دانلود پایان نامه درمورد ویژگی های اساسی و جریان سیال ذهن

دانلود پایان نامه

اساساً شباهت های بسیاری بین مولفه های تئاتر روایی و فاصله گذارای در سینما به چشم می خورد تا جایی که گاهی تمایز و مرزبندی بین این دو بسیار دشوار و حتی غیر ممکن به نظر می رسد. به قول هویسن:  «ماهیت اگزوتیک، آشفته و به لحاظ سیاسی ایدئولوژیک، ایستا و متقن بنیان های اساسی شباهت میان تئاتر و سینما را می سازد» (ا.کوک، 385:1380)


 سینمایی که از تکنیک “فاصله گذارای” صحبت می کند بالطبع با برچسب مدرن شناخته می شود که بهتر است در بخش ذیل به ویژگی های این سینما به اختصار اشاره شود.
5-3-1 سینمای مدرن؛ گسستن از سنت ها
 منظور از مدرنیسم گرایشی است که از اواخر قرن نوزدهم تا دهه ی1930 در هنرهای تجسمی (امپرسیونسیم)، ادبیات داستانی (جویس، همینگوی، فاکنر، پروست و…)، تئاتر (چخوف، استریندبرگ و…) ظهور پیدا کرد و انقلابی بزرگ در عرصه هنر به وجود آورد.
“دیوید بوردول” در کتاب “هنر سینما” ویژگی های اساسی سینمای مدرن را اینگونه ذکر می کند:
الف) متأثر از ادبیات مدرن است. ظهور تکنیک های نوین و جدید از جمله اجرای جریان سیال ذهن، روایت موازی و… در ادبیات مدرن سایه گسترده خود را بر شکل روایی فیلم ها انداخت و در یک سیر تطور به تکنیک ثابت فیلم های دوران مدرن بدل گشت.
ب) شخصیت پردازی مهمتر از داستان تعریف کردن است. درسینمای مدرن کاراکترها و وجوه روانکاوانه آنهاست که به شکلی برجسته عهده دار پیشرفت فیلم و عناصر روایی آن است.
ج) فضاسازی بسیار مهم است. جدا از مظاهر مادی و عوامل اجرایی پیکره فیلم، آن چیز که یک فیلم را در دورانی که سینما لقب مدرن را پیش می کشد، متمایز می کند، فضاسازی و اتمسفر مستتر درمیان لوکیشن های متعدد فیلم می باشد.
د) اساس داستان آن ضعیف و از خرده داستان های متعدد تشکیل شده است. اتفاق بزرگی که دامان رویت در سینمای مدرن را می گیرد، شکست کلان روایت یا روایت گسترده و تشکیل خرده روایت می باشد.
ه) واجد گستردگی زمانی است. زمان در سینمای کلاسیک به شکل خطی و ارسطویی حضور دارد و در سینمای مدرن به زمان کیهانی و کایرونولوژیک می رسد که گسست های زمانی هستند که پیش برنده ماجرای فیلم می باشند.
و) عنصر تصادف (مبتنی بر رویکردی تقدیرگرا) در آن نقش مهمی دارد. این مهم در نفی عناصر پیش فرضانه نقش بسزایی داشته و نقش آن در روایت را کم رنگ می سازد.
ز) بافت منطق سببی ماجراها (چگونگی/چرایی آنها) عموماً ناکامل است. در این نوع سینما خالق اثر شرح و توضیح تمام عناصر فحوایی را لازم ندانسته و سعی بر ساخت تک رویدادها و اتفاقات تأثیرگذار دارد.
ح) گرچه ممکن است در ظاهر ساده باشد، اما ابهامات بسیاری بر جای می گذارد و الزامی به پاسخ دادن علنی به پرسش های مطرح کرده اش ندارد. عنصر مهمی که در دوران مدرن مطرح است بحث “پرسیدن مهم تر از پاسخ دادن است” می باشد. اینگونه است که عنصر ابهام بر ایهام در این نوع سینما پیشی می گیرد و روایت دائماً ایجاد سئوال می کند. (بوردول، 500:1390)
حال با ذکر و شناخت ویژگی های اساسی سینمای مدرن لازم است با استفاده از دیدگاه قیاسی به برخی تفاوتهای اساسی سینمای کلاسیک و مدرن نیز پرداخته شود.
1- استفاده از منبع
سینمای کلاسیک: داستان ها و رمان های عامه پسند اواخر قرن نوزدهم ــ شباهت به داستان های ادگار آلن پو. دقیقاً در این نوع از داستا ن ها و رفرنس هاست که عنصر تعلیق و درگیر ساختن احساس مخاطب بر مبنای پیچیدگی شکل تقدیر مهم است.
سینمای مدرن: ادبیات مدرن ــ شباهت به داستان های چخوف. تأکید بر فضاسازی های گسترده و پرش های زمانی و مکانی متعدد برخلاف آن چیز که در سینمای کلاسیک به عنوان یک اصل مشهود است.
2- تمرکز
سینمای کلاسیک: بر پیرنگ و سببیت تاکید دارد. پیرنگ، یا خط داستانی، اغلب به عنوان یکی از عناصر بنیادین ادبیات داستانی برشمرده می‌شود. پیرنگ عبارت ‌است از ساخت و پرداخت کنش‌های یک داستان. «در سطح خرد، پیرنگ مجموعه‌ای‌ست از کنش‌ها و واکنش‌ها، یا محرک‌ها و پاسخ به محرک‌ها. در سطح کلان پیرنگ آغاز، میانه و پایان دارد. اغلب آن را با نموداری کمان شکل با خطوط زیگ‌زاگی برای نمایش اوج و فرود کنش داستان ترسیم می‌کنند. در سطح میانه، ساختار پیرنگ متشکل است از صحنه و پایان‌بندی» (میر صادقی، 142:1378). صحنه واحدی از درام است که در آن کنش واقع می‌شود. سپس، نوعی تحول یا گذار از موقعیت فعلی صورت می‌گیرد و در پی آن پایان‌بندی می‌آید؛ جمع‌بندی و پیآمد داستان. همین شکل روایت است که روابط را بر مبنای چینش علی و معلولی پیش می برد.
سینمای مدرن: برشخصیت تاکید دارد.  تاکید بر شخصیت و کاراکتر چینش روایت را از شاه پیرنگ جدا ساخته و آن را بر مبنای وجوه روانشناختی کاراکتر به خرده پیرنگ و بعضاً ضدپیرنگ مبدل می سازد.
3- روایت
سینمای کلاسیک: تاکید بر درام و دراماتیک بودن و استفاده از ضرب الاجلهای زمانی (تعلیق) با تاکید بر عینیت. نشان از عناصر اجرایی که تاکید بر شمایل بیرونی اثر داشته و دائماً تاکید بر آگراندیسمان آن است.