شرایط مداخله گر و روابط خانوادگی

دانلود پایان نامه

ساختار خانواده بر روابط خانوادگی میان اعضا و در تامین رضایت آنان تاثیر بسیار زیادی دارد. از آنجا که در خانوادههای چندزنی یک مرد در روابط قدرت، روابط عاطفی و روابط جنسی با دو یا چند زن به صورت شراکتی وارد کنش متقابل میشود و هر یک از زنان در یک سیستم تقسیم کار مشارکت میورزند و نقش مشابهی را در ساختار خانواده بازی مینمایند؛ جهت دستیابی به منابع مشترک، ارزشمند و کمیاب به شکل آشکار یا پنهان از مکانیزم رقابت استفاده میکنند. زیرا هر یک از این زنان دارای نقش و پایگاه واحدی در خانواده هستند و تقسیم ناعادلانه منابع زمینه ساز از بین بردن مشروعیت سیستم و افزایش کشمکش در روابط خانوادگی میشود (شیخی،1378).
در این بخش رابطه هر دو زن حاکی از رابطهای رقابت جویانه در دستیابی به منابع محدود و ارزشمندی است که برخورداری و وجود هر یک از منابع سه گانه در زندگی آنان باعث امنیت خاطر نسبت به ادامه زندگی و افزایش قدرت آنان در کنترل و نحوه مدیریت خانه میشود. در این راستا به طور کلی 5 مقوله رقابت عاطفی، رقابت اقتصادی و رقابت جنسی، نزاع و ستیز و ناهماهنگی در مدیریت خانه که زیر مجموعه دو مقوله کشمکش بر سر منابع محدود و ایجاد تضاد و ناسازگاری استخراج گردید. در ادامه هر یک از مقوله ها به همراه مفاهیم استخراج شده و نمونه گزارههای آن شرح داده میشوند.
5-2-2-1- رقابت عاطفی
عشق و احساسات مانند هر امر روحى دیگر قابل تجزیه و تقسیم نیست و  نمى‏توان آنها را میان افراد متعدد تقسیم و جیره‏بندى کرد. سعادت و خوشبختى زناشویى در گرو صفا، صمیمیت، گذشت، فداکارى، وحدت و یگانگى است و بدیهی است که روح زندگی زناشویی که وحدت و یگانگی است در زوجیت اختصاصی بهتر و کاملتر پیدا میشود (تقیپور،1387). در خانواده تک همسر زن تنها خود را شریک عشق همسر میداند و حریم شخصی زندگی خانوادگیش را با شخص دیگری سهیم نیست و خود را در رقابت با شریکی که هر روزه می بایست به رقابت و یا تلاش برای حفظ موقعیت کنونی خود نماید نمیبیند. اما در خانواده چند همسر وضع به کلی متفاوت است. منابع موجود در خانواده از جمله منابع عاطفی و احساسی به شکلی ناخودآگاه بین دو یا چند زن تقسیم میشود و ممکن است در این میان صورتی نابرابر به خود بگیرد. در شرایط نابرابر طرف برخوردار درصدد حفظ امتیازاتی است که در اختیار دارد و اگر امکانی را فراهم سازد که آن امتیازات را افزایش دهد و در مقابل طرف دیگر در پی برگزیدن روشی است که به امتیازاتی که از آن محروم مانده دست یابد و موقعیت رقیب را متزلزل کند (عارف نظری،1384).
