عوامل موثر بر انتخاب راهبرد تجاری سازی تحقیقات دانشگاهی در دانشکده های …

آموزش

دوره های آموزشی:
شاید مهمترین روشی که در آن دانشگاه ها جامعه را شکل می دهند از طریق آموزش دانشجویان کارشناسی و تحصیلات تکمیلی است. (جنسن و همکاران،۲۰۰۹).
دوره های آموزشی پیشنهاد شده توسط شرکت(توسعه حرفه ای مستمر Continuing Professional Development
):
متشکل از آموزش های اجرایی و سمینارها برای کارگران حرفه ای است. این مسئله از آموزش متفاوت است “به این دلیل که با افرادی از حرفه های مختلف سر و کار دارد که با دانشگاه ارتباطی ندارند در حالیکه تدریس بطور اصولی نیازمند ثبت نام دانشجویان در دانشگاه است”. گزارش یونیکو بیان می کند که “توسعه حرفه ای مستمر میتواند ابزاری باشد که انتقال دانش جدید از دانشمندان به افراد از طریق دیگر حرفه ها که ممکن است بطور معمول به چنین دانشی دسترسی نداشته باشند را بطور مستقیم میسر سازد. کلید این معیار انتقال دانش این است که آن به فعالیت های تدریس که خارج از دانشگاه هستند ارتباط می یابد. البته پرسنل دانشگاه نیز علاقه مندند که توسعه حرفه ای خود را دنبال کنند، اما تمرکز این معیار بر این است که چقدر آموزش توسط دانشگاه برای اجتماعی وسیع تر فراهم می شود- بخصوص در صنعت و خدمات حرفه ای(Jensen et al., 2009).

