دانلود مقاله با موضوع خاورمیانه و استراتژیک


Widget not in any sidebars

از عجائب روزگار، نسبت دادن لقب حشویه است، از جانب برخی دشمنان، به کسانی است که از وحی، حدیث و قرآن تبعیت می کنند.
از معاصرین نیز، شاهد مواضع تندی در مورد این نام هستیم. مثلا عبد الرحمن الخمیس در مورد این لقب می نویسد:
“اهل بدعت بر اصحاب حدیث، عناوینی چون: اهل الظاهر، حشویه و غیره اطلاق نموده اند، تا مردم را از راه اهل حدیث، متنفر سازند، در حالی که در این نسبت، راه دروغگویان را پیش گرفته اند”.
صالح المحمود در این باره از کتاب الغنیه نقل می کند:
“از علامات زندیقان، اینکه اهل اثر را حشویه می نامند، در حالی که اراده إبطال آثار آنها را دارند”.
عواجی در مورد لفظ مشبهه می نویسد:
“یکی از اوصاف ظالمانه، که اینها بر تابعینِ عقیده سلفیه می گذارند، لفظ مشبهه است”.
ابن قیم نیز در مذمت این اسم، اشعاری سروده است.
أبو رمله نیز می نویسد:
“نسبت ناروای تجسیم چند بیتی، منسوب به أخزم است. این لقب، دروغی است قدیمی، که فقط به ابن تیمیه نسبت نداده اند بلکه طبق نقل حافظ ذهبی، به ابو اسماعیل هروی انصاری هم نسبت داده شده است”.
ناصر بن عبدالکریم العقل نیز، در مورد این لقب می گوید:
“از نسبتهای سخت دشمنان سلف و برخی جهال، که به قدر و منزلت سلف واقف نیسند، متهم کردن آنها به تجیسم و تشبیه در صفات خدای تعالی است”.
نوابت جمع مکسر النابته در لغت، بمعنای گیاهان کوتاه است. برخی این نسبت را، از سوی خوارج و برخی نیز معتزله را، اولین نسبت دهندگان می دانند.
حسن هراس پیرامون وجه تسمیه می نویسد:
“نوابت لقبی است، که متکلمین بر اهل السنه و الأثر، به قصد جلوه دادن سلفیه به عنوان متعلمانی نا آزموده و غیر مسلط به علم کلام اطلاق کرده اند. آنها را به مانند گیاهان کوچک شری نشان دادند، که در اسلام روئیده و عقائدی بدعت گونه دارند”.
آنچه در این بحث اهمیت دارد، مبنای سلفیه پیرامون نام هاست. از منظر ایشان، نامها باید و لابد منتسب به شرع باشد. به عبارت دیگر، توقیفی بودن اسامی از اهمیت بالائی برخوردار است لذا؛ با صراحت کامل از نامهای: الوهابیه، الحشویه، المشبهه، المجسمه، المجبره، المخالفه، النقصانیه، الناصبه (النواصب)، النابته (النوابت)، الجهله، الجمهور، الغثاء (الغثراء)، الشکاک، که بار منفی داشته، تعبیر به نامهای بدعیه می نمایند و از آن ها برائت می جویند.
از طرف دیگر، نام های: اهل السنه و الجماعه، السلفیه یا السلفیون، الفرقه الناجیه، الطائفه المنصوره، اهل السنه و الحدیث، اهل السنه و الاثر، اهل الاتباع، اهل الاثر، اهل الحق، اهل التوحید، الحنابله، النجدیون، دعوه الشیخ، الدعوه، الدعوه الاصلاحیه، دعوه التوحید، اهل السنه الحقیقی، الموحدین، الغرباء، مورد پسند این فرقه بوده و برای آن وجه شرعی، از کتاب یا سنت تراشیده اند.
و در میان نام های مورد پسند، اسامی اهل السنه و الجماعه و السلفیه، از دیگر نامها مشهورتر است لذا؛ بسیار نیکوست، که در مقام مناظره و تالیف، از نامهائی که به صراحت یا کنایتا بار منفی داشته، خوداری شده و نامهای مشهور به کار برده شود.