مجموعه تعامل و روابط و تجربیاتی که اعضای خانواده با یک دیگر دارند در خانواده چند زنی دو شاخه میشود و هر یک از شاخههای منشعب شده در اختیار هر یک از زنان قرار میگیرد که سبب بروز رفتارها و شرایط مختلفی در محیط خانه و نحوه برخورد اعضای خانواده میشود. با توجه به جامعه پذیری سنتی و درجه تعهد هر یک از زنان به نقش جنسیتی خود تصور و معنای ذهنی زنان به این مولفه جذب میشود که به هر میزان از لحاظ عاطفی و احساسی منبع غنیتری در نزد مرد داشته باشند و نزد او محبوب باشد از پایگاه مستحکم تری برخوردار است و اینگونه طرز تلقی او را در این مسیر قرار میدهد که توجه همسر را معطوف به خود دارد. یکی از زنان در این خصوص بیان میکند: ” بعضی مواقع هم شده به شوخی بهش(زن اول) میگم شوهرم منو بیشتر میخواد تا تو.”در خانواده چند زنی رقابت بین هووها از جمله رقابت عاطفی منجر به غضب زنان نسبت به یک دیگر میگردد و هر یک از زنان از برنده شدن در رقابت ربودن دل شوهر، خود را پیروز تصور میکند و آن را مایه مباهات خود میدانند. به عنوان مثال مصاحبه شوندهای ذکر میکند: ” هر وقت که اذیتم میکنه و میگه باید از این خونه بری بیرون منم میگم من از تو جونتر و بهترم، علاقش به من بیشتر.” زنان ازدواج را نقطهای پیوندی بین خود و همسر میداند که شخص دیگری اجازه ورود به آن را ندارد و به حضور فرد دیگر در این رابطه به چشم یغماگر مینگرد. از آنجایی که زن دوم در زندگی هیچگاه خود را تنها نمیبیند و همیشه سایه زن اول بر خانواده و رابطه ای که با همسر دارد سنگینی می کند، از این رو یا احساس ترس از ربودن موقعیت و جایگاه خود توسط زن اول را دارد و یا دغدغه فراهم آوردن فضای که به سود خود باشد بنابراین ذهن او خود به خود درگیر مسئله حذف و کنار زدن زن اول میشود و با برگزیدن استراتژی رقابت و خدشه دار کردن موقعیت زن اول در نظر همسرش سعی در حفظ موقعیت یا کسب آن را دارد و توجه او درگیر این موضوع میشود که نحوه رفتار و برخورد همسرش را با خود و با زن اول در نظر بگیرد و به ارزیابی آن بپردازد و بر حسب شیوه برخورد عکس العمل از خود نشان دهد به عنوان نمونه یکی از مصاحبه شوندگان اظهار می دارد: ” اگه دعوامون میشد، شوهرم از اون طرفداری میکرد یا مثلا چیزی بهش نمیگفت،ناراحت میشدم.”
5-2-2-2- رقابت اقتصادی
درگیری بر سر تقسیم اموال و نحوه توزیع و بهره مندی هر یک از زنان با توجه به وابستگی و نیاز اقتصادی آنان یکی از دغدغههای بود که مدنظر زن دوم در ترسیم رابطه خود با هوو بود. ضرورتهای معیشتی و اقتصادی هر یک از زنان را بر آن میداشت تا در پی کسب سهم بیشتری برای خود باشند و خود را در منابع ارزشمند سهیم بدانند و عدم برخورداری از آن را به مثابه ضایع شدن حق و اهمال در آن میپندارند. به عنوان نمونه یکی از مصاحبه شوندگان اذعان میدارد: “به شوهرم میگفتم همون طورکه به اون زن پول میدی کفش نو میکنه پاش یا لباس نو میخره،یارانه ما را هم بهمون بده.”مصاحبه شونده دیگر بیان میکند:”یا اون میگه تو پول وحق من رو خوردی یا من میگم.”از آنجا که روابط خانوادگی متاثر از تعادل نسبی در تقسیم منابع است بنابراین هرگاه در تقسیم منابع خللی ایجاد شود تنش و برخورد بازتولید میشود. از این رو تامین یا عدم تامین نیازهای یک عضو در شیوه ایفای نقش و عملکرد درونی تاثیر میگذارد. مصاحبه شونده ای در این خصوص اظهار میدارد:” اگه من چیزی هم بخوام حقم باشه بهم نمیده،یه دفعه بهش گفتم که چند تا کندوی زنبورعسل برا من ولی اون اصلا زیربار نرفت.” و یا مورد دیگری که میگوید:” اگرگله ای چیزی داشتیم اون میگفت مال منه،منم میگفتم که ما حق داریم،دیگه باهم تا نمی کردیم،هرکسی حقشو میخواست،منم همینطوردیگه.”
5-2-2-3- رقابت در بچه دار شدن
از آنجا که مرد قادر به برقراری رابطه برابر و احترام به حقوق هر دو طرف نیست و منابع موجود در خانواده به شیوه نابرابری بین اعضای خانواده توزیع میگردد لذا هر یک از زنان سعی میکنند که خود نبض امور را به دست گیرند تا از تبعیض نسبت به خود پیشگیری نمایند، یکی از راههای که در این زمینه انتخاب میشود تلاش زنان در افزایش تعداد فرزندان خود از جمله فرزند پسر می باشد تا از این طریق هم در نزد همسر جلب توجه کند و هم این که در آینده از طریق فرزندان به نفع و سود خویش بهره ببرد. به گزاره های در این زمینه میتوان توجه کرد که بیان کننده این موضوعاند: ” اوایل ازدواجم نمیذاشت بچه دار بشم خودش و مادرش تهدید میکردن” و یا ” همیشه دعا میکرد من نازا باشم تا بلکه شوهرم طلاقم بده” در واقع هر یک از زنان نسبت به فرزند تازه متولد شده احساس حسادت میکند و آن را تهدیدی برای جایگاه خود میداند و درصدد بر میآید که خود نیز به مثابه دیگری فرزندی آورد. باروری هر یک از زنان می تواند باعث توجه بیش تر و استحکام موقعیت برای او شود و در عوض طرف دیگر را به هراس اندازد. در این شرایط هر یک زنان سعی میکند که دفعات بارداری خود را افزایش دهد.
