دانلود تحقیق در مورد تقدیر و سرنوشت و دیوان حافظ

دانلود پایان نامه

( خُودا سَر گردان بوکُودَیه، خلق نوتونَه چَارَه بَکُنی.
خدا کسی را سرگردان کرده باشد، خلق نمیتواند چاره کند.


xudā sər gardān bu kodəyə xəlq nutunə čārə bekoni.
– آنچه که میتوان از زبانزدهای فوق استنباط کرد نوعی دست تدبیر در کاراست، تدبیر و مشیّت بر امورات بشری، امری است که هیچ کس نمیتواند منکر آن گردد، چرا که خداوند خود مُدبّر الامور است. بنابراین در مقوله تقدیر و سرنوشت بعضی از زبانزدها هستند که جنبه تدبیری بیشتری در آنها نهفته است، مثل زبانزدهای مذکور بعضی از زبانزدها هستند که جنبه تقدیرشان بیشتر است مثل آسمون گرا خوردَه، امی سَر فو گردَسه. آسمان گشت و گشت بر سر ما خراب شد. نوعی بیان تقدیر کلامی است، در تقدیر کلامی هر کس که از آزادی صرف نظر کند از مقام آدمیت نیز صرف نظر می کند.
یکی از وجه تمایز انسان و حیوان، اراده و اختیار است گاهی بشر به جایی میرسد که هیچ گونه اختیاری از خود ندارد و آن نیرو مقابله را در خود نمیبیند که بخواهد به مقابله با آن برخیزد، در تقدیر کلامی انسان تابع صِرف سرنوشت است. کارهایی که او انجام میدهد به واسط جریاناتی است که خداوند در او به وجود آورده است، هیچ اختیاری را در خود نمیبیند حتی نفس کشیدن او مطابق قضا و سرنوشت است. چنانچه بخواهیم تقدیر کلامی با تقدیر ناتورالیستی مقایسه کنیم، میبینیم «ازدیدگاه ناتورالیستی، انسان حیوانی منفعل است که در برابر نیروهای طبیعی و محیطی از سرنوشت مقدر خود نمیتواند بگریزد.» (انوشه، 1381: (ج2) 1332)
« در تقدیر ناتوالیستی هم، تقدیر از بیرون بر شخص تحمیل میشود. انسان ناتورالیستی بیشتر در اختیار شرایط هست تا خودش، در واقع به نظر می رسد اصلاً خودی ندارد»(فورست، 1375: 27)
بنابراین بیشتر زبانزدهایی که از نظر معنایی به تقدیر مربوط میشوند واژگانی چون فلک و آسمان ، خدا، روزگار را میتوانیم در آنها مشاهده کنیم که انسان از دست آنها شاکی و نالان است. در واقع انسان این چنین فکر میکند که بالای سرش کسی بر او نظارت دارد، و همه کارها با دست او انجام میگیرد و خود به سان بُهت زدهای بدان مینگرد، و روزگار را به سان گردونهای مُدّور میانگارد که انسان را در خود گرفتار کرده است، و با بی رحمی هرچه تمامتر آدمی را هرگونه که بخواهد میچرخاند و بر دیواره حوادث پرتاب میکند. این جاست که بشر هیچ اختیاری را در خود نمیبیند و قدرتی نیز برای خود متصّور نمیکند تا بخواهد به مقابله با آن برخیزد یعنی سنت به او اجازه نمیدهد که خود را به تقدیر نزدیک کند و بخواهد خودش سرنوشت خودش را تعیین نماید.
4-5-4 زبانزدهای با رویکرد جبرسنّتی
( سالان، دَکَفَه، شَنبه به نَوروز. سالیان سال سپری میشود، تا یک روز عید، شنبه باشد.
sālān dəkəfə šanbə be nuroz.
( فلک همه کَسه دَاز تُودَه ، اَمَره داره.
روزگار برای همه کس داس انداخت برای ما داس برنج بری.
fələk hama kəsə dāz toda amara dārə.
«دهره یا داس دسته بلند نُماد مرگ است، چرا که مانند مرگ تمام زندگان رامساوی میکند…داس، نماد فصلدرو است که هربار تکرار میشود: یعنی مرگ وآروزی زندگی دوباره، این نماد به وضوح دوقطبی است: نشانهی مرگ و خرمن است، اما خرمن به دست نمیآید، مگر پساز بریدن ساقهها، خرمن دانهیی است که محکوم به مرگ شده است. (آلنگربران، 1388: 155-157 )
آنچه که ازاین زبانزدها میتوان برداشت کرد، نوعی وجود شانس است. در فراز و نشیب زندگی، آدمی همیشه از حوادثی که برای او اتفاق میافتد، به نوعی امتناع میورزد و از مفاهیم چون شانس، اتفاق ، بخت، تصادف استفاده میکند.
«هرچه اطلاعات ما در مورد شئی به خصوصی کمتر باشد. رفتار و بازتاب آن شئی شانسیتراست. باید همواره معلومات و دانش خود را نسبت به محیط افزایش دهیم تا از مداخله شانس در تعیین نتیجه رویدادها بکاهیم. دید غیرعلمی و عوامانهای که اکثر مردم از شانس دارند، این عامل را به صورت کلمه عادی و غیرقابل توجهیجلوه گر ساخته است.»(استریژین،1355: 10)
در طول زندگی شانس و تقدیر همیشه قرین زندگی بشر بوده است به گونهای که میپنداری آدمی در جایی ساکت و مبهوت ایستاده است و انتظار آن را دارد که کسی یا چیزی همه حرکات او را رقم بزند، میپنداری زندگی نمایشنامهای است که به صورت مکتوب در اختیار انسانها قرار گرفته است و آنها، به سان بازیگرانی هستند که باید آنچه را برایشان نوشته شده است به نمایش بگذارند و از خود هیچگونه اختیاری ندارند.
– هرچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم خواه از خَمر بهشت است و گر از باده مست
(دیوان حافظ)
( کرکر، نُوکون، ایمرو مَرَ، فَردَا تَرَه. هِرهِر نخند، امروز برای من است فردا برای توست؟
kar kar nukon imro mər fardā tərə.
عنصری که بیش از همه در این زبانزد به چشم میخورد، موزون و موسیقایی بودن این زبانزد است. چرا که عوام هرچیزی قافیه و موسیقی داشته باشد، پذیرش و مقبولیت آن زبانزد را در نزد شنونده سهلالوصولتر و راحتتر میکند به گونهای که به آن مشروعیت میبخشند و در یادها میسپارند.
آنچه که در این زبانزد نهفته است هر عملی عکس العملی دارد، هر چیزی تاریخ مصرفی دارد بلاخره روزی به آخر خط نزدیک خواهد شد. این زبانزد به ما میآموزد که به هیچ چیز مغرور نشویم و به آن دل نبندیم. دیگران را به دیده حقارت و تمسخر ننگریم.