شخصیت و سلامت روانی و آسیب های اجتماعی

دانلود پایان نامه

3-7- رویکرد مردمشناختی
نتایج مطالعات مردم شناسان در میان اقوام ابتدایی نشان می‌دهد که چند زنی در اغلب جوامع ابتدائی شیوع داشته و می‌توان ادعا کرد که اجتماعات اولیه بشری به طرف چندزنی متمایل بوده است. ناپلئون شگنون انسان‌شناس داروین گرا، معتقد است که مردمان یانومامو در جنگل آمازون یکی از معدود قبیله‌هایی می‌باشند که شیوه زندگی نیاکان ما یعنی شکارچی‌ها را دارند. یانوماموها خود را «انسان درنده» می‌نامند و خشونت و جنگ‌های مرگبار در میان آنها متداول است. به گفته ادوارد ویلسون زیست‌شناس برجسته، «یک چهارم از مردان یانومامو در نبرد می‌میرند، اما جنگجویان باقیمانده اغلب در تولید مثل، بسیار موفق هستند. بنیانگذار یکی از روستاهای یانومامو ۴۵ فرزند و ۸ زن داشت، پسرانش نیز پر زاد و ولد بودند، تا جایی که نزدیک به ۷۵ درصد از جمعیت نسبتاً بزرگ روستا از نسل او بودند و اصولاً جنگیدن آن‌ها برای گرفتن زنان متعدد بود (ابوت،1999). رسم چندزنی از جمله رسم‌هایی است که تاریخی به قدمت تاریخ بشر دارد، تا آنجا که بشر به یاد دارد از اقوام ابتدایی گرفته تا ملل متمدن این رسم وجود داشته است. به عقیده ویل دورانت این رسم از اجتماعات اولیه بشری سرچشمه گرفته و «در اجتماعات اولیه، اصل چندهمسری روشی متداول و رایج بوده است» (دورانت، ۱۳۷۰). همچنین رسم چندزنی در میان اقوام چینی و هندی و بابلی و آشوری و مصری قدیم و در میان قبایل سرخپوست آمریکا رواج کامل داشته است. ویل دورانت از قول سکولکرافت می‌نویسد: «در میان قبیله هندیشمردگان آمریکا اغلب مردان تا به سن پیری برسند، زنان متعدد می‌گیرند و حتی فرزندان خود را نمی‌شناسند» و سفید پوست‌ها را به خاطر اینکه تمام مدت عمر خـود را با یـک زن سـر می‌کنـند، مـورد تمسخر قرار می‌دهند (همان،۱۳۷0).
برای تعدد زوجات ریشههای اقتصادی نیز ذکر کردهاند و گفته اند در دوران قدیم بر خلاف امروز، زن و فرزند زیاد از لحاظ اقتصادی به نفع مرد بوده است. مرد از زنان و فرزندان خود مانند بردگان کار میکشیده است و احیانا فرزندان خود را میفروخته است. منشا بردگی بسیاری از افراد اسارت در جنگ نبوده است بلکه پدران آنها، آنان را به بازار آورده و فروخته اند. این جهت میتواند علت تعدد زوجات واقع شود، ولی چنانکه میدانیم این علت را به همه مواردی که تعدد زوجات وجود داشته است نمیتوان تعمیم داد. فرضا ملل ابتدایی به این منظور زنان متعدد میگرفته اند، همه ملل به این شکل نبودهاند. در دنیای قدیم رسم تعدد زوجات در میان طبقاتی معمول بود که با تجمل و تعین و تشخص زندگی میکردند و معمولا پادشاهان، امیران، سرداران، روحانیون و بازرگانان متعین زنان متعدد داشتهاند و چنانکه
میدانیم این طبقات از وجود زنان و فرزندان زیاد خود بهره اقتصادی نمیبردهاند. انگلس نیز در استدلالی مشابه و البته بدون اشاره به «رسم زن بها» با تاکید بر نقش نیروی تولید و مالکیت خصوصی معتقد است که مردان برای «حفظ بقا» و «جاودانگی» خود مجبور بودند دارایی‌هاشان را به پسران همخون‌شان واگذار کنند؛ لذا نیروی بازتولید و رابطه جنسی همسران‌شان را به شدت کنترل کردند تا احتمال وجود وارثان بیگانه و غیرهمخون را به صفر برسانند. این استدلال نشان می‌دهد که نظام پدرسالاری برآمده از مالکیت خصوصی و طبقاتی، تک همسری اجباری