1-5 – معرفی کشور عربستان:
عربستان کشورى آسیایى است و در منطقه استراتژیک خاورمیانه قرار دارد و بزرگترین کشور این منطقه مى‏باشد. مساحت این کشور بخش بزرگى از شبه جزیره عربستان، یعنى حدود 85 درصد این شبه جزیره را تشکیل مى‏دهد.
از غرب و شرق به دریاى سرخ و خلیج‏فارس مرتبط است و همین دسترسى به آب‏هاى آزاد، این امکان را براى این کشور به وجود آورده، تا از دو سوى آن، براى حمل‏ و نقل‏هاى دریایى و واردات و صادرات استفاده شود. مرز دریایى این کشور را، حدود 2640 کیلومتر برآورد کرده‏اند، که بیشترین مرز آبى کشورهاى منطقه است.
عربستان‏سعودى 2 میلیون و 240 هزار کیلومترمربع، برابر با 864 هزارو 869 مایل مربع وسعت دارد. این وسعت تقریباً 5/ 1 برابر ایران، سه برابر فرانسه و چهار برابر عراق است لیکن حدود 75 درصد از این وسعت را، بیابانهاى خشک و بى آب و علف پوشانده‏اند.
سه صحراى بزرگ «نفود»، «دهنا» و «ربع‏الخالى» مهمترین کویرهاى عربستان هستند. عربستان از نظر هندسى، بیشتر به شکل یک مستطیل طولانى است، به گونه‏اى که طولانى‏ترین قطر طولى این کشور، که از خلیج عقبه شروع و تا بندر جده امتداد مى‏یابد، 2260 کیلومتر است و قطر دیگر آن، که عرضى است، از بندر ظهران در کنار خلیج‏فارس در شرق شروع و تا بندر جده در کنار دریاى سرخ ادامه دارد، 1260 کیلومتر مى‏باشد.
کشور عربستان‏سعودى، که نخستین کشور است، که به نام بنیانگذاران آن نامیده شده است، از شمال به کویت، عراق و اردن، از شرق به خلیج‏فارس، قطر و امارات متحده عربى و از جنوب به کشورهاى عمان و یمن محدود است و تمامى مرزهاى غربى این کشور را، کرانه‏هاى دریاى سرخ دربر گرفته است.
دین رسمى مردم عربستان اسلام است و پیروان ادیان دیگر، در این کشور جایگاهى ندارند.
پس از اشغال کویت از سوى عراق و میزبانى رهبران کویتى، توسط دولت ریاض و به دنبال آن، ورود آمریکا به منطقه و بازگرداندن حاکمیت کویت، به خاندان صباح واشنگتن، کشورهاى عرب منطقه را، مجبور به تمرین دموکراسى کرد. پس از آن بود، که در سال 1991 و در زمان ملک ‏فهد عربستان، اولین قانون اساسى 83 بندى خود را تصویب کرد. در این قانون، که سه قوه اجرایى – تقنینى و قضایى در آن پیش‏بینى شده، نوع حکومت را، مطلقه پادشاهى اعلام کرده و تأکید کرده است، که حکومت در فرزندان ملک عبدالعزیز موروثى است و صالحان از آنها، یکى پس از دیگرى به قدرت مى‏رسند.
دولت اول سعودى، که همزمان با گسترش اندیشه محمدبن‏ عبدالوهاب در شبه جزیره عربستان بود، از سال 1139 تا 1229 هجرى قمرى و دولت دوم از سال 1235 تا 1309 هجرى قمرى، به طول انجامید و دولت سوم نیز، از سال 1319 شروع شده و تاکنون ادامه دارد. عبدالعزیزبن عبدالرحمن، پدر شاهان و شاهزادگان کنونى عربستان، در سال 1297 هجرى قمرى متولد شد. زمانه تولد و رشد عبدالعزیز، مصادف با بروز جنگ‏هاى داخلى و کشت و کشتار در این کشور بود.