دانلود تحقیق در مورد ناخودآگاه و قضا و قدر

دانلود پایان نامه

( خُودا سَر گردان بوکُودَیه، خلق نوتونَه چَارَه بَکُنی.
خدا کسی را سرگردان کرده باشد، خلق نمیتواند چاره کند.
xudā sər gardān bu kodəyə xəlq nutunə čārə bekoni.
گاهی اوقات زبانزدها از یک عقیده و ایمان خاصی سرچشمه میگیرد، شخص برای این که بتواند ناهنجارهای درونی خود را ترمیم نماید وخود را از آلام درونی که بدان گرفتار شده است برهاند، به ناچار سراغ دست آویزی میگردد تا به نوعی خود را از آن ناهنجاری وارهاند، این ناهنجارهای درونی به طرق مختلف مانند حسادت، ناتوانی، خود برتربینی و … در شخص هویدا میگردد، در این راستا بعضی از افراد هستند که ناهنجار را به مرور زمان بر اثر کسب علم و دانش و تکرار به هنجار تبدیل میکنند و گروهی هستند که قدرت و توانایی تغییر و دگرگونی را در خود نمیبینند و در آن ناهنجاری به سر می برند. به نظر من این تیپ از شخصیتها در پیش خود چنین میانگارند که کس دیگری، دست طبیعت، دست روزگار و قضا و قدر سرنوشت و تقدیر و … و حتی خداوند را مسبّب این کارها میدانند در حالی که این خود شخص است، که در ضمیر ناخودآگاه خود به چنین تجزیه و تحلیلی دست مییابد.
چنانچه بخواهیم این زبانزد را از دیدگاه مذهبی و قرآنی بررسی کنیم در بعضی از قصههاییکه در قرآن نقل شده است این چنین بر میآید که چنانچه خداوند بخواهد قومی را نابود سازد خلق را توان مقابله با آن نیست. داستان حضرت لوط(ع) هنگامی که قوم لوط غرق در معصیت بودند شیطان در دلهای آنان نفوذ کرد و پیروی از شهوات را بر آنان چیره کرد. خداوند به لوط وحی کرد که آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتکاب به آن گناهان باز دارد، ولی گوش آنان از شنیدن سخن لوط عاجز و قلبهایشان در حجاب شهوات اسیر بود این قوم تا آنجا پیش رفتند که لوط و پیروان او را تهدید به اخراج از شهر نمودند.
لوط (ع) هرچقدر به آنان پند و اندرز می داد گوش نمیدادند در نهایت لوط(ع) از پروردگار درخواست کمککرد و خداوند نیز عذاب خود را بر آن قوم نازل کرد و تمامیاهل آن شهر من جمله همسر لوط از بینرفتند، و سایر داستان دیگر که در قرآن آمده است حکایت از آن دارد چنانچه خداوند بخواهد و اراده کند پس، میشود.
4-5-5 زبانزدهای با رویکرد شانش
( آدم که بد باری ، آدَمَه زنای ، آدَمَه گا: آبرار
آدم که بدشانسی بیاورد، زنش هم به او میگوید «دادش»
ādəm kə bad bari, ādəma zenāy, ādəma ga, aberār.
– این زبانزد از نظر زیبا شناختی نوعی طنز را نیز با خود به همراه دارد، بدین صورت وقتی که بد بیاری و رویدادهای ناگوار به صورت پی در پی و بدنیال هم بیایند، در شخص نوعی ناتوانی ودرماندگی ایجاد میکند، به طوری که از ظواهر شخص، کلافکی و به آخر خط رسیدن متظاهر میگردد و دراین اثنای، نزدیکترین کس، که زن آدمی باشد به آدم لقب آقا داداش میدهد.
( تا عَروس بُبوُیم، شَو اَمَرهَ رُوزَا بُو. همینکه عروس شدیم شب برای ما کوتاه شد.
ta arus bobuym šo amarə rozābo.
– این زبانزد اشاره به یک قصهواره دارد، قصه و داستانی که سالیان سال برای همه نو عروسان اتفاق میافتد و آن آرزوی رسیدن به وصال است. این زبانزد با اشاره به یک سنّت دیرینه و ملموس که برای همه انسانها در تمام ادوار قابل لمس است و آن را به عینه دیدن، این نتیجه را در بر دارد که وقتی که نوبت و زمان ما فرا رسید که از این مواهب بهره مند گردیم، از شانس بد ما قضیه طوری دیگر رغم می خورد.
– این زبانزد را از دیدگاه حکمت نیز میتوان بررسیکرد، چرا که گاهیحکمت الهی، درامری دخیل میگردد. و انسان آن طوری که فکر می کند که باید بشود جور دیگر شکل میگیرد و به همین دلیل است که در احادیث و روایات ائمه و معصومین آمده است در دعاها از خدا بخواهید که آنچه خیر و صلاح من است بر من ارزانی دارد، چرا که آدمی از عاقبت کاری با خبر نمیباشند همچنانکه در قرآن کریم آمده است.
– «عَسَی اَن تَکرَهوا شَییً و هُوَ خیرٌ لَکُم و عَسَی اَن تحبّواُ شَییً و هُوَ شّرٌ لَکُم .»(بقره/216)
( آسمون گرا خوردَه، امی سر فور گور دَسه. آسمان گشت و گشت بر سرِ ما خراب شد.
āsəmon gərā xurdə ami sər fogurdəsə.
آنچه که این زبانزد میخواهد بیان نماید، بخت و شانس است که در نزد مردمان اولیه و ابتدایی دارای جوهری جسمانی و مستقل میباشد، سخن میگوید، حرکت میکند، به خواب میرود و بیدار میشود.«انسان به دنبال مقصود خود، تدبیر وتلاش فراوان میکند، امّا حادثهای اورا متوقف میگرداند. عدهای این حادثه را برآیند شانس و حتی سرنوشت دانستهاند. انسانهای مِهر طلب که عادت دارند در ناگواری ها و حوادث دشوار به دیگران (مثلاً تیپ «برتری طلب») تکیه کنند، به تیپ «عزلت طلب» نزدیکترند و به آسانی پناه میبرند به قدرت سرنوشت … وای بسا خودی آسمانی برای خویش میتراشد تا در سایهاش بتواند جدا از مردم زندگیکند.(تسلیمی،1381: 127)
( فَلان کَس خُوریس ، مُور غَانَه کُونَیا. خروس فلانی هم تخم میگذارد .
folān kəsə xuris morqāənə konayə.
از دیر باز نمادها و رمزها ذهن بشر ابتدائی را به خود مشغول کرده بود. این نمادها با زندگی آدمیان سرشته گردید؛ چرا که با آنان خوی گرفته بود وجز وی از زندگیشان شده بود. یکی ازاین نمادهایی که بدان اشاره میگردد خروس است.
« خروس نشانه غروراست، و این نشانه را در رفتار و منش این حیوان به خوبی میتوان دید خروس در سراسر جهان نمادی خورشیدی است، زیرا بانگ خروس طلوع خورشید را بشارت میدهدازآنجا که خروس پیدایش خورشید را اعلام، پس دردفع اثرات مشئوم شب هم مؤثر است، و اگر تصویر خروس بر سر در ِخانهیی ترسیم اثرات شُوم را از آن خانه دور میراند، درآیین بودایی تبت، خروس گاهی نمادی استثنائاً بد یُمن است. دراسلام خروس، درمقایسه با دیگرحیوانات از احترامی بی بدیل برخوردار است.(آلنگر بران،1388 :90-95 )