دانلود تحقیق در مورد بی مبالاتی و ناخودآگاه

دانلود پایان نامه

( اینَه پَلایَ آفتو پَچَه، اینَه قاتُوقَه مَهتُو. پلواش را آفتاب میپزد، خورشتش را مهتاب.


inə pəlāya āftow pača, ina qātuqa məhtow.
– در بعضی از زبانزدها فرم و شکل آن طوری است که ماهیت و سازه خاصش را بیان میکند.این زبانزد از آدمهای مرفّه و بیدغدغه سخن میگوید. در جوامع مختلف چنین شخصیتهایی وجود داشته و دارد، شخصیت آدمهای بیخیال که مشکلات و گرفتاری جامعه را میبینند بدون این که حتی نسبت به آن فکر کنند به راحتی از کنار میگذرانند.
– ازنظرصنایع بدیعی نوعی حذف فعل به قرینه لفظی نیز مشاهده میگردد.
( ساز زَن چُول تَرکسَرَه ، عروس دُوّنهِ ، دُوّنه را اَمارهَ.
گونههای زننده ساز در حال پاره شدن، در حالیکه عروس آرام، آرام در حال آمدن است.
sāz zanə čul tərkəsərə aros donnə donnə rā amārə
این زبانزد به سنت قدیمی و اجرای نواختن ساز در منطقه لشت نشاء اشاره دارد. در زمان قدیم بعد از مراسم بله و برون تاریخ عروسی و جشن مشخص میگردید. در عروسیها علاوه بر اجرای مراسمی مانند لافندبازی(طناب بازی) آتش بازی ، ساز و نقاره مینواختند. از نوازندههای چیره دست آن زمان جهانشاه خان میتوانیم نام ببریم که فریدون پوررضا(خواننده معروف و نامی لشت نشاء) در دست نوشتهها خودش به نام «عادلشاه» بدان اشاره کرده است.
زمانی که عروس به طرف خانه داماد در حرکت بود با شیرینی و نُقل، دود اسپند آنان را بدرقه میکردند. گاهی اوقات به دلیل بُعد مسافت از این محّله به آن محلّه به ناچار عروس را برروی اسب مینشاندند و یا عروس را با پای پیاده به خانه داماد میبردند. اما آنچه که موجب میگردید عروس آرام ، آرام حرکت کند عوامل مختلفی وجود داشت که، به اهّم موارد آن اکتفا میکنیم. تعلّق خاطر به خانواده داشتن، دل شوره و اضطراب، دل مشغولی به خاطر عدم شناخت کافی از خانواده داماد، پوشیدن لباسهای بلند و دست و پاگیر، کفش بلند، نامساعد بودن و ناهمواری کوچهها، دغدغههای گذراندن شب عروسی، چگونگی رتق و فتق امور مربوط به عروسی، همه اینها ناخودآگاه به نوعی ذهن عروس را به خود مشغول میکرد اما آنچه که این زبانزد تلویحاً بیان میکند این است که شخص شرایط و موقعیت دیگران را درک نکند.
– نوعی بیتوجه بودن و بی مبالاتی بازگو میکند.
( ازین آبی گرمَه نَبه. آبی از این گرم نمیشود.
aəzin ābi garmə nəba.
( اَگه خیر بَداشتَه بی اینَه نوم خیرُالله بو. اگر خیر میداشت اسمش خیرالله بود.
āge xayr bədaštə bi , inə num xayrollā bu.
( بکته گوئه ونیر سانه. گاو افتاده را بلند نمیکند.
bakətə goa venirsanə.
( نَه چا سَره کَردَ خالیه، نه مُوال ره چارچوب.
نه برای چاه آب چوب آبکشی است نه برای مستراح چارچوب.
na čāh sarə kərdə xaləyə na movālərə čārčob.
( نه شَلَه شَفا دَهَه ، نه کورَ عَصا. نه آدم چلاق را شفا میدهد ، نه کور را عصا.
na šalə šafā dahə na kora āsā.
( واگُودَه ، کولوش، دسَتّه مانه. شبیه دسته کاه باز شده را میماند.
vagudə kološ dassā manə.