دانلود مقاله اسطوره قهرمان و اساطیر ایران

دانلود پایان نامه

کپی/حمدونه: میمون.
از موارد دیگر کهنالگوی آفرینش همآغوشی گروهی و برهنگی است:«بسیاری از مردمان هر سال دورهای را به بیبند و باری میگذرانند که در ضمن آن قید و بند معمولِ قاعده و قانون و اخلاق را کنار میگذارند و همگان خود را به خوشی و سرمستیِ بی حد و حصر میسپارند و شهوات نهان مفرّی برای بروز مییابد که در زندگی متین و موقرانه روزمره هرگز ممکن نیست» (فریزر، 1386، 658). الیاده اعتقاد دارد «نباید فرض نمود که آیینهای زمین ـ مادر، بیاخلاقی دنیوی را تشویق میکند. اتحاد جنسی و همآغوشی گروهی، آیینهایی است که به منظور تحقق دوباره وقایع خاستگاهی جشن گرفته میشود» (الیاده، 1382، 181). برای مثالهای این مورد نک: (طرسوسی، 1356: ج2/ 370- 373 و 444). برهنگی نیز ویژگی انسان در زمان مقدّس و حضور او در بهشت است و بازسازی آن، یادآور دوران درخشان پیش از هبوط انسان به زمین است. برای دیدن موارد آن نک: (طرسوسی، 1356: ج1/ 161 و 177 و ج2/326).
از ایزدان باروری میتوان به ایزیس و اُزیریس در مصر، تموز و ایشتردر بابل، آفرودیت و آدونیس در غرب آسیا و جزایر یونان، دیونیزوس و نیز دمتردر یونان اشاره کرد(نک: وارنر، 1387: 174- 181، 190، 202 و…).
تریته در اساطیر هندی، خدایی پهلوان و خردمند و زیرک است و دارای لقب آپتیه، غالباً او را معادل فریدون در اساطیر ایرانی میدانند. (نک: بهار، 1374، 87- 89).
بسیاری از شاهان و پهلوانان شاهنامه، حاصل ازدواج با بیگانگان هستند از جمله: رستم، سهراب، اسفندیار، سیاوش، کیخسرو، فرود و…
در وداها «سرس وتی» الهه آب بود(وارنر، 1387: 45)، در اسطورههای بینالنهرین«اِ آ» ایزد آب شیرین(همانجا: 45)، در مصر «نون» خدای آب(همانجا: 20)، در چین «پینگ ـ ئی» ایزدبانوی آب(کویاجی، 1379: 128)،در دین زردتشت خرداد حامی آبهای روی زمین بود.
یونگ در کتاب «چهار صورت مثالی» پیر دانا را به عنوان کهنالگویی مستقل تشریح کرده است. اما در کتاب «انسان و سمبلهایش»، فرانتس آن را در جریان فرایند فردیت، زیر مجموعه کهنالگوی «خود» قرار میدهد(نک: یونگ، 1378: 295- 296). مبهمترین کهنالگوی روانشناختی، خود یا خویشتن است که «فرانمود کلیت و تمامیت انسان، یعنی تمامی محتویات هشیار و ناهشیار اوست…یونگ اذعان دارد که اندیشه “خویشتن” را هنوز از لحاظ علمی ثابت نکردهاندو بیشتر در حکم فرضیه سودمندی است و واقعیات تجربی و تاریخی آن را نیز تأیید میکند»(مورنو، 1384: 76). در بسیاری از داستانها شخصیتی معادل «خود» وجود ندارد. به عنوان نمونه، «در اسطوره تسئوس، قهرمان همان “من”، مینوتور سایه و آریادنه آنیماست اما از خود اثری نیست؛ زیرا این داستان فقط اسطوره قهرمان است و اسطوره خرد و حکمت نیست…استفاده از مجموعه کهنالگوهای یونگ در ادبیات قدری دشوار است زیرا فرایند کامل آنها را فقط در معدودی از متون میتوان یافت»(کوپ، 1384: 145- 146). داستان داراب نیز روایتی قهرمانی است و اگر پیر دانا را مجزا از کهنالگوی خود بدانیم، شخصیتی معادل خود در آن نمیبینیم. اما دارای تصاویری است که اغلب نمادی از خود هستند. «دایره یا کره نمادی از خود است و بیانگر تمامیت روان با تمام جنبههایش از جمله رابطه میان انسان و طبیعت. خواه این نماد در پرستش خورشید نزد مردمان بدوی باشد یا در ادیان نوین، در اسطورهها باشد»(یونگ، 1378: 365). از اشیاء کروی مهم در دارابنامه، خورشید است که پرستش آن در میان مردمان چند جزیره مرسوم است(نک: کهنالگوی باروری). همچنین کودک «میتواند مظهری از خویشتن، نشانگر روند فردیت یافتن یا تحقّق خویشتن یا نماد نوزایی باشد»(مادیورو، 1382: 285). از به هم پیوستن «من» و آنیما، «خود» در قالب کودک متولد میشود بنابراین داراب کهین(دارا) میتواند تصویری از «خود» باشد اما خصوصیات او با نقش ضعیفی که در هر دو بخش دارابنامه دارد، با ویژگیهای«خود» یکسان نیست و بنابراین بهتر است که در دارابنامه، برای کهنالگوی«خود» تنها به نمادهای آن اکتفا شود.
جوزف کمپبل(1904- 1987 م) اسطورهشناس و نویسنده امریکایی که آثاری چون قهرمان هزار چهره و قدرت اسطوره را نگاشته است(عباسلو، 1391: 89).
تک اسطوره: monomyth
در اساطیر نمونههای زیادی از پرورش قهرمان به وسیله حیوانات وجود دارد: آتلانتا را خرسی پرورش میدهد(دیکسون، 1385: 11)، پاریس نیز توسط ماده خرسی شیر داده میشود(بهار، 13