دانلود پایان نامه درباره نظریه های مشارکت سیاسی و نظریه های روانشناختی

دانلود پایان نامه

توسعه اقتصادی باعث می شود تا فرصت های تحرک اقتصادی اجتماعی فرد، هم به صورت افقی و هم به صورت عمودی گسترش یابد . اما احتمال وجود دارد که تحرک اجتماعی فرد موجب کاهش مشارکت سیاسی او شود. اینها ممکن است در برخی موارد جانشینی برای مشارکت سیاسی او باشند. واقعیت این است که اگر در ارزیابی مشارکت سیاسی متغیر آموزش و شغل کنترل شوند ، میزان مشارکت سیاسی شهروندان کلاً بیشتر از میزان مشارکت سیاسی روستائیان نیست. اما معمولا این گونه بیان می شود که ممکن است خصیصه هایی در محیط شهری باشد که باعث مشارکت سیاسی پایین تری می شوند . علیرغم اینکه فرض می شود که در محیط شهر محرکهای شدیدی چون رسانه ها و تماس های بین شخصی برای مشارکت وجود دارد، اما فرصت های گسترده تر برای تحرک اقتصادی و اجتماعی ، مشارکت سیاسی را در دراز مدت افزایش خواهد داد . در حالیکه معمولاً در کوتاه مدت باعث کاهش آن می شود. توسعه اقتصادی ممکن است فشارها و محرکهای مهمی را برای شرکت افراد در سیاست ایجاد کند ، اما همچنین ممکن است وجود مولفه های دیگری بوسیله فراهم کردن فرصت های درخواستی بیشتر باعث کاهش انگیزه افراد برای مشارکت در سیاست شده و در مجموع باعث شود تا افراد در عرصه های دیگری مشارکت کنند ( فیروز حاجیان، 1381 : 39 ).
هانتینگتون و نلسون گزینه های زیر را برای بهبود اوضاع فردی در جوامع در حال توسعه در نظر گرفته اند: 1ـ اقدام فردی غیر سیاسی نظیر مهاجرت، پیدا کردن شغل بهتر و تحصیلات. 2ـ اقدام فردی سیاسی مانند تماس با مقامات اداری و دولتی، ایجاد روابط با صاحبان قدرت. 3ـ اقدام جمعی غیر سیاسی مانند گروههای خودیاری و تعاون. 4ـ اقدام جمعی بعنوان آخرین راه (Huntingto and Nelson,1976 :163 ).
مدل کلی فرایند چگونگی مشارکت سیاسی از دید هانتینگتون را می توان به صورت زیر ترسیم کرد.

شکل شماره (2-4): مدل کلی هانتینگتون و نلسون
همچنین می توان روابط متغیر های موثر در مشارکت سیاسی را از دید هانتینگتون به صورت زیر ترسیم کرد.

شکل شماره (2-5) روابط متغیر های موثر در مشارکت سیاسی را از دید هانتینگتون
همانگونه که ملاحظه می گردد هانتینگتون عوامل موثر در مشارکت سیاسی را تواماً در سطح فردی و اجتماعی می بیند اما اصالت را با عوامل در سطح اجتماعی می نگرد.

