دانلود تحقیق در مورد تقدیر و سرنوشت و انتخاب سرنوشت

دانلود پایان نامه

بطورتفصیلی زبانزدهای این بخش را از نظر شکوائیه میتوان به چند گروه تقسیم کرد:
1- شکایت از فلکِ دوّار.
2- شکایت از روزگار.
3- زبانزدهایی با مفهوم جبرگرایی.
4- زبانزدهایی با مفهوم عدم تغییرپذیری خُلق و خوی .
5- زبانزدهایی با مفهوم توکل به خدا.
4-5-3 زبانزدهای با رویکرد تقدیرسنّتی
( دَار، تُورَه، شینَه، هیزار سالَم بِیبی. درخت به تبر تعلق دارد، چنانچه هزار ساله هم بشود.
dar torə šinə hizār sālam bibi.
آنچه که از این زبانزد میتوان برداشت کرد، نوعی معتقد بودن به قسمت و سرنوشت و بحث کهنه جبر و اختیار است که یکی از مباحث مهم کلامی و فلسفی است، که از دیرباز جریان داشته است و بزرگان و فلاسفه درباره آن کتابها نوشته اند؛ اما آنچه بر اساس استدلال میتوان بر آن تأکید کرد، مساله انسان در انتخاب سرنوشت خویش است. این موقعیّت ویژه و استثنایی انسان در میان سایر موجودات، به دلیل توانایی و استعدادی است که خداوند به بشریت ارزانی داد، و او را به عنوان اشرف مخلوقات معرفی کرد، همانا اعطای عقل و ابلاغ دین، امکان کسب معرفت است، زیرا که سعادت و شقاوت آدمی با دستان خود او شکل میگیرد.
«تقدیر و سرنوشت، محوریترین ساختار زبانی سنت و عوام را تشکیل میدهد افسانههایی که نگاهی مستقیم به تقدیر دارند، اعتباراً به دو بخش اساسی تقسیم میگردند: بخش اول حاوی افسانههایی است که قهرمانانِ آنها سخت به جست وجوی سرنوشت و اقبال خود میروند و در فرجام به رویای خود دست مییابند. بخش دوم شامل افسانههایی است که قهرمانان آن، رودروی حرکت سیل آسا و نیرومند تقدیر حرکت می کنند. البته این تلاشها مذبومانه و نافرجام است. (تسلیمی، 1381: 117)
سرنوشت محورترین ساختار زبانی سنت و عوام را تشکیل میدهند تقدیر مهمترین عنصر زبانی را تشکیل میدهد و مساوی میشود با زندگی، بحثِ تقدیر، اقبال و جبر شالوده زندگی بشر سنتی را تشکیل میدهد.
«در طول تاریخ اسلام فرقههای زیادی به مقوله های جبر و اختیار و قضا و قدر پرداختند و با اشاعه فرهنگ و اعتقادات خود پیروانی را به دست آوردند. از مهمترین گروههایی که به این موارد به طور اساسی پرداختند، فرقه اشاعره، معتزله و شیعه امامیه بودند. اشاعره بشر را فاقد اختیار و آزادی میدانستند و قضا و قدر را محوری ترین ساختار زندگی بشری میشمردند. معتزله قایل به تفویض و وانهادگی است، قدرت الهی را محدود و انسان را وانهاده و بی نیاز از فیض و رحمت الهی تصور میکنند. کار از خود انسان یا قدرت او صادر میگردد و قدرت خداوندی در کار انسانی دخالتی ندارد.
شیعه امامیه، نه به صرف قادریّت صاحب امتیاز دانستن خداوند خویشتن را مجبور میبینند و نه به واسط مختار دانستن خود در امور، خداوند را از سلطنت و قادریّت میاندازد بلکه، نگرش او جامع هر دو بوده هم خداوند مختار است و هم انسان. لیکن اختیار انسان مبنی است و در طول اختیار و اراده خداوند قرار دارد. … جبر و عدم آزادی، تسلط بیمنطق یک قدرت نامرئی بر انسان و اعمال و افعال او در اشعار بعضی از شاعران ما به کّرات دیده میشود. بعضی از شعرا به دلیل اشعریگری گاه چنان مساله قضا و قدر را به میدان کشیده و آن را حاکم مطلق قرار دادهاند که اصلاً راهی برای حرکت و آزادی انسان باقی نگذاشتهاند و چون شخصیتهای بزرگی بودند رهبری افکار را تا اندازه قابل توجه به عهده گرفتهاند، مخصوصاً تأثیر آنها در افکار سطحی که قدرت تشخیص حقایق از خیالات را نداشتهاند زیادتر بوده است.»(جعفری، 1347: 25).
( اَمو بشکسته دارَهَ، سکته مانیم. ما به مانند فانه زیردرخت شکسته را میمانیم.
āmu bəškəstə dārə səkəta mānim.
در مناطق گیلان به ویژه منطقه لشت نشاء به دلیل وجود آب و هوای معتدل، درختان زیادی وجود داشت و درخت از ارزش والایی برخوردار بود، چرا که روستایی با آن برای خودش خانه می ساخت، از گرمایش برای روشنایی و پخت و پز استفاده میکرد و در مواقع لزوم نیز از برگ هایش برای حیوانات خود استفاده میکرد، بنابراین در حفظ و نگهداری آن نهایت تلاش خود را میکرد، چنانچه در معرض خطر و شکستگی قرار میگرفت به وسیله چوب دیگر آن را سرپا نگه میداشت.
چگونگی بیان زبانزدها و استفاده از واژههایی که انسانها با آن سرکار دارند، نشان میدهد بیشترین بسآمد لغات و واژهها در زبانزدها، کلمات و واژگانی است که همواره شخص با آن سروکار دارد. از این موارد میتوانیم به این زبانزد اشاره کنیم که بیان دو واژه دار: درخت، سکت: چوبی که از درخت گرفته میشود از آن اراده بخت و اقبال کرده است، یعنی چنانچه بخت یاری نکند، سکت که نگهدارند، است نمیتواند کاری را انجام دهد.
( خودا بخاَیی، آدَمَ فَده، نَگه تی خونَه کویه ایسَه.
خدا بخواهد به آدم جود و بخشش بکند، نمیگوید که خانهات کجاست.
xudā bexāyi adəma fadə naga ti xunə koyə isa?
( خُودا بیگَاده، خَلق نُوتُونَه راَستا کُونی. خدا کسی را بیاندازد، خلق نمیتواند آن را بلند کند.
xudā begādə , xəlq, nutunə rāstā koni.