مثنوی معنوی و عشق و محبت


Widget not in any sidebars

«این گونه ایمان با دل و جان مؤمن سرشته شده و زیاده و نقصان‌پذیر نیست، زیرا در این هنگام ایمان عین جان مؤمن شده و اشاره به یکی اشاره به دیگری است وکمی و کاستی از خواص جسم مؤمنان است و نه جان و ایمان آنها».
مؤمنان معدود و لیک ایمان یکی
جسمشان معدود لیکن جان یکی
غیر فهم و جان که در گاو و خر است
آدمی را عقل و جان دیگرست
جان گرگان و سگان هر یک جداست
متحد جان‌های شیران خداست
از این ابیات نیز استفاده می‌شود که ایمان کار روح حیوانی و عقل جزوی نیست بلکه کار عقل ایمانی است که در سایۀ نور حق که واحد است و همه را پرتو می بخشد، روشن می‌گردد مولانا، در جای دیگر ایمان را گواهیی می‌داند که ترجمان نهان آدمی است و قول وفعل باید درآن یکی باشد.
این گواهی چیست؟ اظهار نهان
خواه قول وخواه فعل و غیر آن
قول و فعل بی‌تناقض بایدت
تا قبول اندر زمان پیش آیدت
4-2- عشق و ایمان
عشق که از عناصر عمده واساسی بینش عرفانی است و ازآنجایی که برخی ازآنها ایمان را از سنخ عشق می‌دانند مناسب است در این باره نیز آراء مولوی را به صورت اجمالی مورد بررسی قرار دهیم.
از نظرمولوی، عشق نیرویی است که تمام کائنات رابا یکدیگر پیوند می‌زند وبالاتر آن که هستی و حیات جهان به نیروی عشق وابسته است سوزش آتش، جوشش می‌خروش دریا، میل مؤنث و مذکر، زرین شدن مس. شفا یافتن درد، شیرین شدن تلخی‌ها، صعود وعروج جسم خاکی در معراج وبه رقص آمدن کوه و خلاصه هر گرایش وکشش و کوششی که بین کائنات عالم هست، همه محصول نوعی عشق و محبت است و حتی سرّ خلقت عالم را به سرّ عشق منسوب می‌دارد.
این عشق که تمام کائنات مسخر آن است، بیشتر جنبۀ وجود شناختی دارد و در انسان، حیوان و جماد به یکسان وجود دارد. اما در انسان با مقایسه با سایر موجودات، حق دیگری وجود دارد که مایۀ امتیاز اوست. امتیاز این عشق ناشی از نوعی دانش و شناخت است (سرنی، پیشین، صص 493-496).
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست؟
دانش ناقص کجا این عشق زاد؟
عشق زاید ناقص اما بر جماد
(مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 1532-1533)
مولانا عشق و حقیقت آن را غیر قابل شرح و بیان می‌داند:
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم ازآن
گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است
(همان، دفتر اول، ابیات 112-113)