را برای زنان و چند زنی را برای مردان اجتناب‌ناپذیر می‌کند (انگلس: 1379). در جامعهی عشایری بر خلاف جامعهی روستایی چند زنی بسیار محدود است. در گذشته که ساختار سیاسی سنتی بر ایلات و عشایر حاکم بوده است چند زنی میان رؤسای ایلات و طوایف وجود داشته است که بعضی از کلانتران و خوانین بین هفت تا هشت زن و در مواردی حتی بیش از 20 زن را به همسری بر میگزیدند. در میان روستائیان، چند زنی بیش از عشایر کوچ رو بوده است که عقیم بودن زن، نداشتن اولاد پسر، پیری و بیماری زن، عامل اقتصادی و ازدواج با بیوهی برادر، از جمله دلایل چندزنی بوده. اگرچه در دوران گذشته ساختار چندزنی میان ایلات و عشایر ایران مرسوم بود, اما با پیدایش جامعه جدید امروزی تغییرات ساختاری در حوزه اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی- معیشتی نیاز به نیروی انسانی که در گذشته از اهمیت تولیدی برخوردار بود, را از بین برده است.
3-8- رویکرد روانشناختی
خانواده و فضای حاکم بر آن نقش موثر و تعیین کنندهای در رشد روانی، شکل گیری شخصیت و سلامت روانی اعضای خانواده دارد. در ایران با توجه به فرهنگ و اخلاق عمومی جامعه اثرات منفی و حتی مخرب چند همسرگزینی بسیار زیاد است. آنچه حائز اهمیت است توجه به آسیب ها و لطمات روحی و روانی فروانی است که زنان در مواجهه با چنین شرایطی متحمل آن میشوند، آسیبی که دیر یا زود دامن فرزندان سپس جامعه را خواهد گرفت. ازدواج برای زن به مثابه یک تولد است و پس از ازدواج وابستگی بین زن و شوهر بیشتر از اطرافیان است. زن خواهان توجه و علاقه از طرف شوهر خود است ولی اگر این خواسته او مورد غفلت قرار گیرد، فضای زندگی برای او آمیخته با ناامنی و تعارض روانی و مرگ عاطفی و از همه مهم تر احساس بی اعتمادی خواهد شد. احساس بی اعتمادی موجب میشود که زن زندگی با شوهر را بی فایده تلقی کند و اگر به طور رسمی و به دلایل مختلف نتواند از شوهرش طلاق بگیرد عملا جدا از او و در حقیقت با فرزندان و برای آنان زندگی کند. در واقع چندهمسری سبب احساس شکست در زندگی، احساس تنهایی و بروز مشکلات اجتماعی و خانوادگی در زنان میشود که در نهایت منجر به نقار خانوادگی میشود و این احساسات به شدت منفی منجر به اختلالات روانی زنان، به ویژه افسردگی می شود. مردی که اقدام به ازدواجهای متعدد میکند در واقع به دلیل شرایط اقتصادی و تامین حداقل هزینهی مورد نیاز برای زندگی همسران و فرزندانش باید اوقات زیادی از روز و حتی برخی از ساعات شب را دور از آنان سپری کند و همچنین قادر به رعایت عدالت در اموری مانند تقسیم وقت و اقامت نزد همسران خود نیستند (افرا،1389). بیشتر زنان تن به مسئله چندزنی و داشتن هوو نمیدهند و عکس العملهای شدیدی در مقابله با این موضوع انجام میدهند که ناشی است از این باور که زنان این دگرگونی اجتماعی و خانوادگی را اجحاف در حق زن و فروپاشی زندگی میدانند (همان،1389). ساختار خانواده تاثیر زیادی بر افزایش آسیب های اجتماعی فرزندان دارد. انزوا، عدم پذیرش، فقدان مشارکت های گروهی و افزایش جرم و بزهکاری در ساختارهای خانوادگی نابهنجار در سطح بسیار بالا قرار دارد. سلامت روانی کودکان در خانوادههای چندزن بسیار پائین تر از کودکان در خانواده های تک همسر میباشد. زیرا در خانوادههایچندزن، رقابت و کشمکش بر سر منابع ارزشمند و مشترک، بسیار بالا است (کرمانی،محمدی،1387).
