دانلود تحقیق در مورد پورنامداریان و ادبیات شفاهی

دانلود پایان نامه

3-1 ضربالمثل از نظر لغوی
ضربالمثل از نظر لغوی از دو واژۀ ضرب و مثل، تشکیل شده ضرب: زدن، مثل: ایقاع و بیان آن است. علت آوردن ضرب برای مثل از آنجا گرفته شده است که شخص با شنیدن آن دچار تأثیر نفسانی و انفعال هیجان گردد. به عبارت دیگر زبانزد به سخنانی کوتاه به نثر یا نظم که بیانگر مفاهیم اخلاقی، اجتماعی، اندرز وغیره باشد گفته میشود. «در میان ژانرهای مختلف ادبیات شفاهی، «َمثَل» جایگاه ویژهای دارد. زیرا مَثَل بیان موجزترین دانشها، بینشها، حکمتها و عقاید یک قوم یا ملت است که با تمسّک به مؤلفههای خاص منطقهای ابراز میگردد. از این رو نسبت به سایر ژانرهای ادبیات شفاهی، ویژگیهای بومشناختی آن نمایانتر است» (وکیلیان، 1383: 32)
ضربالمثلها را به نامهای دیگر نیز میخوانند: مَثَلِسایر، داستان‏زد، زبانزد.« مثل کلمهای عربی است از ماده مَثول که در فرهنگ‏ها به معنی«مانند»، «برهان»، «پند»، «علامت»،«سرگذشت» آمده است. در فارسی به آن«داستان»، «ستان»، «نمون»، «نیوشه»، «ضرب‏المثل»، و«تمثیل» نیز گفتهاند. (پورنامداریان، 1368: 111)
تعریف ضربالمثل(زبانزد)از نظر دهخدا، «در زبان فرانسوی هفده لغت پیدا کردم که درفرهنگهای عربی و فارسی همه آنها را «مثل» ترجمه کرده بودند و در فرهنگهای بزرگ فرانسوی تعریفهایی که برای آنها نوشتهاند مقنع نیست و نمیتوان با آن تعریفات آنها را از همدیگر تمیز داد. ناگریز توسط یکی از استادان دانشکده حقوق نامهای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقیق آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخی که رسید تکرار مطالبی بود که در لغتنامههای فرانسوی آمده بود و به هیچ وجه مرا اقناع نکرد. از این رو از نوشتن مقدمه و تعریف مثل و حکمت و غیره خودداری کردم و کتاب[امثال و حکم] را بدون مقدمه منتشر ساختم.(دهخدا، مقدمه:381)
3-2 مثل از دیدگاه علمای بلاغت
تعاریف مختلفی، مثل شناسان وعلمای بلاغت از مثل بیان کردهاند که چند نمونه آن به شرحزیر است:
1- «مثل سخنی پسندیده و کوتاه بُود که به روزگار در واقعهای گفته باشند و امروز همان عبارت برامثال آن میرانند، چنانک به جای آنک گویند «من در این کار صاحب واقعهام تو نظارگی» مثل آرد «مرا دل می سوزد و تو را دامن» (میهنی، 1962: 36)
2- همایی میگوید «مثل عبارت نغز پرمعنی است که شهرت یافته، درخور شهرت قبول عامه باشد اعم از اینکه مبتنی بر قصّه یا داستان باشد و مورد و مضرب داشته باشد یا نباشد» (همایی، 1374: 195)
3- بهمنیار گوید «مثل جملهای است مختصر، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسط روانی الفاظ روشنی معنی و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزئی در محاورات خود به کار برند» (بهمنیار، 1381: 19).
4- «مثل یک جملۀ مختصر به نظم و نثر یا دستوریا قاعدۀ اخلاقیاست که مورد تمثیلخاص و عام شود، چنان‏ که از فرد سادگی و روانی و کمال ایجاز، همگان آن را استشهاد نمایند.» (حکمت، 1361: 48)
3-3 ویژگیهای مثل
1- بعضی از مثلها (زبانزدها) به دلیل محذوف شدن مشبهبه، جنبه استعاری پیدا میکنند«هر استعاره تمثیلی یا مرکب که، شهرت پیدا کند، به گونه مثل در میآید» (شفیعی کدکنی، 1366: 117)
2- «هر زبانزد را صرفاً نمیتوان مَثَل رایج نام نهاد، بلکه باید خصوصیات و جنبههای اندرز، رسایی، استعاری و تجربی را دارا باشند. وجه مثبت و معتبر در تعریف مثل آن خاصیتی است که موجب میشود تا کلامی در تداول عامه، مقامی پایدار کسب کند، به عبارت صریحتر، سخن منظوم و منثور که حاصل پیام مشخص است، وقتی اعتبار مَثَل را به دست میآورد که در گفتار مردم تکرار شود و کاربرد یابد» (آریانپور، 1381: 157)
3- از ویژگیهای دیگر مثل ایجاز است. ایجاز و کوتاهی سخن جزو موارد لاینفک مثل است، که یکی از عوامل نگهدارنده و ترویج آن محسوب میگردد.
4- ویژگیهای دیگر مثل، که باعث ماندگاری آن گردید، معنای واضح، و روانی لفظ است.
5- موسیقایی بودن مثل، داشتن آرایه‏های ادبی چون سجع، جناس، توازن، جنبههای دلیل‏آوری، اندرز.
3-4 شباهتهای مثل و کنایه
1- مثل و کنایه، هردو به صورت سخنان کوتاه بیان میشوند. کنایه، از مثل کوتاهتر است در حالی که مثل، یا به صورت جملهای کامل بیان میشود و یا به صورت شبه جمله‏ها هستند.
2- کنایه و مثل هر کدام دو رو دارند، با این وجه تمایز که، روی دوم مثل، از استعاره تشکیل میگردد در حالی که روی دوم کنایه، مجاز است.
«خلاصه کلام آنکه جملههای کنایه‏دار، کلمات قصار و امثال، متباین با یکدیگر نیستند و بین آنها عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی بعضی جملههای کنایه دار و بعضی کلمات قصار امثالاند و بعضی چنین نیستند» (بهمنیار، 1381: 28)
3-5 تفاوت کنایه و مثل
1- «کنایه اغلب به شکل مصدری ظاهر میگردد، و قابلیت جمله شدن را دارد.« موی دماغ کسی شدن» میتوان گفت «فلانی موی دماغ من شده است.» امّا مثلها جملههایی هستند که میتوان آنها را به مصدر تبدیل کرد. مثل«از گیر دزد در میآید و گیر رمّال میافتد» را می توان به مصدر تأویل کرد. «از گیر دزد درآمدن و گیر رمّال افتادن» این تبدیل به آن معنی نیست هر مثلی را که شکل مصدری بدهیم، کنایه یا نظیر آن باشد. » (پارسا، 1384: 11)
احمد ابریشمی بین مثل و مثلگونه فرق قائل شده است. و در کتاب خود تمامی کنایات را اصطلاح مثل گونه میداند« آب از آب تکان نخوردن » … و بعضی مثلها را به مصدر تأویل کرده است «خر خود را دو سره کرایه دادن …، یاسین به گوش خر خواندن … » (ابریشمی، 1376: 258)