5-2-2-4- رابطه خصومت آمیز
نسبت دو زن به یک دیگر شبیه به دو رقیبی است که در پی منافع شخصی خود خواهانه خود هستند. اگر هر یک از خواسته های آن ها برآورده نشود و یا آن نیاز و خواسته را از آن دیگری ببینند در این هنگام دست به موقعیت دفاعی میزند و اگر نتواند از استراتژی برگزیده خود نفعی ببرد دیگری را مقصر می داند و در این هنگام است که کینه توزی میکند و در صدد انتقام بر میآید و یا نسبت به هر آنچه که رقیب داشته باشد رشک میبرد و یا نسبت به هر عمل و یا حرف او بدبین گشته و به بدگویی از او در نزد دیگران میپردازد. در واقع به دلیل شخصیتهای متفاوت و تجربیات متفاوت هر فرد دارای ذهنیت و بینش متفاوتی از دیگری است که خواهان اجرای آن در حوزه خصوصی و شخصی خود است و اگر عامل یا شخصی مانع آن شود سبب شکل گیری خصومت و در نتیجه جدال می گردد. چنانچه عدهای از زنان در این زمینه بیان میکردند:” دلم میخواد خدا جواب همه کاراشو بده، تا دلت بخواد بدی کرده” و یا” نمیشه دیگه زنها به هم حسادت نداشته باشن مخصوصا اگه هوو باشن، اگه یکیشون یه چیزی داشته باشه اون یکی هم میگه میخوام.”” هر اتفاق بدی تو خونه زندگیشون بیفته میگن به خاطر تو بوده” و یا” بالاخره با هم حرفمون میشد، اون یه چیزی میگفت من هم یه چیزی میگفتم، درگیر میشدیم”
5-2-2-5- تنش و بینظمی در مدیریت خانه
در مواردی که هر یک از زنان به دور از یک دیگر و هر کدام در مکانهای جدا زندگی میکردند به ندرت با یک دیگر درگیری داشتند و غالبا تنها به بدگویی از یک دیگر در نزد آشنا و غریبه می پرداختند. غالب درگیریها بین زنانی رخ میداد که در یک خانه به صورت اشتراکی زندگی میکردند و هر کدام مانع برنامهریزی دیگری برای مدیریت آشپزخانه، تمیز کردن و مراقبت از کودکان میشد و به دلیل این که سبک مدیریت هر یک از آنها متفاوت بود به تنش و درگیری میانجامید. به عنوان مثال اگر نحوه چیدمان منزل را یکی از زنان تغییر میداد دیگری پس از گذشت مدت کوتاهی همه چیز را بر طبق سلیقه خود از نو میچید. مصاحبه شوندهای بیان میکند:”همیشه وسایلی که متعلق به من بود و یه گوشهای میذاشتم بهم میریخت و خراب میکرد.” زنان در مواردی و گاهی با یک دیگر کنار میآمدند و هر کدام به شکل متناوب و جدا امور زندگی روزمره مثل پخت و پز را انجام میدادند و وظایفی از قبیل شستن لباس، کار باغ و دام و مراقبت از کودک را به نوبت تقسیم کرده و انجام میدادند. با این حال بسیاری از آنها در پی کسب استقلال و داشتن حوزه خصوصی و شخصی برای خود بودند از جمله استقلال اتاق خود یا بخشی از خانه که در آن تنها خود و فرزندانش زندگی کنند. یکی از زنان بیان میکند:” مدام بهم دستورمیده،امرونهی میکنه،منم میگم که هر تو اتاق خودش کارهاشو انجام بده.”هنگامی که هر دو زن در خانه حضور داشتند سردرگمی شکل میگرفت که چه کاری انجام دهند و یا کاری که دیگری انجام میداد باب میل و نظر طرف مقابل قرار نمیگرفت و به خردهگیری از یک دیگر میپرداختند و این موجب تنش بین آنها میشد.”خیلی به من ایرا د میگرفت، میگفت تو کار انجام نمیدی،منم میگفتم که تو کارنمی کنی.”
