دانلود مقاله با موضوع استناد و احتیاج

جلال الدین سیوطى مى‏گوید:
“وشبهتهم ان المجاز اخو الکذب و القرآن منزه عنه، و ان المتکلم‏ لایعدل الیه الا اذا ضاقت به الحقیقه فیستعیر، و ذلک محال علی الله تعالی …
Widget not in any sidebars

و هذه شبهه باطله، ولو سقط المجاز من القرآن سقط منه شطر الحُسن، فقد اتفق البُلغاء علی ان المجاز ابلغ من الحقیقه …
و شبهه آنها این است که مجاز برادر دروغ است و قرآن از دروغ منزه است، و اینکه متکلم مجاز نمى‏گوید، مگر در صورتى که نتواند حقیقت را استعمال کند که در آن صورت استعاره به کار مى‏برد، و این بر خداوند متعال محال است …
این شبهه باطلى است چرا که اگر مجاز از قرآن ساقط شود بخشى از حسن آن از بین رفته است، و اهل بلاغت اتفاق دارند بر اینکه مجاز از حقیقت بلیغ‏تر است.”
اولًا: هر متکلمى که ادیب وحکیم است به جهت جا انداختن مطالبى که در ذهن خود دارد از مجاز استفاده کرده والفاظى را بدین جهت عاریه مى‏آورد وهرگز عرف مردم چنین شخصى را متهم به دروغ نمى‏کنند. قرآن نیز از این طریق به جهت تفهیم مطالب خود استفاده کرده است.
ثانیاً: قرآن از آن جهت که کتاب معجزه است، اعجازش به همین‏ است که از این‏گونه الفاظ وکنایات واستعارات استفاده کند، گرچه از حیث محتوایى نیز معجزه مى‏باشد، ولى خیلى از افراد مردم آن معانى دقیقه را درک نمى‏کنند.
محمد ناصر الدین البانى در حاشیه کتاب مختصر العلو مى‏نویسد:
“قرائن المجاز الموجبه للعدول الیه عن الحقیقه ثلاث: العقلیه: کقوله تعالی: (وَسَلِ الْقَرْیَهَ التِی کُنا فِیها وَالْعِیرَ التِی أَقْبَلْنا فِیها) ای اهلهما. ومنه: (وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذل). الثانیه: الفوقیه؛ مثل (یَا هَامَانُ عَلَى الطینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً) أی مُر من یبنی؛ لان مثله مما یعرف انه لا یبنی. الثالثه: نحو (مَثَلُ نُورِهِ) فانها دلیل علی ان الله غیر النور.
قرائن مجاز که موجب عدول از حقیقت به آن است سه نوع است: یکى عقلى است مثل قول خداوند متعال: (وبپرس از قریه‏اى که ما در آن هستیم وقافله‏اى که با آن مواجه شدیم) یعنى از اهل این دو سؤال کن با تقدیر کلمه (اهل). واز همین قبیل است آیه (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذل‏). دوم: فوقیت‏است؛ مثل آیه (یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً) ومعناى آن این‏ است که دستور بده به کسى تا براى من بسازد؛ زیرا مثل او از عهده این کار بر نمى‏آمده است. سوم: مثل آیه (مَثَلُ نُورِهِ‏) که دلیل بر آن است که خداوند غیر آن نور است.”
ثالثاً: چگونه مى‏توان معناى مجازى را حمل بر کذب کرد در حالى که‏لفظ همراه با قرینه جز این معنا را ندارد ومعناى‏حقیقى‏آن همین است.
خداوند متعال از قول زنان مصر درباره حضرت یوسف علیه السلام نقل مى‏کند که همگى گفتند:
“.. ما هذا بَشَراً إِنْ هذَا إِلا مَلَکٌ کَرِیمٌ‏ ؛
… این بشر نیست؛ این یک فرشته بزرگوار است “.
آیا مى‏توان گفت که زنان مصر در اینجا دروغ مى‏گویند که نفى بشریت از حضرت یوسف کرده‏اند؟ یا اینکه مقصود آنها معناى مجازى وادعایى است؟ ومقصود آنها این است که حضرت یوسف علیه السلام از آنجا که در حسن وجمال به نهایت مرتبه رسیده، لذا لایق آن است که بر او گفته شود از طریق مبالغه ومجازیت که او بشر نیست، بلکه فرشته است.
آیا در مثل آیه:
“وَمَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الآخِرَهِ أَعْمَی وَأَضَل سَبِیلًا ؛
اما کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا وگمراه‏تر است.”
آیا مى‏توان آن را حمل بر ظاهر ومعناى حقیقى نمود واز معناى‏ مجازى آن پرهیز جست و گفت کسى که در این دنیا از نعمت دیدن محروم است، در آخرت نیز به جهنم مى‏رود؟
در آیه:
“وَضَرَبَ اللهُ مَثَلا قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنهً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِن کُل مَکان فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَها اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ ؛
خداوند (براى آنان که کفران نعمت مى‏کنند،) مثلى زده است: منطقه آبادى که امن وآرام ومطمئن بود؛ وهمواره روزیش از هر جا مى‏رسید؛ اما به نعمت‏هاى خدا ناسپاسى کردند؛ وخداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏دادند، لباس گرسنگى وترس را بر اندامشان پوشانید.”
آیا مى‏توان لباس در آیه را حمل بر آن چیزى کرد که انسان مى‏پوشد وبدن را مستور مى‏کند؟! یا باید حمل بر گرسنگى کرد که گاهى انسان را همانند لباس احاطه مى‏نماید؟ قطعاً معناى دوم مراد است.
دلیل دوم: مجاز مستلزم استناد عجز به خداست‏ ؛
عدول از حقیقت به مجاز باعث مى‏شود تا نسبت احتیاج یا ضرورت ویا عجز به خداوند متعال داده شود، در حالى که این نسبت‏ها بر خداوند محال است.
پاسخ‏ :
خداوند سبحان بر خود عهد کرده تا با مردم از طریق وحى به لغت‏ ومحاوره خودشان سخن بگوید، آنجا که مى‏فرماید: