دانلود تحقیق در مورد فرزندخواندگی و ازدواج مجدد

دانلود پایان نامه

« درخانواده روستایی نوعی ادغام یا پیوستگی کامل بین گروههای خانوادگی و سازمان کار وحرفه وجود داردکه باعث نوعی استقلال داخلی در زمینه اقتصادی و خانوادگی میشود» (وثوقی،1382:57 )
– این زبانزد در عین سادگی و یک بُعدی بودن پیام مستقیمی را به طرف مقابل القاء میکند. از آنجا که زبانزدها حالت گزارشی و خبری دارند، نشان دهنده اندوختهها و تجربیات انسانهایی است که به عینه واقعیات را لمس کردهاند و شیرینی و تلخی آن را چشیدهاند و برای ما به یادگار گذاشتهاند.


– نشان دهنده نهایت دلبستگی والدین به فرزند.
– نسل امروز نسبت به نسل پیشین از عاطفه کمتری برخوردار است. هنوز پدر یا مادر نشدهاند که قدر بدانند.
( چاقو خُو دُمبهَ نی بینَه. چاقو دسته خودش را قطع نمیکند.
čāqu xu domba ni binə.
– این زبانزد چگونگی یک حقیقت و واقعیت را میخواهد بیان نماید، این که آدمی فیالنفسه بدی و نابودی خودش و خویشاوندان خود را خواستار نیست، اگر چنانچه گاهی نیز اتفاقی حادث گردد، ناشی از جهل و عدم شناخت آدمی است.
– بیان چیزی که امکان عملی شدن آن ممکن نیست، به عبارت دیگرچاقو در عین این که نقش چاقو بودن خود را داراست، نمیتواند دسته خودش را ببرد.
– انسان به خودیها آزار جدی نمیرساند.
( اَمی پئر چی بوکُوده تا ، امی مارَه مرد بُکونی پدر ما چه کار کرده تا شوهر ننه ما بکند .
ami pe:r či bugodə tā ami māra mard , bokuni.
آنچه که این زبانزد در میگوید، ازدواج مجدد به نوعینامطبوع بودن خویشاوندی ناتنی را نشان میدهد.
« در هر جامعهای ازدواج مجدد گسترهای ازخویشاوندان جدید را به خانواده نخستین زن و مرد وارد میکند که خویشاوندان ناتنی نامیده میشوند. نخستین و نزدیکترین حلقه این خویشاوندان، شوهرِ مجدد مادر، و زنِ مجدد پدر است که در فارسی برای نامیدن آنها میتوان از جفتِ ناپدری، شوهر ننه، و نامادری، زن بابا استفاده کرد. اما دو اصطلاح شوهر ننه، و زن بابا بارِ عاطفی نامطبوعی دارند، زیرا گوینده از دادن مفهوم پدری و مادری به ناپدری و نامادری خود سرباز میزند.» (باطنی، 1370: 166)
همان طوری که از ترکیب مارَهَ مرد، به دلیل بار عاطفی نامطبوعی که دارد فرزندان زن شوهرِ زن را زن بابا و گاهی هم به ناچار آقاجان صدا میکردند. در این زبانزد هم نوعی بیتوجهی و کم محلی نیز دریافت میگردد.
– اینجا تنها تکیه بر نامطبوع بودن شوهر ننه نیست، بلکه بیعاطفگی و بی احساس بودن مردم نسبت به هم است.
( سَردَ پَلا نَهَر نباَ ، پئر زَنَ مَار نَبَاَ .
همچنانکه برنج سرد جانشین ناهار نمیگردد، زن بابا نیز مادر محسوب نمیشود.
sərdə pla nəhar nəbə pe: r zan mar nəbə.
– آنچه که این زبانزد بازگو میکند نوعی جایگزینی و جانشینی نامطبوع است. اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به جامعه سنتی داشته باشیم و جایگاه زن (مادر) را بررسی کنیم میبینیم که زن (مادر) در این جامعه خود نوعی ابزار بود، تا آنجا که مرد میتوانست از او بهره کشی میکرد، چنانچه تاب و توان خودش را از دست میداد و خسته و فرسوده میشد. چه بسا پیشنهاد و موافقت خود را برای گرفتن زنی دیگر اعلام می کرد.
بنابراین زن درچنین جامعهای شایستهترین موجود برای همخوابگی بود ودرجای خود کاروتلاش بیوقفهای نیز باید انجام میداد، البته از دیدگاه جامعه سنتی زن کسی است که، از خانه بیرون نیاید مگر، هنگامی که به گور میرود. که این خود یادآور زبانزد معروفی است، زن با لباس سفید به خانه بخت میرود و با لباس سفید(کفن) از خانه بیرون میآید.
در چنین اوضاع و احوالی که مادر واقعی یک خانواده این چنین داستان غم انگیزی داشته باشد، چه انتظاری از (پئرزن) زن بابا میتوان داشت؟ آیا زن بابا میتواند نقش عاطفی و روحی روانی مانند مادر واقعی در خانواده ایفاء کند؟ چگونه میتواند باور کرد وقتی که فرزندان شوهر، زن بابا خودشان را با نام ājey «اَجی» یا ābji «آبجی» صدا میزنند، همان احساسی را دارند که مادر واقعی خودشان را صدا میزدنند.؟
زن بابا معمولاً در خانواده جدید راحت تر جذب میگردد، ولی برعکس، در برابر «مارَ مرد» که غالباً «آقاجان» صدا میزنند، مقاومت بیشتری وجود دارد. به همین نسبت ، چنین نگرش نامطبوع در فرزندخواندگی نیز دیده میشود. مثلاً در برابر واژگانی چون: فرزند خوانده، دختر خوانده و پسر خوانده، در گیلکی تنها واژه «bədāštə zāy» (بداشته زای) به کار میرود که تعبیری تحقیر آمیز است که دلالت بر تنزل موقعیت فرزند خوانده در نظام ارزشگذاری اجتماعی گیلکی میکند.
( کُن دوُج مِن بُوخُس ، زن مارَه خُونه نُوخُس!