خشونت علیه زنان و مدل پارادایمی

دانلود پایان نامه

47


راننده وانت
ضعیف
مشکل با همسراول
شوهر
طاهره
37
بی کار
ضعیف
مشکل همسر اول
شوهر
همانطور که دسته بندی فوق نشان میدهد از نظر وضعیت مالی 8 مورد در وضعیت ضعیف، 2 مورد در وضعیت خوب و 5 مورد در وضعیت متوسط قرار دارند و اقدام کننده برای ازدواج مجدد 1 نفر زن اول بوده و 14 نفر خود مرد بوده است.
در توضیخات فوق، خصوصیات و شرایط مربوط به زن دوم و همسر در قالب دو جدول تفکیک شده بیان کردیم که این امر میتواند در بررسی و تحلیل بهتر دادههای به دست آمده، ما را یاری کند. با توجه به این مسئله که سوال و هدف این تحقیق، بررسی رابطه زن دوم با همسرش و رابطه زن دوم با زن اول می باشد، با بررسی و تحلیل خط به خط متنهای مصاحبه که دقیقا ضبط و نگارش شدهاند، سعی شد دلایل و مفاهیم اولیه از متن استخراج گردد و در قالب جدول و مدل پارادایمی ارائه گردد.
5-2-1- نوع رابطه زن دوم با همسرش
بیشتر اندیشمندان بر این نظر توافق دارند که خانواده چند زنی را میتوان خانوادهای ناهموار و نامنظم توصیف کرد. زیرا در همان ابتدا نظم و تناسب متعارف آن چه از مفهوم خانواده در زمان کنونی در انتظار است به هم میخورد و در عوض یک زن، چند زن در تقابل با یک مرد قرار میگیرند و اکثر روابط چند شاخه و منشعب میشود. در خانواده چند زن هر کدام از زنان به شیوه و سیاق خود رفتار کرده و مرد با هر یک از آنها به گونهای متفاوت میبایست وارد رابطه شود و بر حسب خلقیات و موقعیت و این که هر یک چه رتبهای و درجه ای را دارا هستند به شکل متفاوتی ارتباط و تعامل برقرار سازد. البته از آنجا که این مطالعه در روستا انجام شده است و فرهنگ غالب بر روستا فرهنگی سنتی و مرد سالار است مرد وظیفه خود نمی دید که بر حسب ویژگی هر زنی که در اختیار دارد به شکل متفاوت و متناسب با آن ویژگیها رفتار کند بلکه این زنان بودند که با در نظر گرفتن امتیازاتی که در اختیار داشتند و با سنجش آن در وضعیتهای مختلف با همسر خود به شکل و گونهای متفاوت رفتار میکردند و مرد رفتار ثابت و یکنواخت خود را نسبت به همه زنان تحت تسلطهاش اعمال میکرد. از آنجا که معمولا زن دوم به این دلیل وارد زندگی چندزنی می شود که ممکن است از امتیازات یا مزیتی برخوردار باشد که زن اول از آن بیبهره بوده است، میتوان انتظار داشت نحوه برقراری رابطه بین او و مرد متفاوت باشد. از یافتههای این پژوهش در سطح رابطه زن دوم با همسر 6 مقوله به دست آمد که هر کدام میتواند بیانگر بٌعدی از این رابطه باشد و نشان دهنده چگونگی تقابل زن دوم با همسرش باشد. در ادامه به شرح و توضیح 6 مقوله خشونت کلامی، خشونت فیزیکی، خشونت اقتصادی، نگرش ابزاری به زن، استبداد رای و خودمختاری در تصمیم گیری، انقیاد و فروتنی زن به همراه گزارههایی از مصاحبه شوندگان آورده می شود تا نشانگر وضعیت مورد بررسی باشد.
