دانلود مقاله اندیشه سیاسی اسلام و امپراتوری عثمانی


Widget not in any sidebars

عثمانیها که به دنبال احیای خلافت بودند، سرانجام در زمانی که سلطان سلیم بر مصر پیروز گردید، مبادرت به احیای خلافت نموده و سلطان سلیم، خود را خلیفه جانشین پیامبراسلام و رهبر جهان اسلام معرفی نموده و با این کار خود، مسئولیت استقرار حاکمیت شریعت اسلام را همراه با لقب خلیفه، بر عهده گرفت (اعتضادالسلطنه 1391، 48).
بر اساس آموزههای اسلامی و به خصوص اسلامسیاسی، در حکومت عثمانی نیز دولت و مذهب دارای اشتراکات و همخوانیهای بسیاری بودند. سیاست و مذهب به شدت به یکدیگر وابسته بوده و در امور مربوط به یکدیگر دخالت داشتند، اسلام و مذهب اهلسنت در این دوره یکی از اهرمهای کسب مشروعیت سیاسی و هویتی برای عثمانیها بودند.
مقام خلافت که در اختیار سلاطین عثمانی بود، دارای نوعی قداست الهی و دینی هم بوده و خلیفه در امور دینی هم دخالت داشت که این دخالتها را از طریق علمای دینی و به خصوص شیخالاسلام، دنبال میکردند. البته در مقررات ظاهری عثمانی، شیخالاسلام (مفتی استانبول) نیز دارای قدرت فراوانی بوده و توانایی عزل سلطان را نیز داشته است، امری که نمای ظاهری حکومت بوده ولی در عمل این سلطان بوده که مذهب را در اختیار گرفته و در چارچوب اهداف و سیاستهای خود از آن استفاده میکرد. برای نمونه در فصل اول همین تحقیق به چندین مورد از بازیچه بودن و وابستگی علما و شیخالاسلام عثمانی به دربار عثمانی در راستای اهداف حکومت در مورد صدور فتواهایی بر ضد ایرانیان و به خصوص فتواهای ضدشیعی، اشاره شده است.
اسلامگرایی عثمانی‌ها در این دوره بیشتر بر جهانگشایی و البته ضدیت کامل با برخی مذاهب اسلام مانند شیعه، استوار بوده و دین و مذهب تحت سلطه و انقیاد منافع دولت بوده‌اند (یاووز 1389، 62).
سلاطین عثمانی چنان در استفاده ظاهری از ارزشهای دینی و مذهبی اسلام غرق شده بودند که نسبت به هویت و ملیت خود و حامیان اصلی حکومت یعنی ترکهای آناتولی، کم توجه شدند. تأکید زیاد و ظاهری عثمانی بر هویتاسلامی، موجب شده بود تا نوعی بیهویتی در امپراتوری عثمانی و به خصوص مرکز این امپراتوری یعنی آناتولی یا ترکیه کنونی حاکم شده و بحران هویت در این دوره بارز گردد (اعتضادالسلطنه 1391، 54). اسلام ترکی عثمانیها را میتوان بخشی از هویت ترکیه دانست که بر پایه خدمت به دین و مذهب و ضدیت با کفار مسیحی در این کشور پایهریزی شده بود. اما همین حکومت مذهبی که ادعای خلافت اسلامی هم داشت، مجبور به برقراری و تأثیر پذیری از غرب مسیحی بود، زیرا شکست در جنگهای مختلف را در قدیمی و ناکارامد بودن تسلیحات و جنگ افزارهای خود دیده و مجبور به استفاده از فکر و اندیشه غرب مسیحی برای ارتقاء تسلیحات خود بودند.
اسلام عثمانی در این دوره از دو محور مورد هجوم و بلکه تسلط غرب قرار گرفته بود.
یکم – نیاز عثمانیها به دانش و لوازم نظامی جدید و کارآمدی که تنها در غرب وجود داشت.
دوم – ارتباط و همزیستی جامعه کوچک ترکها با مردم و فرهنگ سرزمینهای بزرگ اروپای اشغالی توسط عثمانیها که موجب تأثیرگذاری شدید این سرزمینهای اشغالی بر ترکها شده بود.
اسلامگرایی عثمانی را میتوان نوعی جستجوی هویتی و تاریخی ملتی دانست که گذشته چندان پرباری نداشته و میخواهند از طریق دین و مذهب و سوءاستفاده از مذهب به تاریخ سازی و هویتیابی دست بزنند. همین هویت و تاریخ ساختگی ترکهای آناتولی بود که نتوانست در مقابل تمدن و هویت غربی دوام بیاورد و سرانجام هویت شمشیر پایه ترکی در برابر هویت تمدنی غرب، سر تعظیم فرود آورده و تسلیم غرب شدند.
4-2-7- اسلامگرایی سکولار یا کمالیستی
بعد از فروپاشی و سپس الغای حکومت عثمانی در 1922، جمهوری ترکیه از خاکسترهای آن سر برآورده و توانست به مدد اقتدار و سرسختی برخی شهروندان خود مانند مصطفی کمالپاشا(آتاتورک)از تجزیه کامل و نابودی توسط قدرتهای استعماری آن زمان، در امان بماند. در جمهوری ترکیه می‌توان فصل نوینی از حکومت را مشاهده کرد. در این فصل از تاریخ ترکیه، نوسازی هویت و تاریخ ترکی در دستور کار کارگزاران کشور و به ویژه شخص آتاتورک قرار میگیرد.
ترکان جوان و رهبر کاریزمای آنان یعنی آتاتورک، ضمن اتخاذ و اجرای فلسفه سکولار در ترکیه، برای دین اسلام نیز احترام قایل بوده و سعی داشتند تا از دین اسلام در راستای اهداف و سیاستهای خود استفاده ابزاری نمایند.
هویت و منافع جدید ترکیه ایجاب میکرد تا کشوری که نزدیک به نود و هشت درصد جمعیت آن مسلمان بودند و تا همین چند سال قبل از آن تحت حاکمیت یک خلافت قدرتمند اسلامی قرار داشتند، به یکباره تغییر هویت داده و برای کسب منافع جدیدی مانند پیوستن به اروپا، اروپایی شدن فرهنگ و هویت، کسب جایگاه برتر در منطقه، دوری از مناقشات و درگیریهای قارهآسیا و به خصوص جنوب غربی آن، به کاهش قدرت و نقش اسلام در حکومت و سیاستهای دولت، دست بزند.
دولت کمالیستی را نمیتوان ضددین و مذهب دانست، بلکه این سیستم حکومتی به انزوا و دور ساختن مذهب از حوزه عمومی اعتقاد داشت. بنابراین مردم ترکیه در حالی به اجرای احکام دینی و مذهبی اسلام میپرداختند که دین و مذهب از زندگی جمعی و سیاسی و اجتماعی آنان منفک و دور شده بود. در اسلامگرایی سکولار ترکیه، اذان مساجد نیز باید به زبان ترکی خوانده میشد (اعتضادالسلطنه 1391، 77). این هویت ترکی مبهم و البته اصول کمالیستی، تا سال‌ها در ترکیه بدون رقیب به اجرا درآمد تا اینکه برخی اسلامگرایان ترکیه به دنبال تغییر در فلسفه حکومتی و بازگشت به اسلام واقعی، مبارزه خود را بر علیه کمالیست‌ها آغاز کردند.

