دانلود پایان نامه ارشد درمورد بومی سازی دستاوردهای مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک و فرآیند برنامه ریزی استراتژیک

دانلود پایان نامه

این گرایش از کوشش های خود آگاهانه برای تدوین یک روش شناخت مدیریت و برنامه ریزی که ریشه در عصر سیستمها دارد، سرچشمه می گیرد. پیروان این گرایش بازگشت به وضعیت پیشین را نمی پسندند. با وضعیت موجود موافق نیستند و آینده ای را که پیش رو دارند، نمی پذیرند. طرفداران تعامل، اعتقاد دارند که آینده عمدتاً تحت تاثیر آفرینندگی است. ازاین جا مفهوم تعاملی برنامه ریزی به عنوان طراحی آینده دلخواه و ابداع راههای پدیدآوردن آن حاصل می شود. طرفداران تعامل بر این باورند که خلاقیت و کارآفرینی بیشترین نقش را دارا می باشد. لذا مفهوم برنامه ریزی تعاملی را می توان طراحی آینده دلخواه و ابداع راههای پدیدآوردن آن دانست. این گروه اعتقادشان برآن است که باید آینده را ساخت. بدین ترتیب آینده سازان سعی می کنند از تهدیدها پیش گیری کنند و نه فقط با آن مقابله نمایند. همچنین به دنبال ایجاد فرصت هستند و نه فقط استفاده از آن. (علی احمدی ، 1386 : 9 )


2-2-1-3 ) مدیریت استراتژیک:
این دیدگاه در دهه 1980 با هدف ایجاد هماهنگی و انسجام هرچه بیشتر در اهداف و برنامه های سازمانی و نیز اطمینان از اجرا و پیاده سازی طرح ها ظهور کرد. به این ترتیب مدیریت استراتژیک عبارت است از جریان تصمیم ها و فعالیت هایی که منجر به ایجاد یک یا چند استراتژی موثر برای نیل به اهداف می شود. دراین فراگرد سه عنصر اساسی مطرح میشود که عبارتند از :
توسعه استراتژی
اجرای استراتژی
کنترل و ارزیابی استراتژی (4) PDCA
(علی احمدی ، 1386 : 21 )
شکل (2-1) فرآیند مدیریت استراتژیک بر مبنای چرخه دمینگ
2-2-1-4 ) بصیرت و تفکر استراتژیک:
بصیرت عبارت است از آینده ای واقع گرایانه، محقق الوقوع و جذاب برای سازمان و به عبارت دیگر بیان صریحی از سرنوشتی که سازمان باید به آن سمت حرکت کند. البته تعاریف روشن و واضحی از بصیرت و تفکر استراتژیک وجود ندارد. آنچه از جمع بندی نظرات محققین مختلف از جمله مینتزبرگ، هابل و استیسی و دیگران میتوان نتیجه گرفت اینست که خروجی فرآیند برنامه ریزی استراتژیک بدون وجود تفکر و بصیرت، برنامه ای بیش نیست. در عوض هنگامیکه تفکر و بصیرت استراتژیک وجود داشته باشد می توان امیدوار بود خروجی فرآیند برنامه ریزی استراتژیک نیز استراتژی خلاقانه و اثربخش باشند. در شکل (2-2) عواملی که مینتزبرگ و لاسیکا (1998) بعنوان عناصر تفکر استراتژیک مطرح ساختند ارائه شده است. (علی احمدی ، 1386 : 22 )
شکل (2-2) عناصر تفکر استراتژیک
2-2-1-5 ) سازمان استراتژیک/ سازمان یادگیرنده:
امروزه تنها راه شرکتها و سازمانها در راستای کسب مزیت های رقابتی و حفظ و توسعه آنها یادگیری زودتر و سریعتر از رقباست. چرا که سرعت تحولات آنقدر زیاد است که با برنامه ریزی نمی توان آنرا پاسخ گفت. سازمان های یادگیرنده می توانند واقع گرایانه تر حرکت کرده و با ثبات و اطمینان بیشتری جهت محقق سازی اهداف خود گام بردارند و در مواجهه با تحولات، سریعتر و چالاک تر از دیگران از خود واکنش نشان داده و برای خود فرصت آفرینی کنند. در سازمانهای یادگیرنده قواعد ذیل حاکم است: (علی احمدی ، 1386 : 26 )
مهارت شخصی: آموزش چگونگی توسعه قابلیتهای شخصی برای ایجاد نتایج مطلوب سازمان
الگوهای ذهنی: اندیشیدن به مقادیری که از جهان در ذهن خود داریم که اعمال و تصمیمات ما را شکل می دهند
دیدگاه مشتری: ایجاد احساس تعهد با پرورش دورنمایی از آینده ای که مایلیم به وجود آوریم
آموزش گروهی: دگرگون کردن مهارتهای تفکر و گفت و شنود جمعی جهت دستیابی به هم افزایی
تفکر سیستمی: راهی برای تفکر درباره مسایل تا با هماهنگی بیشتری با فرآیندهای بزرگتر جهان عمل کنیم
2-2-1-6 ) بومی سازی دستاوردهای مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک: