دانلود مقاله با موضوع جهان اسلام و قرآن کریم


Widget not in any sidebars

به راستى کدام مسلمان است که کسى یا چیزى را در آفرینش و تدبیر جهانیان و یا تشریع احکام دین شریک پروردگار بى‏همتا و داراى توانایى و اختیارات او بپندارد؟! یا کدامین مسلمان در هر گوشه این جهان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم اهل بیت: را جز بندگان برگزیده و اولیاى شایسته خداوند بلند مرتبه مى‏انگارد؟!
حسن السقاف در کتاب صحیح شرح العقیده الطحاویه به تفصیل این مبناى وهابى را به نقد کشیده است. همچنین، استاد جعفر سبحانى درباره این موضوع کتابى با عنوان التوحید و الشرک فى القرآن الکریم نگاشته، و در آن مبانى نادرست اندیشه وهابى را مورد ارزیابى قرار داده است.
مبانى متفاوت، نااستوار و بى‏پایه سلفیه، دیدگاه‏هاى آنان را به دیدگاه‏هایى ناهماهنگ، نادرست و غیر منطقى تبدیل ساخته است. این دیدگاه‏ها را در چند موضوع مى‏توان بررسى کرد:
تکفیر غیر سلفیه، بدعت شمردن تبرک و استشفا به آثار اولیاى خدا، روا ندانستن زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت:، روا ندانستن توسل و استشفاع به آنان و شرک پنداشتن سوگند به غیر خدا.
3-1-1. تکفیر غیر سلفیه‏ ؛
تکفیر عمل شومى است که سرچشمه بسیارى از آشوب‏ها و فتنه‏هاى تاریک جهان اسلام در گذشته و حال به شمار مى‏رود. نقش این عمل زشت و غیر اسلامى در تحولات کنونى و حوادث خونین برخى کشورهاى مسلمان مانند عراق و افغانستان برجسته و غیر قابل انکار است.
چنان‏چه پیشتر اشاره شد، کافر انگاشتن دیگران از مهم‏ترین ویژگى‏هاى سلفیه در گذشته و حال بوده است. اینان بر پایه برداشت نادرستى که از دو مفهوم توحید و شرک داشته‏اند بیشتر مسلمانان در سرتاسر جهان را مشرک و سزاوار مرگ پنداشته‏اند!
اینان به سختى میان شرک جلى (شریک قرار دادن کس یا چیزى براى خدا) و شرک خفى (لغزش فکرى یا گناه عملى) فرق مى‏گذارند و در تکفیر افراد مسلمان و گروه‏هاى اسلامى غالباً شتابزده عمل مى‏کنند.
این در حالى است که قرآن کریم از کافر انگاشتن هر که تظاهر به اسلام نماید بر حذر داشته و فرموده‏است:
“یا أَیهَا الذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ فَتَبَینُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدنْیا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَن اللهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَینُوا إِن اللهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در راه خدا بیرون مى‏روید بررسى کنید و به کسى که براى شما تظاهر به اسلام مى‏نماید نگویید که تو مؤمن نیستى تا فراخى زندگى دنیا را تحصیل نمایید چه آن‏که نزد خدا بهره‏هاى فراوان است، شما پیشتر چنین بودید پس خدا بر شما منت نهاد، اکنون بررسى کنید، همانا خداوند به آن‏چه انجام مى‏دهید آگاه است.”
در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دسته‏اى از یاران خود را به فرماندهى اسامه بن زید براى جنگ با بنى ضمره فرستاد. آنان با مردى از قبیله مذکور به نام مرداس روبه رو شدند که مقدارى دارایى و شترى سرخ مو داشت. هنگامى که مرداس با سپاه اسامه رو به رو شد بر آنان سلام کرد و کلمه شهادتین را بر زبان راند، اما اسامه به سخن او توجهى ننمود و وى را به قتل رساند تا دارایى و شتر او را بگیرد!
همراهان اسامه پس از بازگشت ماجرا را به‏ پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش دادند و گفتند:
“اى رسول خدا! ندیدى که اسامه چگونه مردى را که مى‏گفت لا إله إلا الله محمد رسول الله به قتل رساند! پیامبر صلی الله علیه و آله وقتى این گزارش را شنید خطاب به اسامه فرمود: با لا إله إلا الله چه کردى؟! اسامه گفت: اى رسول خدا! آن مرد تنها براى این شهادتین گفت که جان خویش را حفظ کند!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا تو دلش را شکافتى و از درونش آگاهى یافتى؟! در این هنگام آیه مذکور نازل شد و اسامه سوگند یاد کرد که دیگر هرگز با کسى که شهادتین را بر زبان مى‏راند نجنگد.”
این روایت و روایات فراوان دیگر همه حاکى از آنند که نمى‏توان کسى را که شهادتین بر زبان مى‏راند کافر یا مشرک دانست و به این بهانه جان و مال او را حلال شمرد.
از این رو، هیچ یک از پیشوایان مذاهب و شخصیت‏هاى بزرگ اسلامى تکفیر مسلمین را بر خود روا نمى‏شمرد و عناوینى چون کافر و مشرک را بر اهل قبله اطلاق نمى‏نمود.
به عنوان نمونه، بسیارى از فقیهان شافعى حتى اقتدا به اهل بدعت‏ها در نماز را روا مى‏شمارند و تکفیر آنان را بر نمى‏تابند، و این ظاهر مذهب شافعى با استناد به‏ حدیثى است که مى‏فرماید:
“برکسى که مى‏گوید: لا إله إلا الله، و پشت سر کسى که مى‏گوید: لا إله إلا الله نماز گزارید. “
نووى (676 ق) یکى از فقیهان مشهور شافعى مى‏گوید:
“همواره همه سلف و خلف (قدما و متأخران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و دیگران از اصحاب همه مذاهب اسلامى و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جریان همه احکام مسلمین بر آنان اتفاق نظر داشته‏اند، و بسیارى از محققان اصحاب ما مانند ابو بکر بیهقى و دیگران، سخنانى که از شافعى و دیگر علما مبنى بر تکفیر قائلان به آفریده بودن قرآن رسیده است را بر کفران نعمت‏ها و نه کفر حقیقى حمل کرده‏اند”.
ابو بکر بیهقى از زاهر بن احمد سرخسى نقل کرده است که گفت:
“وقتى مرگ ابو الحسن اشعرى در خانه من در بغداد نزدیک شد، مرا به بالین خویش خواند و گفت: شاهد باش که من احدى از اهل این قبله را تکفیر نمى‏نمایم، چه آن‏که همگان معبود واحدى را قصد مى‏کنند و اختلاف‏شان تنها در عبارات است”.
ذهبى نیز پس از نقل این حکایت مى‏گوید:
“من نیز چنین دیدگاهى دارم؛ و شیخ ما ابن تیمیه‏ نیز چنین دیدگاهى داشت و در اواخر عمرش مى‏گفت: من احدى از امت را تکفیر نمى‏کنم، و با اشاره به حدیث نبوى لا یحافظ على الوضوء إلا مومن بر آن بود که هر کس با وضو به نمازهاى واجب ملتزم باشد مسلمان است”.
از این‏جا روشن مى‏شود که سلفیه بر خلاف اجماع اهل علم و دیدگاه همه عالمان اهل سنت زبان به تکفیر امت گشوده‏اند و از راه سلف صالح منحرف شده‏اند.
استاد جعفر سبحانى درباره این موضوع کتابى با عنوان الإیمان و الکفر پرداخته، و در آن مسأله تکفیر اهل قبله را مورد نقد و بررسى قرار داده است.