از مقولات فرعی بالا دو مقوله اصلی کشمکش بر سر منابع محدود و بروز تضاد و ناسازگاری به دست آمد که هر کدام نشان گر وجود رابطه ناهماهنگ و ناسازگار بین زنان است. کشمکش بر سر منابع محدود هر کدام از طرفین را به رقابت و حذف طرف دیگر میکشاند تا بتواند مزایای را که متعلق به خود بوده ولی ربوده شده تصور میکرد را باز پس گیرد و این به دست آوردن منابع سبب بروز درگیری و خصومت بین زنان میشد و تضاد و ناسازگاری را به وجود میآورد که زنان قادر به سازگاری با یک دیگر در انجام وظایف خانه نبوده و در مدیریت خانه ناهماهنگی صورت میگرفت.
5-2-2-6- مقوله هسته: ایجاد محیط تنش زا و شکل گیری منازعه در مناسبات بین هووها
تحلیل روند شکل گیری رابطه بین زن دوم و زن اول نشان داد که زنان در جو رقابتی با یک دیگر قرار میگیرند. بر اساس مصاحبههای انجام گرفته، اکثر مشارکت کنندگان به نوعی کنش متقابل زندگی روزمره را در شکل گیری رقابت و درگیری بر سر کسب منابع به بحث گذارده اند. زنان نسبت به یک دیگر احساس رقابت و سپس احساس خصومت میکنند. از آنجایی که در زندگی زن خود را تنها نمی بیند و همیشه سایه زنی دیگر را بر سر زندگی احساس می کند و ترس از ربودن موقعیت و جایگاه خود توسط او را دارد در ذهن خود درگیر حذف و کنار زدن زن اول می شود و این به خودی خود سبب خدشه دار شدن رابطه و شکل گیری منازعه و ستیز میشود. زندگی مشترک زنان با یک دیگر در یک مسکن مشترک سبب عدم تناسب در اداره منزل میشود و هر کدام از آنها علاقهمند است که کارها به شیوه و نظر او انجام شود و عدم توافق در سلیقه سبب تضاد بین آنها میشود و این تضاد فرد را هدایت میکند تا از هزار گونه ترفند بهره ببرد تا به آن چه میخواهد دست یابد زیرا بیم آن دارد که موقعیت او توسط دیگری چیره گردد. زن خواهان تملک است زیرا تملک و دارا بودن نوعی جست و جوی بودن و حس امنیت است.
توزیع ناعادلانه منابع بین زنان، احساس محرومیت از حقوق خود، کسب امکانات رفاهی بیشتر برای فرزندان خود، احساس عدم پذیرش از سوی همسر، شرایط علی بودند که به عنوان مقوله های این بخش از پژوهش کشف شدند. این پنچ مقوله در فضای ارتباطی زندگی روزمره مشارکت کنندگان پژوهش حاضر، به گونهای رقابت جویانه سیال بوده است. به این صورت که توزیع ناعادلانه منابع، احساس محرومیت، کسب کردن امکانات رفاهی و تصرف جایگاه و احساس عدم پذیرش از سوی همسر در زندگی زنان روزمره با رقابت و تنش توام بوده است. آن چه در این بین مهم است به دست آوردن منابع بیشتر برای افزایش قدرت خود است.
وقوع پدیده در زمینه و بستر خاصی شکل میگیرد. پنداشتن یکدیگر به عنوان عامل تهدید کننده جایگاه خود و ناتوانی مرد در برقراری عدالت بین زنان از خلال صحبت های مشارکت کنندگان به عنوان یکی از ویژگیهای زمینه و بستر شناخته شد، که شرایط علی در آن روی داده و منجر به ظهور پدیده مذکور گردیده است. دیگر ویژگی زمینه و بستر که در رابطه بین زنان، محیط تنشزا را نشان داد، تضاد منافع و علایق بین هووها و شیوه سازماندهی و مدیریت خانگی و تقسیم نابرابر منابع است.
علاوه بر وجود زمینه و بستر شرایط علی، شرایط مداخلهگر را نیز در رویداد پدیده نمیتوان نادیده گرفت. به عبارتی دیگر شناخت شرایط مداخله گر بخشی از تحلیل روند در قالب یک مدل پارادایمی است.بیکاری مرد، فقر و کمبود درآمد، سکونت در منزل مشترک، ازدیاد فرزندان و برآورده نشدن خواسته ها، چشم و همچشمی زنان با یک دیگر از شرایط مداخله گر است که تحت آن شرایط، زنان را به سمت تنش و رقابت با یک دیگر سوق داده است.
