دانلود مقاله با موضوع موارد اختلاف و معرفت شناسی


Widget not in any sidebars
آنچه بیشتر به رابطه معتزله و اهل الحدیث ضربه زد ، مسأله حدوث و قدم قرآن بود، که بعدها به دوران محنت نام گذاری شد. معتزلیان قائل به حدوث و خلق قرآن و ریشه قول به قدم آن را، در اندیشه های مسیحیت می دانستند؛ چرا که آنها، عیسای کلمه الله را قدیم می دانستند.
در برابر اهل حدیث، قائل به قدیم بودن قرآن، به معنای مخلوق نبودن آن بودند و این امر مشکلات چندی را، پیش پای آنها قرار می داد؛ چرا که قرآن، از دو حال خارج نیست، یا باید خالق باشد و یا مخلوق. به اذعان آنها قرآن خالق نبود اما مخلوق بودن آن را هم نمی پذیرفتند.
احمد بعدها با استفاده از مظلومیت نمایی، عقائد و آرای خود را ترویج کرد. وی سبک خاصی در تبیین دین برگزید، به این معنی که:
بیش از هر روشی به روش نقلی علاقه داشت و عمر و زندگی خود را، نیز به سماع و نقل گذراند.
عقل و دلایل عقلی و گاه جدلی متکلمان در نزد او، رنگی نداشت. وی علم کلام را، بدعتی نا میمون در میان مسلمین قلمداد می کرد و فقط روش نقلی را، در بیان اعتقادات برگزید.
فقه تقدیری، یعنی احتمالات و فروع فروض مسائل در فقه احمد تعطیل گشت و هرگز حکم مساله ای جز از راه نقل بیان نمی شد. به عبارت دیگر؛ باب اجتهاد در مذهب او تخته گشت؛ به عنوان مثال: رأی و قیاس به هیچ وجه مورد استفاده او نبود و در تعارض میان اخبار، به مرجحات اصلا توجهی نداشت و میان آنها جمع نمی کرد و گاه دیده می شد، چند حکم جداگانه در یک مساله، به استناد چند خبر متعارض، از وی صادر می گشت.
توجه او و شاگردانش به آراء سلفِ صالح معطوف گشت و به استناد حدیثی از پیامبر:
“بدأ الاسلام غریبا و سیعود کما بدأ غریبا، فطوبی للغرباء”.
اسلام در غربت آغاز شد و در آینده نیز به غربت خواهد رفت و خوشا به حال غرباء.
چنین تبلیغ می کردند، که باید به اسلام سلف باز گشت. همان اسلامی، که اکنون به علت فلسفه و مهار گسیختگی عقل، مظلوم و غریب واقع شده است.
این تأسی تا آنجا بود، که به گفته ابن قیم:
“هر گاه صحابه در امری دارای دو نظر می شدند، ابن حنبل نیز در آن مساله، دو نظر ارائه می کرد”.
نقل گرائی احمد، در روش حدیث گرائی را، در معرفت شناسی او به دنبال داشت. وی نه تنها در فروع بلکه در اصول دین نیز، تابع نصوص و اخبار بود.
اساس و اندیشه های حدیث گرائی احمد، بر پنج اصل استوار است:
أ: نص نزد او، مقدم بر هر چیز بود.
ب: در صورت فقدان نص، به فتوای صحابه اقتدا می کرد.
ج: حق تقدم در موارد اختلافی میان صحابه، در صورت عدم نص، با آن دیدگاهی بود، که به قرآن و حدیث نزدیک تر بود و در غیر این صورت، به هیچ یک به طور قطعی معتقد نمی شد.
د: در صوت عدم خبر قوی و یا موثق، به حدیث مرسل یا ضعیفی، که رادعی نداشته باشد، تمسک می کرد.
ه: در آخر، در صورت فقدان تمام موارد، از باب ضرورت، به قیاس عمل می کرد.
فرزند او از پدر، چنین نقل می کند:
“حدیث ضعیف در نزد من، از رأی بهتر است”.
و نیز از وی، در مورد رای و اجتهاد سوال شد و او با صدای بلند، چنین جواب داد:
“هیچ چیزی با رأی و اجتهاد ثابت نمی شود؛ بر شما باد به قرآن و حدیث و آثار”.
نخستین مساله ای که در فعالیتهای علمی احمد، درباره اهل بیت – علیهم السلام – مطرح است، مساله تربیع است. فعالیت های بنی امیه لعنت الله علیهم اجمعین! و جعل حدیث در مذمت مولا امیر مومنان و خاندان مطهر ایشان – علیهم السلام – باعث شده بود، مسلمین تنها سه خلیفه اول را، به عنوان خلفای بعد از نبی اسلام، به رسمیت بشناسند.
احمد در این شرائط، در مقابل این اعتقاد، که عمدتا از سوی اهل الاثر، یا به عبارت دیگر، عثمانی مسلک ها، در جامعه تبلیغ و رواج داده می شد، سخن مشهوری دارد:
“من لم یثبت الامامه لعلی – علیه السلام – فهو اضل من حمار اهله (بیته)”.
کسی که امامت را، برای علی – علیه السلام – ثابت نداند، از الاغ خانه اش گمراه تر است.