3-9- بررسی تاریخی اخلاق زناشویی و ازدواج در میان اقوام مختلف
افراد و جوامع مختلف دربارهی اینکه چه کسانی را باید مزدوج محسوب کرد نظرات بسیار متفاوتی دارند. اقوام آچ در پاراگوئه میگویند اگر یک مرد و یک زن در یک کلبه بخوابند ازدواج کرده محسوب میشوند. اما اگر یکی از آنها رخت خوابش را به کلبهی دیگری ببرد، آنها دیگر مزدوج به حساب نمیآیند به همین سادگی یک طلاق توافقی صورت میگیرد. برای اقوام کریپاکو در برزیل، ازدواج یک فرایند تدریجی و تعیین نشده است. یک دانشمند که با این قوم زندگی کرده است توضیح میدهد که: ” هنگامی که یک زن ننوی خود را در کنار مردی آویزان کند و برایش آشپزی کند، آنگاه افراد جوانتر قبیله میگویند که آنها ازدواج (کانیوکانا) کردهاند. اما گویندههای مسنتر، با آنها مخالفند، آنها میگویند که دو نفر تنها زمانی ازدواج کرده محسوب می شوند که نشان داده باشند که میتوانند از هم حمایت کرده و در کنار یک دیگر دوام بیاورند. بچه آوردن و دوام آوردن هنگام سختیها، باعث تحکیم ازدواج است (جونس،1994).
ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن صفحه 60 مى‏گوید:
«در بعضى نقاط ازدواج به صورت دسته جمعى صورت مى‏پذیرفته به این معنى که گروهى از مردان یک طایفه گروهى از زنان طایفه دیگر را به زنى مى‏گرفته‏اند. در تبت مثلا عادت بر آن بوده است که چند برادر چند خواهر را به تعداد خود به همسرى اختیار مى‏کرده‏اند به طورى که هیچ معلوم نبود کدام خواهر زن کدام برادر است و یک نوع کمونیسم در زناشویى وجود داشته و هر مرد با هر زن که مى‏خواسته همخوابه مى‏شده است.
در عربستان سعودی و مصر معاصر، نوعی از ازدواج وجود دارد که به آن « ازدواج مسیار» گفته میشود این نوع ازدواج، توسط مردانی که توان مالی پاینی دارند انتخاب میشود و همین طور توسط مردانی که به دنبال روابطی انعطاف پذیر هستند. شوهر میتواند از یک «مسیار» به راحتی بیرون بیاید و با زنان دیگر، بدون اطلاع همسر اولش ازدواج کند. مسلمانان ثروتمند گاهی در تعطیلات قرارداد مسیار میبندند تا به آنها امکان دهد بدون شکستن اصول مذهبیشان، به روابط جنسی بپردازند. سهیلا زین العابدین، از انجمن بین المللی دانشجویان مسلمان در مدینه میگوید تقریبا 80 درصد از ازدواج های مسیار به جدای ختم میشوند و بیان میکنند: «یک زن همه حقوقش را از دست میدهد حتی اینکه چه مقدار شوهرش را دیدار کند توسط خلق و خوی مرد تعیین میشود.» (جاوید،1389).
