دانلود مقاله با موضوع مبانی هستی شناختی و امر به معروف

دانلود پایان نامه

وى پس از رسیدن به دوران جوانى، به فکر ساماندهى و اتحاد کشور افتاد و توانست با جنگاورى در سال 1319، شهر ریاض را، که در تصرف آل رشید بود، باز ستاند. در سال 1330 نیز، اسکان اعراب صحراگرد و تأسیس گروههاى رزمى عشیره‏اى را آغاز کرد. وى سرانجام پس از تسخیر همه مناطق عربستان در سال 1351 هجرى، نام کشور حجاز را، به المملکه العربیه السعودیه تغییر داد و خود را پادشاه نامید.
وى پس از نیم قرن جنگ و کشمکش بر سر قدرت و مدیریت کشور در سال 1373 هجرى قمرى درگذشت و فرزندش سعود، جانشین او شد. پس از سعودفیصل و بعد خالد و فهد و اکنون ملک عبدالله، در عربستان حاکم است و ولیعهد وى نیز، امیرسلطان بن‏عبدالعزیز مى‏باشد.
در عربستان، شاهان بر اساس قانون اساسى، حاکم مطلق هستند و همه امورکشورى ولشکرى‏ زیرنظر مستقیم آنان است. خانواده سلطنتى و شاهزادگان نیز، که اکنون تعداد آنان را تا 20 هزار هم نوشته‏اند، در دستگاه حکومت، از جایگاه رفیعى برخوردار هستند و از امکانات کشور، بدون حساب و کتاب بهره‏مندند.
بر اساس قانون اساسى عربستان، شاه رییس دولت و نخست وزیر است و ولیعهد جانشین وى مى‏باشد. وزراى کابینه، که همراه با وزراى دربار و وزراى مشاور، تعداد آنها به 40 نفر مى‏رسد، همه توسط پادشاه انتخاب مى‏شوند و دوره وزارت آنان چهار سال است، که قابل تمدید مى‏باشد. گروه وزیران عربستان، از سه ترکیب برخوردار هستند.
اول شاه و ولیعهد و سایر شاهزادگان هستند، که وزارتخانه‏هاى مهمى، چون دفاع، کشور و خارجه را عهده‏دار هستند؛ در مرتبه دوم، تکنوکراتها و تحصیل کرده‏هایى هستند، که از خارج کشور باز گشته‏اند و وزارتخانه‏هاى صنعتى و تخصصى را اداره مى‏کنند و در دسته سوم، سنتى‏هاى مذهبى هستند، که بیشتر آن، از طایفه بزرگ آل الشیخ، که نوادگان محمدبن عبدالوهاب هستند، مى‏باشند و وزارتخانه‏هاى فرهنگى و آموزشى و قضایى را برعهده دارند.
در دوران ملک عبدالعزیز و فرزندان او، سعود و فیصل و خالد، بر اساس نیاز جمع‏هاى مشورتى تشکیل مى‏شد لیکن به هیچکدام از آنها، نمى‏توان نام مجلس را گذاشت. در سال 1992 و پس از پایان جنگ آمریکا و عراق و شروع تمرین دموکراسى در منطقه عربى، ملک فهد نیز، اولین مجلس شوراى مشورتى را، با 60 عضو پایه گذاشت و دوره‏هاى مجلس را، چهار ساله تعیین کرد. در سال 1996، دومین مجلس با 90 عضو و سومین دوره در 2001، با 120 نفر تشکیل شد و دوره جدید نیز، با 150 نماینده به زودى تشکیل مى‏شود. تمامى اعضاى مجلس، توسط پادشاه تعیین مى‏شوند و مردم در انتخاب آنان دخالتى ندارند.
اعضاى مجلس از میان شخصیت‏هاى علمى، مذهبى، ارتشى و نخبگان برگزیده مى‏شوند و جز آن، مسئولیت دیگر سیاسى ندارند.
مجالس دور اول و دوم، کاملًا مشورتى بودند لیکن در مجلس سوم، مواردى تصمیم‏گیرى مى‏شود ولى مصوبات براى تأیید نهایى، به هیأت وزیران مى‏رود و چنانچه اختلاف بین مجلس و وزرا بود، پادشاه براى حل آن دخالت مى‏کند.
در عربستان، به دلیل برخوردارى از زندگى‏هاى عشیره‏اى و قبیله‏اى، داورى‏هاى طایفه‏اى رونق دارد و بسیارى از دعاوى، با ورود بزرگترهاى قبیله، فیصله مى‏یابد و به همین دلیل، دادگاههاى عربستان تقریباً خلوت هستند.