2-6 نظریه های مشارکت سیاسی بر اساس معیار های تحلیل
دسته بندی دوم ، نظریه ها و دیدگاه های پیرامون مشارکت سیاسی که براساس زمینه ها و مضامینی که پیرامون آن این نظریه ها شکل گرفته اند و همچنین براساس معیارهای سطح تحلیل، دسته بندی کرد. در واقع این دسته بندی صورت دیگری از همان دسته بندی قبلی ( یا همان سطح تحلیل ) است . با این تفاوت که در اینجا معیار ها بیشتر مد نظر است. .در اینجا می توان نظریه های ارائه شده را بر اساس سطح تحلیل به سه دسته تقسیم کرد. 1- نظریه های روانشناختی 2- نظریه های اجتماعی – اقتصادی و 3- نظریه های ساختار گرایی.
2-6-1 نظریه های روانشناختی مشارکت سیاسی
در دیدگاه روان شناختی مشارکت، بر عوامل روانی و درونی افراد تأکید دارد. از این منظر، متغیرهای درونی، همان تفاوت های منشی در سائقه ها و ظرفیت هایی است که سبب می شوند افراد از حیث آمادگی برای عکس العمل های گوناگون در برابر محرک های سیاسی – اجتماعی و یا ترغیب مشارکت در مسایل اجتماعی، متفاوت باشند. اندیشمندانی که در بررسی عوامل مرتبط با فعالیت های مشارکتی افراد، عوامل درونی را ذکر کرده اند، ساخت سائقی و انگیزشی را تعیین کننده رفتار اجتماعی – اقتصادی و سیاسی آن ها دانسته اند (معین فر، 1384: 45).
در دیدگاه روان شناختی مشارکت بر سه عامل انگیزه، سائقه و ویژگی های شخصیتی به عنوان عامل تعیین کننده نگرش ها و ایستارهای فردی در مبادرت به فعالیت های اجتماعی، تأکید می شود. از این نظر، در بررسی فعالیت های جمعی و مشارکتی افراد، باید به میزان احساس تعلق او به جامعه، اعتماد به نفس، خلاقیت، استعدادهای فردی و انگیزه های مختلف توجه کرد. از جمله انگیزه هایی که در این دیدگاه بر آن تأکید شده است، انگیزه های مذهبی، انگیزه پیشرفت، انگیزه شایستگی، انگیزه قدرت، انگیزه کار و .. هستند (عرفانی، 1383: 45). دانشمندان روانشناس و یا روانشناس اجتماعی، برای تبیین مشارکت سیاسی نظریه هایی ارائه نموده اند. «در این نظریات ویژگی های مختلف روانی افراد عامل تعیین کننده میزان مشارکت افراد درفعالیت های سیاسی تلقی می شود. بدین معنی که افراد انسانی ویژگی های شخصیتی و روانی مختلفی دارند که برخی از آنها، افراد را مستعد و علاقمند به مشارکت سیاسی می کند و برخی دیگر آنها را از مشارکت سیاسی منفعل و منصرف می گرداند. مثلاً در طبقه بندی یونگ افراد برون گرا یعنی کسانی که به بیرون از خود و مقبولیت عام اهمیت می دهند از افراد درونگرا یعنی کسانی که رو به سوی دنیای درون خود داشته و به بیرون و عقاید دیگران چندان توجهی نمی کنند بیشتر به مشارکت سیاسی علاقه دارند» (دوورژه، 1369: 217 به نقل از پناهی، 1386، : 26) در این قسمت دو مورد از نظریه های مهم روانشناخی به طور خلاصه مورد بررسی قرار می گیرند.
2-6-1-1نظریه اثر بخشی سیاسی ( دال )
نظریه اثر بخشی سیاسی یکی ازنظریات روانشناختی است. اثر بخشی سیاسی نگرشی است که در اثر آن فرد احساس می کند با مشارکت سیاسی خود بر فرآیندهای سیاسی اثر گذاشته و بر آنها کنترل و نظارت می کند و می تواند از این طریق به ارضای نیازهای خود بپردازد. رابرت دال درباره اثر بخشی سیاسی می نویسد: افراد وقتی تصور کنند آن چه انجام می دهند اثر قابل توجهی بر نتایج سیاسی نخواهد گذاشت کمتر در امور سیاسی درگیر می شوند. به طوری که می توان گفت، هر چه احساس اثر بخشی سیاسی فردی کمتر باشد مشارکت سیاسی او کمتر خواهد بود. وی این احساس را «اعتماد به نفس سیاسی» نیز می نامد و اظهار می دارد که این قضاوت درباره عدم کارآیی سیاسی فرد، چه واقع بینانه باشد و چه نباشد، به شهروندان این را القا می کند که مسئولان توجهی به افرادی مانند آنها ندارند و آنها نمی توانند در فرایند سیاسی اثر بگذارند.
به نظر رابرت دال احتمال مشارکت سیاسی افراد وقتی افزایش می یابد که فرد ارزش زیادی به پاداش حاصله از مشارکت قائل باشد فرد تصور کند که مشارکت سیاسی نتیجه بخش تر از سایر فعالیت هاست فرد و مطمئن باشد که می تواند در تصمیمات سیاسی اثر بگذارد فرد معتقد باشد که اگر او مشارکت نکند وضعیت چندان رضایت بخش نخواهد بود فرد تصور کند که دانش و مهارت کافی برای مشارکت در موضوع مربوط دارد و فرد موانع مهمی در پرداختن به فعالیت سیاسی مورد نظر در پیش روی خود نبیند در غیر این صورت احساس بی تفاوتی سیاسی کرده و از مشارکت سیاسی خودداری خواهد کرد.
او در کتاب دیگری این نظریه را تحت عنوان «اطمینان سیاسی» مورد بحث قرار داده و اظهار می کند: کسانی که اطمینان نسبی دارند به اینکه می توانند در فرایند تصمیم گیری سیاسی اثر بگذارند، بیشتر احتمال می رود که در امور سیاسی مشارکت کنند تا کسانی که چنین احتمالی نمی دهند. وی اضافه می کند: