عوامل اجتماعی و ساختارگرایان

دانلود پایان نامه

بنابراین «بارت» توجه به موضوع تأثیر و تأثّر در علوم، بویژه در مطالعات بینامتنی را ناشی از اسطوره خویشاوندی، نسب و نسبشناسی میداند و چنین میپندارد که انسان همواره از این که ریشه و نسب خود یا چیزی را بشناسد، لذّت میبرد و این اسطوره همواره و به شکلهای گوناگون در جوامع سنّتی حضور دارد (ر.ک: همان).
بارت در مقالاتی که در سال (1976م) نوشت و در سال (1983م) برای نخستین بار چاپ و منتشر کرد نیز، بر همین موضوع تأکید دارد تا مجدداً میان برداشت وی و همفکرانش و برداشت دیگران که آن را نقد سنتی مینامند، تفاوت قائل شوند. چنان که میگوید: نقد سنتی عادت داشت تا روی «منابع» یک اثر و «تأثیرات» دریافتی به وسیلهی هنرمند، مطالعه کند. این منابع پدیدهی مخفی شناخته میشدند و این تأثیرات به یک عنوان، تحمیلی تلقی شده بود. نظریهی نوین متن، این چشم انداز را دگرگون کرده است. چیزی که مهم است و امروزه مورد توجه است، تأثیری نیست که هنرمند پذیرفته، بلکه آن چیزی است که فرا میگیرد؛ خواه آگاهانه یا ناخودآگاه، خواه به صورت جدی یا طنزگونه. تمام این زبانها با خاستگاههای گوناگون که از یک اثر گذر میکنند و به معنای دیگر، آن را به انجام میرسانند، آن چیزی را شکل میدهند که بینامتن نامیده میشود (ر.ک:www.magiran.com ).
یکی از نظریات بحث برانگیز بارت تمایزی است که او میان اثر و متن قائل شده است. بارت ویژگیهایی برای متن در مقالهی «از اثر به متن» برمیشمارد که موجب جدا سازی آن از اثر میشود. وی بینامتنی را در خدمت تکثّر متنی و در توضیح دلیل تکثّر معنایی در متن، به بینامتن اشاره میکند و ضمن بیان تفاوت میان مطالعهی بینامتنی و نقد سنّتی که پیش از این به آن اشاره شد، اضافه میکند: موضوع تکثّر معنایی بر خلاف وحدت معنایی است که مورد توجه خاص فلسفهی وحدتگرا قرار میگیرد. با بررسی موضوع چندگانگی معنایی میتوان به یکی از نهادینهترین موضوعات بارت پی برد (ر.ک: معروف، 1390ش، شماره4: 126).
بارت با استفاده از تعاملی که متنها در آفرینش متن نوین دارند، حق مالکیت مؤلّف را مورد تشکیک قرار میدهد. این شک و سپس انکار موجب ظهور یکی از مهمترین و بحث انگیزترین نظریات بارت میشود. در واقع، از نظر بارت رابطهی میان مؤلّف و اثر با رابطهی میان مؤلّف و متن کاملاً متفاوت است؛ زیرا متن بر خلاف اثر تحت تملک مؤلّف محسوب نمیشود؛ بنابراین برای مطالعه متن نیاز نیست به آراء و زندگینامهی مؤلّف مراجعه شود، بلکه خود متن کفایت میکند. با انکار و رد پیوند خویشاوندی میان متن و مؤلّف تا آن حد مورد تردید قرار میگیرد که به مرگ او میانجامد (ر.ک: همان).
از دیگر نظریات مهم، بحث انگیز و تأثیرگذار بارت که او را متمایز از دیگران قرار داد، اعلام «مرگ مؤلّف» از سوی اوست. بارت در توجیه مرگ مؤلف به چندین دلیل اشاره دارد که مهمترین آنها بینامتنی است، به همان اندازه نیز از اهمیت نقش مؤلّف کاسته میشود. «ژینیو» در بررسی آثار «بارت» به همانندی نظریات وی با «کریستوا» اشاره میکند و موضوعاتی همچون « نظر به درهم تنیدگی متنها و نظر زایش یا تولید پیش متنها در متن نوین و مرگ مؤلّف» را مشترک میان این دو میداند. استفادهای که «بارت» از بینامتنی برای «مرگ مؤلّف» میکند، همراه با استدلالهایی است که «کریستوا» و «باختین» پیشتر البته به شکل محدودتر به آن توجه کرده بودند (ر.ک: www.honar.ac.ir).
اغلب پژوهشگرانی که به بینامتنیت میپردازند، بارت را به دلیل توجه خاصّش به خوانش، از سایر محقّقان در این زمینه جدا میکنند. «بارت» خود را از بنیانگذاران توجه به خوانش و مخاطب در موضوع بینامتنی میداند. هیچ نظریهپردازی به اندازهی «بارت» به مخاطب توجه نکرده است. راهی که او میگشاید به وسیلهی دیگران ادامه پیدا میکند. با چرخش محور مطالعات از مؤلّف به مخاطب و توجه «بارت» به خوانش متن، بینامتن بیش از پیش به جای این که به خلق اثر توجه کند، دریافت اثر را مورد توجه قرار داده است (ر.ک: همان).
اما «باختین» زبان را مفهومی کاملاً اجتماعی و پدیدهای جامعهشناختی میداند؛ زیرا گفته میشود پیوسته کسی با کسی سخن میگوید. «شکل بیانی گفتار یعنی آن چیزی که به واقعیت زبان وابسته است، جریان اجتماعی آن است»، باختین در یکی از یادداشتهای واپسین سالهایش (71-1970م) مینویسد: «من چیزی را معنا مینامم که پاسخی به یک پرسش است، آنچه پاسخگوی هیچ پرسشی نیست معنایی ندارد» (باختین، 1373ش:120).