5-2-1-1- خشونت کلامی
خشونت علیه زنان ساز و کار منفی اجتماعی است که در نتیجه آن، زنان ناگزیر از پذیرش وضعیت سلطه‌ می‌شوند. مهم‌ترین دلیل تاریخی خشونت، به ساختار قدرت شکل‌گرفته بر پایه گفتمان مرد‌سالاری بر می‌گردد و تفاوت جسمانی و وضعیت فیزیکی برتر مردان نسبت به زنان، نخستین دست‌ مایه‌های تحمیل ایدئولوژی مرد‌سالار بوده است. تبیین مرد‌سالاری با ویژگی‌های زیستی و وراثتی تایید کرده است که وجود پرخاشگری در مردان به‌ عنوان پدیده زیست‌شناختی و طبیعی در طول تاریخ زمینه‌ ساز و تداوم ‌بخش فرهنگ مرد‌سالاری شده است. به طوری که در جوامع سنتی، فراوانی و شدت خشونت علیه زنان، بسیار بیشتر از جوامع توسعه‌یافته و مدرن است و دلیل این تفاوت را می‌توان در نفوذ و چیرگی ساختارهای شکل‌گرفته بر پایه مرد‌سالاری و پذیرش این گفتمان در عرصه‌های خصوصی و عمومی جستجو کرد. در جوامع سنتی ارزش‌های مرد‌سالار، ارزش‌هایی مشروع و غیرقابل انکار است و هرگونه مقاومت در برابر آن به معنای سرپیچی از هنجارها و عرف اجتماعی قلمداد شده، و واکنش شدید اجتماعی و عرفی را بر می‎انگیزاند (یزدخواستی،1387). در چنین ساختاری اعمال خشونت علیه زنان از سوی مردان به‌ عنوان بخشی از واقعیت زندگی اجتماعی‌شان مشروعیت می‌یابد. همسرآزاری و خشونت دارای اشکال و ابعاد مختلفی است؛ بدرفتاری فیزیکی، آزارهای روانی، فحاشی و بددهنی نمونههای از این قبیل هستند. گاه زنان، خود تقویت‏کننده خشونت مردان‏اند و بر این باوراند که اگر زمینه‏هاى عاطفى خانه را هموار کنند، شاید مردها به آستانه اعمال خشونت نرسند. مصاحبه شوندهای در این زمینه بیان میکند: “بارها شده اومده خونه عصبانی بوده، بد اخلاقی کرده، یا دست رو من بلند کرده، و‌لی من براش یه چیزی(آبی ، چای) میارم چیزی نمیگم که آروم بشه”. هوتالینگ و سوگرمن عوامل نگرشی را در سازگاری با خشونت و ماندن در کنار فرد مهاجم نیز دخیل میدانند. مانند این که گاهی زنان آزاردیده عامل وقوع خشونت را به خود نسبت میدهند و بیان میکنند با تغییر رفتارهای خود، میتوانستند از خشونت جلوگیری کنند. به ویژه زنانی که مورد تهاجم قرار میگیرند، خود را مقصر میدانند. از سوی دیگر مردان با مسئول قلمداد کردن فرد قربانی، در شکل گیری احساس خود تقصیری زنان کتک خورده نقش دارند (همان:1387). به عنوان مثال میتوان به این گویه توجه کرد که ذکر می کند: “هر کاری که بخواد براش انجام میدم- احترامش میذارم- غدایی که بخواد براش درست میکنم، لباسشو مرتب می کنم تا بداخلاقی نکنه و بهونه نگیره و دعوا بحثی پیش نیاد.”فرهنگهاى مختلف طبقاتى نیز اصولاً خشونت را موجه مى‏دانند. مرد حق مسلم خود مى‏داند که به دلیل نان‏آور بودن، مانند برده با زن رفتار کند. نظام درونی خانواده با تقسیم نابرابر قدرت میان زن و شوهر و ایجاد تضاد منافع میان آنان شرایط اعمال خشونت را فراهم میآورد و نظام بیرونی با سکوت در مقابل این اعمال خشونت و عدم ارائه راهکارهای برون رفت از بحران و جانب داری عرف جامعه از این اعمال به مانند یک سیستم، راههای اعمال خشونت را تسهیل مینمایند (نبوی و احمدی،1386).
تجربه تمامی زنان مصاحبه شونده نشان دهنده این است که هر کدام با خشونت در زمینه خشونت کلامی، رو به رو هستند. تجربه محسوس آنان نسبت به مضمون خشونت کلامی و تاثیرات بسیار منفی آن بر سلامت روان مصاحبه شوندگان میباشد. مصاحبه شوندگان در خصوص خشونت کلامی از خصویات اخلاقی همسرانشان، دادکشیدن بر سر آنها و بیتوجهی به عواطف و احساساتشان و مقصر شمرده شدن به خاطر مسائل شخصی اشاره کرده اند و در بین تمام موارد خشونت، به خشونت زبانی (داد کشیدن و فحش دادن) بیشتر اشاره داشتهاند. چنانچه یکی از زنان بیان میکند:”تا دلت بخواد عصبانی میشه، ناسزامیگه، حرف زشت میزنه،فحش میده،همه کار میکنه.” هنگامی که در روابط زن و مرد خشونت کلامی و روانی حاکم باشد نظارت بر هزینهها، انتخاب افراد برای معاشرت و رفت و آمد خانوادگی، حتی تعیین تکلیف برای همسر و مورد تمسخر قرار دادن عقاید او به ویژه در میان جمع از جانب مرد صورت میگیرد. به عنوان مثال یکی از زنان در این زمینه ذکر میکند: “یه وقت که مهمونی بودیم شروع کرد به غر زدن وحرف ناسزا گفتن به من” یا مورد دیگری که میگوید: “شوهرم یه دفعه جلو همسایه ها بهم فحش میداد”. در خشونت بدنی سلاح مورد استفاده مشت است و در خشونت کلامی، کلمات سلاح محسوب میشوند. این نوع از رفتار خشونتآمیز به صورت انتقاد ناروا، تمسخر، تحقیر، توهین، فحاشی، تهدیدهای مداوم به طلاق یا ازدواج مجدد اعمال میگردد.
5-2-1-2- خشونت فیزیکی
خشونت فیزیکی، انواع گوناگونی از آزارهای صورت گرفته نسبت به همسر را در بر میگیرد. آزارهایی مانند کتک زدن، مجروح کردن و سوزندان، بدرفتاری جسمانی محسوب میشوند. این امر بیشتر به این خاطر است که افراد عقیده دارند دیگرانی که مورد پرخاشگری آنها واقع شده اند، مستحق این پرخاشگری بودهاند. در خانواده با توجه به درهم تنیدگی و وابستگی نقش اعضای خانواده نوع روابط دارای نقش اساسی در تعیین میزان خشونت علیه زنان میباشد (محمدی،1391). در زمینه فهم از مضمون خشونت فیزیکی نیز، یافته‌های تحقیق نشان دهنده تجربه تمامی زنان مصاحبه شونده از این مضمون میباشند. بر اساس یافتههای پژوهش، این زنان دارای تجربه‌های از چنین مضمونی بوده و آن را بسیار شدید، منفی، آزار دهنده و غیر قابل تحمل ارزیابی میکنند. تعدادی از آنان دارای چندین گزارش‌ مکتوب و ارجاع قانونی از ضرب و شتم و آزار و اذیت‌های همسرانشان نسبت به خود میباشند. خانم مصاحبه شونده به نام اعظم تجربه خود را از خشونت خانگی اینگونه بیان میکند:
«من تجربههای خیلی زیادی از خشونت دارم. سراسر زندگی من دعوا و تحقیر و زبون شدن توسط شوهرم بوده و سیاهیها و کبودیهای بدنم. یادمه یه دفعه اینقدر از دست شوهرم کتک خوردم که جمجمهام شکست”
” شوهرم خوب نیست، تو خونه کتککاری میکنه، اگه برم شهرکتکم میزنه،هر جا که برم همینجوریه”
” وقتی عصبانی میشه کتک میزنه، دست بزن داره،چند مدت پیش باهاش صحبت میکردم چای داغ ریخت رو صورتم”