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

سایر مکانیزم ها

تعاملات دانشگاهی Collegial interchange

محققین بسیاری مکانیزم های تجاری سازی تحقیقات دانشگاهی را مرور نموده اند و روش های و مدل‌های بسیاری برای انتقال تکنولوژی ارائه شده است ولی همانظور که راسموسن و همکاران (۲۰۰۶ ) نیز در تحقیقات خود ارائه می نمایند برای اثربخش ساختن فراگرد تجاری سازی، مکانیزمهای زیادی میتوانند به صورت منفرد، نقش مهمی ایفا کنند، اما برای این منظور نیاز به یک سیستم کامل و تعاملات مناسب بین اقدامات گوناگون وجود دارد.
۲-۵- موانع تجاری سازی
اگرچه تحقیقات بسیاری موانع موجود در فرگرد تجاری سازی را بررسی نموده اند، اما متاسفانه اکثر تحقیقات انجام شده در حوزه علوم فنی – مهندسی متمرکز گشته اند. می توان گفت تجاری سازی در جهان در حوزه علوم فنی – مهندسی پیشرفت بسیاری نموده است اما تجاری سازی در حوزه علوم انسانی نسبت به آن در جایگاه عقب تری قرار دارد. در ایران تجاری سازی در حوزه علوم انسانی در ابتدای مسیر قرار دارد به طوری که به تازگی با مطرح نمودن الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، این مساله مورد توجه قرار گرفته است در حال حاضر کشور آمریکا تنها کشوری است که فناوری های نرم در حوزه علوم انسانی را به رسمیت شناخته و امکان ثبت آن ها را فراهم نموده است(OECD,1997). اگر چه محققان ابتدا به دنبال بررسی تحقیقاتی بوده اند که موانع تجاری سازی را در حوزه علوم انسانی بررسی کرده اند، اما متاسفانه در این راستا تحقیق قابل ذکری یافت نشد، در این میان فقط می توان به تحقیق کاکبورن اشاره نمود که موانع تجاری سازی در حوزه علوم انسانی را بدین شرح شناسایی نموده است: عدم وجود قوانین حمایت کننده تجاری سازی دانش، عدم توجه به پیامدهای تجاری سازی در حوزه های فناوری نرم، فقدان روش های تحقیق بین رشته اس متناسب با مفهوم تجاری سازی دانش، عدم وجود حلقه های ارتباطی مناسب در این حوزکوک برن و های اسمیت[۱۱۸]،۲۰۰۱). برخی از عمده ترین موانعی که به کرات توسط محققان در فراگرد تجاری سازی دانش شناسایی شده است بدین شرح می باشد: مخالفت برخی دانشگاهیان با انتقال تجاری دانشاتزکوویتز و همکاران،۲۰۰۳)، وجود بروکراسی و عدم انعطاف پذیری نظام مدیریتی دانشگاه(سمسون و گوردون[۱۱۹]،۱۹۹۳)، عدم آزادی عمل استادان در مشارکت در فعالیت های کسب وکار(پلوا[۱۲۰]،۲۰۰۵)، عدم انگیزه دانشگاه به تجاری سازی(دی باکر و وجلر[۱۲۱]،۲۰۰۵) ، و نیز قوانین ضعیف حفاظت از دارایی های فکری، وابستگی دانشگاه به بودجه های دولتی، عدم شناخت دانشگاه از نیازها و اولویت های بخش کسب وکار، منابع متفاوت فعالات صنعت و دانشگاهیان، عدم حمایت های مالی دانشگاه از پژوهشگران برای بهره برداری از دانش تولید شده توسط آن ها، منافع ناکافی اختصاص داده شده برای انتقال فناوری توسط دانشگاه، ناکافی بودن سهم استادان از درامدهای حاصل از تجاری سازی(پلوا،۲۰۰۵).تفاوت های صنعت و دانشگاه و فعالان آن ها نیز مورد توجه برخی پژوهشگران قرار گرفته است. در میان تفاوت های بین صنعت و دانشگاه می توان به تفاوت های موجود در اهداف دو طرف، طولانی بودن زمان پژوهش های دانشگاهی، تفاوت انگیزه های افراد در دانشگاه و صنعت، تفاوت در نکات مورد تاکید و در نتیجه سوالات پژوهشی متفاوت در این دو بخش اشاره کرد(فونتانا و همکاران،۲۰۰۶).
به صورت کلی فراگرد انتقال دانش از دانشگاه ها به مشتریان آنها با موانعی روبرو است که به برخی از عمده‎ترین آنها در ادامه اشاره میشود:
مدیریت غیر اثربخش مالکیت دارایی های فکری دانشگاه: افزایش اخیر در انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت که از طریق دفاتر انتقال فناوری مدیریت می شود، منجر به رشد مداومی در وقوع و پیچیدگی پژوهش های مشارکتی بین دانشگاه ها و شرکتها شده است. این امر منجر به تنش و عدم کارآیی قابل ملاحظه ای در مدیریت دارایی فکری دانشگاه شده است. زیرا مدیریت رسمی مجموعه ای از دارایی های فکری دانشگاهی، پدیده ای نسبتاً جدید است(سیگل و همکاران،۲۰۰۳).
مخالفت برخی دانشگاهیان با انتقال تجاری دانش: برخی از دانشمندان و صاحب نظران به پارادایم کارآفرینانه به عنوان تهدید برای تمامیت سنتی دانشگاه ها می نگردند و معتقدندکه باید با گرایش به کارآفرینی در دانشگاه ها مقابله کرد زیرا منافع مالی می تواند منجر به از بین رفتن نقش دانشگاه به عنوان منتقد مستقل جامعه گردد (اتزکوویتز،۲۰۰۳).
عدم انگیزه پژوهشگران در تجاریسازی یافتهها و اختراعات خود: یکی از موضوعات مهم پیش روی دانشگاه ها این است که آیا پژوهشگران انگیزه کافی برای اعلام اختراعات خود و مشارکت در توسعه بیشتر آن از طریق توافقنامه های واگذاری امتیاز، دارند(دی باکر و وجلر،۲۰۰۵) .
اغلب فرهنگ دانشگاه تحت تسلط “انتشار یا نابودی”[۱۲۲] است و این فرهنگ ماهیتاً باعث میشود که دانشگاه تمایلی به تجاری سازی، نداشته باشد. اگرچه گرایش به سمت توسعه دانشگاه ها و حوزه های دانشگاهی کارآفرین با “مأموریت سوم” توسعه اقتصادی، وجود دارد، اما مشکلاتی در اجرایی شدن آن وجود خواهد داشت (اسپیلینگ،۲۰۰۴).