باختین برای تأکید بر تعلیق اثر به زمینهی تاریخ فرهنگی، اصطلاح ویژهای را میپرورد و آن واژه «کرونوتوپ» به معنای مکانِ زمانمند، که به تصریح «باختین» برگرفته از گفتمان نظریهی نسبیت «انیشتین» و زیستشناسیِ ریاضی است و به تلفیق توأمان دو مفهوم نامتجانسِ زمان و مکان تکیه میکند که اثر بدان متعلق است. وی دربارهی گرایندگان تحلیل بوطیقا و صورت در تحلیل اثر ادبی ـ هنری مینویسد، به عقیدهی این نظریهپردازان، هنر زمانی که به عاملی اجتماعی بدل میگردد و از دیگر عوامل اجتماعی نیز تأثیر میپذیرد، بیتردید تابع تعیّن جامعهشناختی آن را فراهم میآورد (همان:62).
«تودورف» در سالهای 1960م تا 1970م برای مجلّهی «تِل کِل» که بیشتر بزرگان ادبی آن روزِ فرانسه همچون «رولان بارت» و «ژولیا کریستوا» با آن همکاری داشتند، مینوشت و نقشی نیز در تحوّلات فرهنگیِ آن سالیان فرانسه ایفا کرد (تودورف،1377ش:35).
وی سپس به موضوع ساختارگرایی ادبی علاقهمند شد و نخستین کتابش را با نام «نظریهی ادبی، متنهایی از فرمالیستهای روس» در سال (1966م) منتشر کرد، اما چند سال بعد به موضوع «بوطیقا» روی آورد و «بوطیقای نثر» را که از معروفترین آثار اوست، در سال (1971م) منتشر کرد. پس از مدّتی به تاریخ و سیاست علاقهمند شد و سالهای اخیر را بیشتر به مطالعه در حوزههای سیاسی پرداخته است.
«تودورف» در کتاب «نظریهی ادبی» دو گرایش اصلی را در خواندن متون ادبی از یکدیگر جدا دانست. گرایش نخست در خود متن ادبی، معنا را میجوید؛ دیگری هر متن را همچون بیان ساختاری تجریدی مییابد. به گمان «تودورف» درک نسبت میان زبان و متن، نکتهی اصلی در نظریهی ادبی است. وی معتقد است که: «ادبیات، گونهای از گسترش زبان و کاربرد مشخصههای آن است و نمیتواند چیزی جز این باشد» (همان:36).
«تودورف» برخلاف «بارت» معمولاً به سراغ مهمترین مسائل نظری میرود. در وی آشکارا گرایش به نظریهپردازی ادبی وجود دارد، گونهای عشق به نظریه و به ارائهی احکام کلی. این وسوسهای است که «بارت» همواره از برابرش میگریخت و میراث فرمالیستهای روسی و به ویژه «باختین» است. «تودورف» در رسالهای کوتاه، به شیوهی نظامدار و دقیق، نظریهی ادبی ساختارگرایی را تشریح کرده است. وی یکی از دو نویسندهی دانشنامهای در بارهی علم زبان است که ستایش بسیاری از زبانشناسان را برانگیخته است (ر.ک:همان: 38).
«تزوتان تودورف» از چهرههای شناخته شدهی نقد نو و از جمله کسانی است که با ترجمهی متون انتقادی صورتگرایان روس سبب پیدایش تحوّلات مهمّی در نقد ادبی فرانسه شد، وی تا به امروز بیش از بیست و پنج جلد کتاب منتشر کرده است که آخرین آنها «شگفتیهای استبداد» ابتدای سال(2006م) منتشر شد. از این نویسنده تنها یک کتاب با نام «باغ ناتمام، میراث انسانگرایی» به فارسی ترجمه شده است (همان:39).
از جمله افرادی که «کریستوا» در ارائهی نظریهی بینامتنی خود از او تأثیر پذیرفت، زبانشناسی به نام «فردینان دوسوسور» است. از مهمترین دستاوردهای «دوسوسور» در زبانشناسی و نقد ادبی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
زبان نظامی از نشانههاست که در آن، میان معنی و تصویر صوتی پیوندی برقرار است.
نشانه ماهیتی ذهنی دارد و شامل «دورهی زبانشناسی عمومی» میشود.
میان مطالعه در زمان تاریخی و همزمانی زبان باید تفاوت قائل شد.
گفتار و زبان از یکدیگر متمایزند و گفتار نمود عینی زبان است.
زبان ساختار منسجمی از تفاوتهاست (www.korosh_safavi.cloob.com).
بینامتنی نتیجهی نظریات و افکار گوناگون، با گزینشهای مختلف است که در قالب برخی از علوم و گرایشهای نقدی مورد بررسی قرار میگیرد، در پیدایش بینامتنی، گروههایی از قبیل زبانشناسان، ساختارگرایان، صورتگران و . . . نقش قابل ملاحظهای داشتهاند (ر.ک: میرزایی، 1388ش، شماره25: 300).
از میان زبانشناسان «فردینان دوسوسور» که پایهگذار علم نشانهشناسی به شمار میرود، در زمینهسازی برای پیدایش «روابط بینامتنی» تلاشهای بسیاری کرده است (آلن،1380ش: 12).