همانطور که پیش از این ذکر شد به دلیل زندگی در منطقه محروم روستایی و همچنین بر اساس اطلاعات به دست آمده اکثر مردان بیکار بوده و یا از درآمد اندکی برخوردار بودند و این خود سبب بروز فقر و کمبود منابع مالی در زندگی مردم این منطقه میشد و این عوامل سبب ایجاد کمبود امکانات در بین اعضای خانواده میگشت. از جمله عوامل دیگر سکونت در منزل مشترک بود که به دلیل اشتراک در همه نابع موجود گاهی سبب درگیری میشد. از جمله عوامل دیگر تعداد زیاد فرزندان و در نتیجه کمبود امکانات رفاهی برای آنان و برآورنده نشدن خواستههای آنان بود چنانچه تعدادی از فرزندان این خانواده از ادامه تحصیل محروم میماندند. و در نهایت چشم داشت زنان به منابعی که هر یک از آنان در اختیار داشت سبب برانگیختن واکنش دیگری میشد.
بر اساس شرایط علی شرایط مداخله گر و بستری که مشارکت کنندگان در آن قرار داشته اند، کنش/کنش متقابل خاصی را در فضای خانواده داشتهاند. در فضای نابرابر و ناعادلانه هوو به غیظ میآید و به اقدام دفاعی دست میزند؛ از سر بی اعتمادی و خصومت دست به فریب میزند. در حقیقت نبرد بین آن دو نمیتواند سیمای روشنی به خود بگیرد، زیرا وجود هوو عبارت از عدم شفافیت است. در صدد متزلزل کردن موقعیت رقیب و حذف آن از طریق دسیسه چینی و بدگویی بر میآید. به عنوان مثال مصاحبه شوندهای بیان میکند:”پیش آشنا و همسایه پشت سرم گله و شکایت میکرد منم درمقابل از کارای که تو خونه زندگی من انجام میداد به همه میگفتم، تا همه بدونن.”
دیگر راهبرد کنش/کنش متقابل ائتلاف و یارگیری با فرزندان و یا آشنایان خود بر علیه هوو است تا در مواقع لزوم از او جانب داری نموده و از این طریق شرایط را به سود خود تغییر دهد و از طریق فرزندان بتواند توجه همسر را به سوی خود سوق دهد. اقدام به جمع آوری و کسب منابع ارزشمند به خصوص منابع مالی از قبیل پول و دارایی از دیگر راهبرد های کنش/کنش متقابل است. مصاحبه شوندهای بیان میکند: “زمین داره و هر سال کشت میکنه و پولش برمیداره برا خودش. منم از شوهرم میخوام که به اندازه اون (زن اول) پول و طلا داشته باشم.” در واقع زن دوم به طرق و شیوههای مختلف درصدد بازیابی حقوق از دست رفته خود هست. و درصدد است تا حقی را که با ورود به خانواده از آن خود میپندارد و شریک شدن و تقسیم آن با دیگری را غیر قابل امکان میداند حفظ کند. زمانی که شرایط بر خلاف تصور و انگاره اش باشد برای جبران یا باز پسگیری آن درصدد چیدن استراتژی بر میآید که بتواند حقوق حقه خود را باز پس گیرد تا بتواند پشتوانهای را که وجود زن دیگر آن را متزلزل میکند اندکی بازسازی کند و بتواند آینده خود و فرزندانش را تا حدودی تامین کند و در واقع امنیت خاطری را نسبت به آینده به دست آورد. در واقع درصدد کسب موقعیت بهتری برمیآید و تلاش میکند تا از طریق راهکارهای مانند: انحصارطلبی جنسی و یا افزایش فرزندان خود از جمله فرزند پسر این کار را انجام دهد. مصاحبه شوندهای در این زمینه ذکر میکند:”همیشه دعا میکرد من نازا باشم تا بلکه شوهرم طلاقم بده. اما بچه اول که پسر شد خیلی خوشحال شدم” و یا شخص دیگری بیان میکند:”همیشه با کاراش و حرفاش میخواست بین و منو و شوهرم دو بهم زنی کنه، منم میخواستم شوهرم پیش اون(زن اول) نره.”
جداسازی فضای شخصی خود از دیگر راهبردها است که زن دوم بر میگزیند تا بتواند در محیطی به دور از تنش و درگیری به ادامه زندگی خود بپردازد. به عنوان مثال به گویه های که حاکی از این امر است میتوان اشاره کرد: “چون با هم نمیساختیم هر کس تو یه اتاق زندگی میکرد”. و یا ” از شوهرم میخواستم یا بذاره برم خونه برادرم یا خونه زندگی من رو جدا کنه.”