4-2-8- اسلامگرایی اربکان و حزب رفاه
یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین اسلامگرایان واقعی و راستین ترکیه طی یکصد سال اخیر و به ویژه طی چهل سال گذشته را باید نجمالدین اربکان دانست.
اربکان به عنوان یک مسلمان معتقد و مجری احکام اسلامی، توانست طی یک فرآیند تدریجی چند دههای و با ترویج و آموزش احکام اسلام و تربیت شاگردان اسلامگرای فراوان در ترکیه، یک نهضت اسلامگرایی و بازگشت به قوانین اسلامی را پایهریزی و سپس به پیروزی برساند.
نجمالدین اربکان را میتوان در ردیف بزرگانی دانست که معتقد به حضور اسلام سیاسی در حوزه عمومی کشور و به خصوص تأثیرگذاری اسلام بر هویت، سیاستهای داخلی و خارجی کشور و به ویژه تأثیر بر منافع ملی و فراملی ترکیه بودند. ایشان که طی سالها به ترویج و معرفی اسلام سیاسی در ترکیه پرداخته بودند، در دهه 1990 توانستند بار دیگر به جریانهای اسلامگرای ترکیه جان تازهای داده و فضای عمومی این کشور را برای حضور گسترده اسلامگرایان و به دستگیری قدرت توسط اسلامگرایان، فراهم نمایند.
در اندیشههای سیاسی اربکان، میتوان نشانههایی از همراهی و همخوانی با انقلاباسلامی ایران را مشاهده نمود، ایشان به شدت با پیوستن ترکیه به اتحادیهاروپا مخالفت نموده، بر لغو ممنوعیت حجاب زنان ترکیه پافشاری کرده و ضمن مخالفت با روابط ترکیه با اسرائیل، دارای دیدگاه گرایش به شرق و همکاری و پیوستن به کشورهای مسلمان منطقه بودند. به دست گرفتن دولت در ترکیه توسط اربکان و حزب اسلامگرای رفاه از طریق انتخابات و فرآیند دموکراسی، موجب وحشت و ترس بسیاری از حکام مستبد و دیکتاتور جهان اسلام و از سوی دیگر ترس رهبران دول غربی از حضور و اقتدار یک دولت اسلامگرا در اروپا گردید (اسپوزیتو، کامروا و واتربوری 1391، 296).
اربکان سرانجام بعد از عمری تلاش و کوشش برای ایجاد یک دولت اسلامگرا در ترکیه، توانست به عنوان اولین نخست وزیر اسلامگرای این کشور از اکتبر 1995 الی ژوئن 1997، یک دولت اسلامگرای مبتنی بر احکام و اندیشه سیاسی اسلام را تشکیل دهند. دولت کوتاه مدت حزب رفاه در ترکیه در همان مدت کم توانست آثار و نتایج فراوانی را بر آینده ترکیه غالب سازد. اربکان و دولت وی را میتوان یک واقعیت از اسلامگرایی سیاسی دانست که در صورت ادامه کار میتوانست به یک انقلاباسلامی در ترکیه منجر گردد. ایشان به جای توجه ظاهری به اسلام و احکام آن، به شدت به دنبال تقابل با اندیشه و اصول سکولار کمالیستی بوده و در این راه حاضر به مماشات و ظاهرسازی اسلامی نبودند.