دانلود مقاله قرآن مجید و پایداری

دانلود پایان نامه

مصادیق فاء فصیحه در قرآن بسیار زیاد می باشد. مهمترین ویژگی فاء فصیحه این است که با حذف همراه است و به قصد ایجاز به کار می رود. در ادامه چند مورد از آن بیان می شود:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ‌ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ‌ (یونس:57-58)
فاء فصیحه : فَلْیَفْرَحُوا /تقدیر: فان فرحوا بشیء فلیفرحوا بذلک.
در آیه اول، خداوند اوصاف قرآن مجید را بر می شمرد ،سپس در آیه ی بعد می گوید ” فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا” گویی با آوردن “فاء” و تقدیر شرط قبل از آن می خواهد بگوید اگر قرار است از چیزی مسرور شوند شایسته است که به خاطر این قرار با این اوصاف مسرور شوند و این فرصت بهره مند شدن از آن را غنیمت شمرند.
2-إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ‌ عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ‌ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعِیمِ‌ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ‌ خِتَامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ‌ (مطففین:22-26)
فاء فصیحه: فَلْیَتَنَافَسِ / تقدیر: ان کان تنافس فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ‌ فی هذا لاسواه.
در این آیه، ابتدا نعمت های بهشتی را بر می شمرد . سپس در پایان جمله شنونده را برای رسیدن به این نعمت ها تشویق می کند. که گویی مقصود جمله این است که بگوید اگر می خواهی در شمار کسانی باشی که از این نعمت ها بهره مند می شوند ،باید در کارهای خیر سبقت بگیری ، ذکر “فاء” بر سر ” فَلْیَتَنَافَسِ” و تقدیرشرط در اینجا نوعی تاکید است.
3-یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (مدثر:5-1)
فاء فصیحه : فَکَبِّرْ / تقدیر: و ما کان فلا تدع تکبیره یا مهما کان من شیء فلا تدع تکبیره
غرض تقدیر شرط در این جا ،تشویق پیامبر است تا او را به برخاستن برای درهم شکستن پایه های شرک آماده کند و روح او را برای پایداری در برابر عناد مشرکین تقویت کند. گویی می خواهد بگوید هر چه قدر که با سختی ها رو به رو شدی و هر چه قدر که قوای شرک در برابر تو ایستادند،بازهم آن چه را که به آن امر شده ای رها نکن و همچنان خداوند را تکبیر گوی.
4- وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ‌ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبَارَ النُّجُومِ‌ (طور:49-48)
فاء فصیحه : فَسَبِّحْهُ / تقدیر : ان کنت مسبحا بحق فخص الیل به.
درا ین آیه، پیامبر را به صبر وتسبیح خداوند امر می کند . امر به تسبیح را دوبار می آورد،وقتی امر به تسبیح خداوند در روز مورد نظر است، فعل امر را ابتدای جمله می آورد و وقتی تسبیح خداوند در شب مورد نظر است من الیل را بر فعل امر مقدم می آورد و فعل را همراه با “فاء” ذکر می کند.که هر دو بر تاکید جمله می افزاید . غرض ” فاء فصیحه ” که با تقدیر شرط در کلام همراه است، این است که بگوید اگر می خواهی مسبح حقیقی باشی یا آن گونه که شایسته است تسبیح خداوند را بجا آوری این کار را در شب انجام بده.
5-فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‌ (عنکبوت:24)
فاء فصیحه : فَأَنْجَاهُ / تقدیر: فاتفقوا علی اصراقه بالنار و القوه فیها بعد اشتعالها.
این آیه، مربوط به پاسخ کسانی است که ابراهیم، آن ها را به توحید دعوت می کند ، آن ها در مقابل دعوت او با یکدیگر به گفتگوی می پردازند، که چگونه او را مجازات کنند. قرآن بعد از ذکر این گفتگو، بلافاصله و بدون اینکه از تصمیم قطعی آن ها و عملی شدن آن سخن به میان آورد، به ذکر نجات ابراهیم توسط خداوند منتقل می شود.ذکر فاء و حذف در کلام ،برای سرعت در کلام و سرعت نجات ابراهیم توسط خداوندصورت گرفته است.
6- قَالُوا یَا أَبَانَا مَا لَکَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ‌أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ‌قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ‌قَالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّا إِذاً لَخَاسِرُونَ‌ فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَهِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذَا وَ هُمْ لاَ یَشْعُرُونَ‌ (یوسف:15-11)
فاء فصیحه : فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ / تقدیر: انهم الحوا علی یعقوب حتی اقنعوه فاذن لیوسف بالخروج معهم فلما ذهبوا به…
در این آیه، صحبت از اصرار برادران یوسف برای بردن او به صحرا می باشد که با اصرار از یعقوب می خواهند که او را به همراه آن ها بفرستد. در این جا بلافاصله بعد از بیان درخواست آن ها از یعقوب و اصرار بر آن ، به بردن یوسف توسط برادران منتقل می شود. تسریع به موافقت یعقوب با خواسته ی آن ها در کلام پوشیده می ماند. گویا غرض این است که اشاره کند که یعقوب با فرستادن یوسف به همراه آن ها موافق نبود واز این امر اکراه داشت و تنها اصرار برادران باعث شد تا او را همراه آن ها بفرستد.