مجازی / فیزیکی) آزاد واسه رد و بدل کردن علم و بروز خلاقیت در سازمان.
  • خلاقیت

پ) یادگیری علم: به معنی بررسی در مورد پیدا کردن دلایل موفقیت یا نبود موفقیت پروژه های انجام شده به خاطر دید کردن یافته های اون در پروژه های آینده واسه انجام موثر اوناس.

مواردی که در این مورد باید مورد توجه قرار گیرند، عبارت ان از:

  • ایجاد این تفکر که یادگیری در سازمان، به استفاده موثر در عمل منجر شه.
  • در تموم سازمان، جمع آوری تجربیات و درس ها به رسمیت شناخته شه.

ت) تسهیم علم: در این پروسه، همکاران، علم خود رو به بقیه انتقال میدن و این، موجب گسترش پایه های علم سازمانی می شه. تسهیم علم در سازمان، به زمان و بسترسازی مناسب نیاز داره، چون که ممکنه، این حالت به دلایل جورواجور در بعضی از همکاران، احساس خطر رو برانگیزد. نکات اساسی در تسهیم علم عبارتند از:

  • همکاران برانگیخته شن و تمایل داشته باشن که علم خود رو ارائه بدن.
  • سیستما و ساختارها از پروسه تسهیم علم پشتیبانی کنن.
  • در تموم سازمان، تسهیم علم رسمیت یافته و از اون پشتیبانی شه.

ث) آزمایش علم: در این پروسه باید دانشای موجود و نیازای فعلی و آینده علم آزمایش شن. واسه این کار لازمه، اندازه رشد پایه های علم و هم نتیجه های سرمایه گذاری مربوط به اون،
اندازه گیری شه. عواملی که امکان اندازه گیری پایه های علم رو ممکن میسازن، عبارتند از :

  • اثر علم بر کارآیی سازمانی به رسمیت شناخته شه و در تفکر هدف دار سازمانی، قرار گیرد.
  • شکل های جور واجور شاخص ها، معیارها و نکات اساسی واسه اندازه گیری ارزش دارایی های سازمانی ایجاد شه.

ج) تولید و نگهداری علم: باید دانشای مهم و راهبردی در این روند پیشرفت پیدا کنن و داراییای دانشی، هم مورد توجه قرار گیرند. واسه تولید و نگهداری علم، باید عوامل زیر جفت و جور شه:

  • ایجاد بستر و وسایل مناسب واسه نگهداری علم و خلق دانشای جدید.
  • روابط میان بخشای جور واجور، به شکلی طراحی و ایجاد شه تا هدفای مدیریت علم تحقق یابد.
  • سازمان به این معنا پی ببره که به کار گیری علم، ارزشمنده و باید از اون نگهداری شده، و پیشرفت داده شه.
  • هنجارها، سیاستا، دستورالعملا و فرهنگ سازمانی، از تعامل بین بخشای جور واجور سازمان و هم بین همکاران پشتیبانی کنن.

چ) واگذاری علم: در این مرحله، دانشایی که از نظر راهبردی و کاربرد دیگه، مهم نیستن، باید از سیستم حذف یا در جایی دیگه انبار شن.

 

 

 

 

[۱] – Amin et al.

[۲] – Steve Ellis

[۳] – Hisig

[۴] – McElroy

[۵]. Continuous knowledge

[۶]-Williams& Bukowitz