تفاوت های فرهنگی بین دانشگاه و صنعت: یافته های حاصل از بررسی موارد مختلف، تأکید زیادی بر نیاز به مدیریت تفاوت های اجتناب ناپذیر فرهنگی بین دانشگاهی
ان و صنعت دارند، با این حال برجستگی این موضوع در موارد مختلف، متفاوت است. موضوعات فرهنگی اصلی بروز یافته در برخی تحقیقات، نیاز به اولویت ها و مقیاس زمانی مشترک هستند(بارنس و همکاران[۱۲۳]،۲۰۰۴). بیشتر پژوهشگران دانشگاهی به پول به عنوان ابزاری برای پیشرفت علمی می نگرند، برعکس صاحبان کسب و کار که به پول به عنوان هدف نگریسته و علم را تنها ابزاری برای رسیدن به آن هدف می دانند (سمسون و گلدنر،۱۹۹۳). این روابط نشانگر تفاوت های فرهنگی در این دو دنیاست.
در سیستم ارزشی دانشگاه، به نظر می رسد که تغییر سه خصیصه بسیار دشوار می باشد، انگیزه ” انتشار یا نابودی”، رابطه مبهم پژوهشگران با پول و ماهیت “غیرجذاب[۱۲۴]” پژوهش های دانشگاهی (Ndonzuau et al., 2002, 283)
جنبه عمده انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت شامل ملاحظات مربوط به فعالیت ها، انگیزهها و ادراکات دانشمندان، مدیران اجرایی دانشگاه، و شرکت/کارآفرینها است. انگیزه اولیه دانشمندان دانشگاهی، شناخته شدن در مجامع علمی است که عمدتاً از انتشار در مجلات سطح بالا، ارائه در کنفرانسهای معتبر و امتیازات پژوهشی ناشی می شود. اعضای هیأت علمی ممکن است توسط منافع مالی شخصی و تمایل به حمایتهای اضافی مطمئن برای پژوهشگران ارشد و تجهیزات آزمایشگاهی نیز برانگیخته شوند. فعالیتها و انگیزههای شرکتها و کارآفرینان نسبتاً واضح است. آنها به دنبال تجاریسازی فناوریهای مبتنی بر دانشگاه برای منافع مالی هستند. که برای انجام آن، تمایل به داشتن حقوق انحصاری برای فناوریهای ساخته شده دارند. در مجموع میتوان گفت که موانع زیادی بر سر راه اثر بخشی انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت وجود دارد که شامل: تقابل فرهنگها, عدم انعطاف بروکراتیک، سیستمهای ضعیف پاداشدهی و مدیریت غیراثربخش دفاتر انتقال فناوری دانشگاهها می باشند (سیگل و همکاران،۲۰۰۳).
در میان علل عدم همکاری شرکتها با دانشگاهها، شرکتها به اختلافات موجود بین اهداف دوطرف، طولانی بودن زمان پژوهشهای دانشگاهی، حوزه‎های مورد نظر مختلف و در نتیجه سؤالات پژوهشی متفاوت مد منظر دوطرف، تفاوتهای فرهنگی، و دشواریهای موجود در رویه های آشکارکردن “علم عمومی” اشاره می کنند. بعلاوه در برخی بخشها نیز ملاحظه می شود که دانشگاهها نسبت به صنعت عقبتر هستند، به این صورت که فارغ التحصیلان آنها آشنایی با پیشرفت های اخیر صنعت ندارند (فونتانا و همکاران،۲۰۰۶)
پلوا[۱۲۵](۲۰۰۵, ۱۰۹) در مقالهای به دنبال یافتن پاسخ این دو سؤال است که چه منافعی دانشگاه ها و سازمانها را برای درگیر شدن در روابط صنعت و دانشگاه بر می انگیزد؟ و آیا دانشگاه ها و سازمانها با منافع متفاوتی برای وارد شدن در روابط صنعت و دانشگاه برانگیخته می شوند؟
بر اساس نتایج این تحقیق مشاهده میشود که هر یک از طرفین روابط صنعت و دانشگاه به دنبال انواع متفاوتی از منافع هستند. از دیدگاه دانشگاهیان، صنایع تنها به دنبال سود، بهره وری خط تولید، توسعه محصول و نظایر اینها هستند. در حالی که فرهنگ حاکم بر دانشگاه بسیار متفاوت است. دانشگاهیان همیشه با پول برانگیخته نمی شوند. گاهی با شوق و علاقه شدید به کار، برانگیخته می شوند. در مجموع، ۱۱ منفعت زیر به عنوان موارد عمده از سوی دانشگاه اشاره شده است: توسعه فناوری، تولید دانش، انتشارات، اعطای حق امتیاز، موضوعات مربوط به منابع انسانی، کسب سود، کسب بودجه برای پژوهش های آتی، دستیابی به بودجههای دولتی، تحقیقات بنیادی، تحقیقات کاربردی و کاربردی کردن دانش جدید (پلوا،۲۰۰۵).
فقدان درک طرفین از فرهنگ یکدیگر و اهداف متعارض بین آنها میتواند مانع از روابط مناسب بین آنها شود، بویژه اینکه بین علاقه به انتشار یافتههای جدید علمی و استفاده تجاری از دانش جدید، تعارض وجود دارد (دیباکر و وجلر،۲۰۰۵).
سیگل و همکارانش پس از بررسی عوامل مؤثر بر اثربخشی فراگرد انتقال دانش از دانشگاه به صنعت، توصیههای زیر را برای بهبود این فراگرد، در مورد دانشگاهها ارائه میدهند:
دانشگاه ها باید درک خود را از نیاز های “مشتریان” واقعی خود یعنی شرکت ها که می توانند فناوری‎های آنها را به طور بالقوه تجاری سازند، بهبود ببخشند.
در مذاکرات بر سر توافقات انتقال فناوری، موضع منعطف تری اتخاذ کرده و سیاستها و رویه های انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت را ساده تر و مؤثرتر کنند.
مدیران دفاتر انتقال فناوری و متصدیان اعطای امتیاز را از افراد دارای تجربه کسب و کار انتخاب کنند.
در دفاتر انتقال فناوری به جبران خدمت انگیزشی روی آورند.
مدیران اجرایی پژوهشی/ مدیران را از میان افراد دارای دید استراتژیک که می توانند به عنوان مهره های مرزی مؤثری عمل کنند انتخاب نمایند.
منابع بیشتری به دفاتر انتقال فناوری و امتیاز دهی اختصاص دهند.
پاداش برای مشارکت دانشکده ها در انتقال فناوری از دانشگاه به صنعت را از طریق ارزشگذاری حق امتیازات و مجوزها در تصمیمات ارتقاء و تصدی، افزایش دهند. و به اعضای هیأت علمی اجازه دهند که بخش بزرگی از درآمد اعطای امتیاز را داشته باشند.