دانلود مقاله با موضوع آیات قرآن و انتقال

دانلود پایان نامه

“… آرى این‏گونه آیات به جهت تصحیح مفهومى شایع وتصورى باطل در عقول جاهلیت آمده است؛ زیرا آنان بین کمالات انسانى وفضایل بشرى که فردى پیدا مى‏کند وبین زنده بودن او ربط مى‏دهند و مى‏گویند که آن شخص تا زنده است این کمالات وفضایل را دارد وهنگامى که فوت کرد همه آنها تمام مى‏شود وموجودى بى‏خاصیت خواهد شد وبا مرگش فضائل وکمالاتش دفن مى‏شوند. بدین جهت این آیات براى کشاندن خط بطلان بر این‏گونه عقاید نازل شده تا به ابوجهل وابولهب وجماعت مشرکان وهمفکران آنها بگوید که محمد بشرى است که هرگز در روى زمین باقى نخواهد بود بلکه همان احکامى که بر دیگر افراد بشر وارد مى‏شود بر او نیز وارد خواهد شد، ولى این احکام کمالات او را ناقص نخواهد کرد وبر درجه او تأثیر نخواهد گذاشت واز مرتبه او کم نخواهد نمود …”
ثالثاً: مرگ، امر عدمى نیست بلکه انتقال از عالمى محدود یعنى دنیا به عالمى وسیع‏تر مى‏باشد.
شبهه دوم: مساوى نبودن زنده‏ها و مرده‏ها :
خداوند متعال مى‏فرماید:
“وَ ما یَس‏ تَوِى الأَحْیاءُ وَ لَا الأَمْواتُ؛
وهرگز مردگان وزندگان یکسان نیستند. (فاطر: 22)”
در این آیه خداوند بین زنده‏ها و مرده‏ها فرق گذاشته و خواص زندگان را براى مردگان قائل نشده است. بنابراین مرده مانند زنده‏ها نمى‏تواند بشنود و یا ببیند و آثار حیات بر او بار گردد.
پاسخ‏ :
این جمله از آیه، همانند ادامه آن تمثیل براى کفار است ومقصود از احیاء، مؤمنان زنده‏دل، ومقصود از اموات، کافران مرده دل است، ولذا بعد از آن چنین آمده است:
“وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُور؛
و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‏اند برسانى!”
که مراد کافران مرده‏دل است که حتى سخن پیامبر رحمت نیز در دل سخت آنان راه نمى‏یابد و خداوند در این تمثیل عدم برابرى کفار با مؤمنان را در همین دنیا بیان نموده است.
قبل از شروع در نقد سخنان سلفیه در حیات برزخى اولیاء جا دارد به موضوعاتى اشاره نماییم:
الف : ترکیب انسان از روح و جسم‏ :
متکلمان انسان را مرکب از دو حقیقت مى‏دانند: روح وجسم. وبر آن دلایلى اقامه کرده‏اند که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
الف) هر انسانى افعال خود را به یک حقیقتى به اسم من نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: من انجام دادم، من زدم و …، این من کیست؟ آیا این حقیقت غیر از نفس است که از آن به روح تعبیر مى‏شود؟ همچنین هر انسانى اعضا وجوارح مادى خود را به حقیقتى به نام من نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: قلب من، شکم من، قدم من و … این من کیست؟ آیا غیر از روح ونفس است؟
ب) هر یک از انسان‏ها این حس را دارد که شخصیتش در تغییرات‏ روزگار ثابت بوده ودر آن تغییر وتحول وجود ندارد، با وجود تغییراتى که در جسم وبدن اوست، آیا آن شخصیت، همان روح ونفس او نیست؟
ج) گاهى انسان ممکن است نسبت به هر چیزى حتى اعضاى بدن خودش غافل باشد؛ اما از یک چیز که همان خودیت اوست، غافل نمى‏شود. آیا این همان نفس وروح او نیست؟
ب : استمرار حیات بعد از انتقال از دنیا :
از آیات قرآن به طور وضوح استفاده مى‏شود که مرگ انسان، پایان حیاتش نیست؛ بلکه انتقال از حیاتى به زندگى دیگر است. انسان با مرگ وارد عالم جدیدى مى‏شود که گسترده‏تر از عالم مادى است:
خداوند متعال مى‏فرماید:
“اللهُ یَتَوَفى الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ التِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ التِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمى إِن فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکرُونَ؛ (زمر: 42)
خداست که وقت مرگ، ارواح خلق را مى‏گیرد وآن را که هنوز وقت مرگش فرا نرسیده، روحش را در حال خواب قبض مى‏کند. سپس آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه مى‏دارد وآن را که حکم به مرگ نکرده به بدنش مى‏فرستد تا وقت معین، در این کار نیز ادله قدرت الهى براى اندیشمندان است.
وَ لا تَحْسَبَن الذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبهِمْ یُرْزَقُونَ ؛ (آل عمران: 169)
(اى پیامبر) هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند، مردگانند، بلکه زنده‏اند ودر نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند …”
از آیات دیگر استفاده مى‏شود که این حیات برزخى، اختصاصى به شهدا ندارد، بلکه شامل تمام صالحان وکسانى که مطیع دستورات خداوند هستند نیز مى‏شود؛ خداوند متعال مى‏فرماید:
“وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النبِیینَ وَ الصدیقِینَ وَ الشهَداءِ وَ الصالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً ؛ (نساء: 69)