اقوام “نایار” یعنی ساکنان بومی هند جنوبی نوعی از ازدواج دارند که ضرورتا شامل هیچ نوع فعالیت جنسی، هیچ انتظاری از تدوام، و هیچ زندگی مشترکی نمیشود. در حقیقت، عروس ممکن است هیچگاه پس از آنکه مراسم ازدواج صورت میگیرد شوهر را دوباره دیدار نکند. اما از آنجاییکه در نظام آنها اجازهی طلاق وجود ندارد، ثبات و پایداری این ازدواجها میتواند برای انسانشناسان مثالزدنی باشد (ابرامسون و پینکرتون، 2002). در میان اقوام سیرینو، امری متداول است که برادران با خواهران ازدواج کنند، که به خودی خود شکل دهندهی نوع کاملا متفاوتی از برادری بانچ است. در این قوم، ازدواج با خودی بدون هر نوع مراسم یا آیینی صورت میگیرد: بدون هر نوع مبادله دارایی ها یا عهد و پیمان و یا حتی یک ضیافت (التمن،1989). در میان قوم «واروا» که در جنگلهای برزیل زندگی میکند، روابط معمول به طور دورهای به حالت تعلیق در میآیند و جای خود را به روابط آیینی که به آن روابط «ماموس» گفته میشود میدهند. حین این جشنها، بزرگسالان آزادند تا با هر که دلخواه شان است آمیزش جنسی داشته باشند. این روابط، محترم شمرده میشوند و این باور وجود دارد که اثر مثبتی بر بچههایی که در نتیجهی آن درست میشوند دارد. در کوههای پیرامون لوگولیک در نزدیکی مرز استانهای یونان و سچوان در چین جامعهای 56 هزار نفری وجود دارد که نظام خانوادگیشان برای قرنها، مسافران و محققان را سرگشته و مجذوب خود کرده است. قوم موسو، به دریاچهی” لوگو” به عنوان الههی مادر احترام میگذارند. زبان آنها نوشتاری نیست و در قالب دونگپا ارائه میشود. یعنی تنها زبان تصویریای که در جهان امروز همچنان مورد استفاده قرار میگیرد. آنها هیچ واژهی برای “قتل” یا “تجاوز جنسی” ندارند. زندگی موقرانه و پرآرامش قوم موسو همراه است با آزادی و خودمختاری جنسی تقریبا مطلق هم برای مردان و هم برای زنان. سال 1265 مارکوپلو از ناحیهی موسو عبور کرد و بعدها با اشاره به رفتار جنسی آنها، چنین مینویسد:”آنها با این موضوع که یک فرد بیگانه یا هر مرد دیگر به همسران، دختران، و یا هر زن دیگر در خانه شان رابطهی جنسی برقرار کند هیچ مشکلی ندارند. برای آنها این عمل در واقع یک منفعت بزرگ قلمداد میشود و عقیده دارند این حرکت باب میل الهه ها و بت هایشان است و در نتیجه ی این عمل، الهه ها و بت ها به ایشان کالاهای مادی فراوان ارزانی میکنند. قوم موسو، این مقررات قانونی خود را ” سبسبه” اطلاق میکند که به معنی ” قدم زدن” است، به همین دلیل اکثر انسان شناسان گمان کرده اند که منظور الگوی “ازدواج گردشی” است و از این رو موسو را در لیست فرهنگهایی قرار دادهاند که دارای نظام” ازدواج” هستند(جونس،1994).
همانطور که این نمونهها نشان میدهد، بسیاری از معیارهایی که در زمان کنونی و معاصر از آنها به عنوان مولفههای ذاتی ازدواج یاد میشود به هیچ وجه جهان شمول نیستند. انحصارطلبی جنسی، معاوضهی داراییها، حتی تصمیم به ماندن در کنار یک دیگر برای مدتی طولانی، در بسیاری از روابطی که روانشناسان و انسان شناسان تکاملی اصرار دارند آنها را «ازدواج» بنامند هیچ یک از این معیارها مطرح نیست. به گفتهی ادوارد ویلسون، “همهی آنچه میتوان از بررسی تاریخ ژنتیکی انسان نتیجه گرفت این است که در گذشته، در مقایسه با امروز، اخلاقیات جنسی آزادانهتری بر انسان حاکم بوده است، که طی آن کارکرد فعالیتهای جنسی بیش از هر چیز تحکیم پیوند اعضای گروه بوده است و تنها در وهلهی دوم به عنوان ابزاری برای تولید مثل مطرح بوده است (براون،1992).
3-10- بررسی تاریخی اخلاق زناشویی و ازدواج در ایران
ازدواج و اخلاق مربوط به آن به عنوان بخشی از فرهنگ اجتماعی هر قوم و ملتی همواره در طول تاریخ حیات انسان مورد توجه و مطالعه قرار داشته است و کهنترین تمدنهای شناخته شده بشری در مورد آن دستورالعملها و قواعدی لحاظ داشتهاند. ایرانیان نیز بعنوان یکی از قدیمیترین فرهنگها و تمدنهای جهان از این قاعده مستثنی نبودهاند. به شهادت مورخان یونانی، پارسیان که بنیانگذاران تمدن ایرانی- آریایی شناخته میشوند، مردمانی لذت جو و تقلیدپذیر از فرهنگها و آداب و رسوم ملل همجوار بودند. این خوی و خصلت همواره در مردمان این سرزمین بصورت پایدار و ماندنی نسل به نسل به میراث رسیده است.
آداب مربوط به زناشویی و ازدواج، هر دو به نسبتی یکسان در رابطه با این عقیده قابل توجه و بررسی است. نیمه نخست حکومت قاجارها یعنی تا اوایل حکومت ناصرالدین شاه دوران سنتی و قدیم اینگونه آداب و رسوم است و از نیمه دوم آن که با آشنایی گستردهتر ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی آغاز میگردد، بتدریج خلقیات جنسی از نوع فرنگی آن در جامعه رسوخ و تسری مییابد، چنان که در سالهای پایانی عصر قاجاریه، بیشتر آداب و رسوم اجتماعی مربوط به روابط جنسی بخصوص در شهرهای بزرگی مانند تهران، متاثر از رسومات اروپاییان است (قرائیان،1389).
3-10-1- نگاهی گذرا به اخلاق زناشویی ایرانیان درعصر باستان
3-10-1-1- عصر هخامنشیان
در باب زناشویی و زندگی خانوادگی این دوران میتوان از نقل قولهای از هرودت که او را کهنترین مورخ موجود در باب تاریخ ایران باستان است دریافت که فرهنگ جنسی ایرانیان در این دوران، تقریبا پیشرفته و کامل بوده است. هر چند اطلاع دقیقی از کم و کیف آن در دست نیست و برخلاف یونانیان، آثار هنری دوران هخامنشی نیز در این مورد کاملا پرده پوش است.
چندهمسری و داشتن زنان عقدی یا رسمی و غیرعقدی در بین شاهان و اشراف هخامنشی امری رایج و متداول بوده است، چنانکه هرودوت میگوید:« هر کدام از آنها چند زن عقدی دارد ولی عده زنان غیر عقدی بیشتر است. بهترین صفت را پس از رشادت در این میدانند که پسران زیاد بدنیا آورند و به اشخاصی که بیش از سایرین زاد و ولد کردهاند، شاه همه ساله هدیه میدهد. اولاد تا سن 5 سالگی نزد پدران خود نمیروند و در میان زنان بزرگ میشوند به جهت اینکه اگر مردند، پدر غصه نخورد»
استرابون، مورخ دیگر یونانی نیز بر سیستم چندهمسری در میان اشراف و اعیان تاکید دارد:
« پارسیان زنان غیر عقدی بسیار دارند و منظورشان داشتن اولاد زیاد است. موقع ازدواج در اوایل بهار است. داماد تمام روز را از خوردن غذا خودداری میکند ولی قبل از اینکه داخل اطاق زفاف شود قدری میوه یا مغز استخوان شتر میخورد.» (قرائیان،1389).
3-10-1-2- عصر اشکانیان