در رأس بنیادها و مؤسسه‏هاى دینى عربستان، سازمان علماى بزرگ این کشور هستند، که در سال 1373 قمرى، در زمان ملک فیصل تأسیس شده و در داخل عربستان، به عنوان «هیأت کبارالعلما» شناخته مى‏شود و مرکب از 15 تن از علماى برجسته عربستان مى‏باشد.
پیش از این، ریاست این هیأت، با «شیخ عبدالعزیز بن‏باز» مفتى نابیناى سعودى بود، که با مرگ وى، در سال 1420 ه. ق، «شیخ عبدالعزیز بن‏صالح آل الشیخ» به جاى وى، توسط ملک فهد برگزیده شد. وظیفه اصلى این هیأت، صدور فتواست و تمامى پیروان مذاهب حنبلى، شافعى، مالکى و حنفى، باید بر اساس فتواى این هیأت، که معمولًا بر اساس مذهب احمدبن حنبل است، عمل کنند.
در گذشته، این هیأت از نفوذ گسترده‏اى در داخل جامعه عربستان برخوردار بود لیکن در سالهاى اخیر، به دلیل رشد جریانات دینى و گسترش روحیه روشنفکرى، از عمق نفوذ آن، کاسته شده است.
از جمله نهادهاى تحت پوشش جریان سنتى دینى و هیأت کبار علماست. وظیفه این هیأت، همانند پلیس منکرات و در سطح اجتماع، با مأموران خود، که به «مطوع» شهرت دارند، با کارهاى خلاف شئونات اسلامى، مبارزه مى‏کنند و در اوقات نماز، مردم را به رفتن به مساجد، دعوت مى‏نمایند و از تردد افراد بدحجاب در معابر عمومى، جلوگیرى مى‏کنند. افراد این هیأت و «مطوع» ها، مقبولیت اجتماعى ندارند و عامه مردم از عملکرد آنان، ناخرسند هستند.
بسیارى از آنان، لباسهاى ویژه‏اى مى‏پوشند و چهره‏هاى عبوسى دارند. اقدامات غیرمنطقى اعضاى هیأتهاى امر به معروف و نهى از منکر و عدم پذیرش این عده، باعث شده است، که دولت حیطه عملکرد آنان را، محدود کند؛ بویژه آنکه در سالهاى اخیر، اقدامات خشن این عده، در رسانه‏هاى عمومى هم، به تمسخر گرفته مى‏شود.
اکنون و با تحول در صحنه اجتماعى عربستان، دولت مطوعین را مجبور کرده است، که قبل از ورود به کار، آموزش‏هاى لازم را ببینند.
فصل دوّم
2-1. بررسی مبانی هستی شناختی :
منظور از مبانی هستی شناختی آن دسته از اصول کلی مربوط به عالم وجود است . این مبانی در سه باب به بحث گذارده می شود :
2-1-1. مراتب هستی از منظر سلفیه ؛
در بحث هستی شناسی، سلفیه چون سایر متفکران یعنی حکما و متکلمان، اصول خاصی در امور عامه وضع نکرده اند اما با تأمل در مبانی آراء و کلامشان اصولی را می توان یافت :
1 – هم چون سایر متفکران مسلمان، تقسیم هستی به غیب (پنهان از حواس) و شهادت را می پذیرند با این تفاوت که حکیمان و غالب متفکران مسلمان به دلایل عقلی این را پذیرفته اند، لکن سلفیه چون در روش شناسی، نقل را بر عقل مقدم می دارند، این را به دلایل نقلی یعنی قرآن و روایات می پذیرند.
با توجه به این مطلب آنان خدا را غیب مطلق و مجرد تام نمی دانند، خدایی که نه در دنیا و نه در آخرت، با حواس پنجگانه به ویژه چشم درک نشود، چون معتقدند که خدا در قیامت با چشم سر دیده می شود و ابن خزیمه بحث مفصلی در این باب آورده است ابن تیمیه و تمام علمای سلفی عربستان نیز رؤیت خدا در آخرت را پاداش مؤمنان می داند .
خلاصه اینکه فواز احمد زمرلی از محققان معاصر سلفیه عربستان کتابی در این باب تألیف می کند تا رؤیت خدا را بر اساس کتاب و سنت اثبات کند . وی می نویسد:
صحابه و تابعین و همه اهل سنت و اهل حدیث متفقند که مؤمنان وجه (روی) پروردگارشان را در قیامت می بینند.
حال با توجه به مطلب سابق ، سوال اساسی این است که سلفیه چگونه روایات رؤیت را با آیه شریفه لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر؛ او را هیچ چشمی درک نمی کند در حالی که او چشم ها را مشاهده می کند، او نامرئی و به همه چیز آگاه است، جمع می کنند ؟
راغب در مفردات، در معنای لطیف می نویسد:
گاهی از چیزهایی که با حواس قابل ادراک نیست، تعبیر به لطائف می شود و توصیف خدای تعالی به این معنا صحیح است.