خانواده و مناسبت

دانلود پایان نامه

اعتراف سید حمیری به نبوغ شعری عبدی


ابو داود مسترق سلیمان بن سفیان روایت کرده است که گفت: سید حمیری و عبدی هر دو در انجمنی گرد آمدند و سید چنین سرود:
إِنِّی أُدِینُ بِمَا دَانَ الوَصِیُّ بِهِ
و بِالَّذِی دَانَ یَومَ النَّهرَوَان بِهِ
یَومَ الخریبه مُنقَتِلُ المَحَلِّینَا
وَ شَارَکَت کَفَّهُ کَفِّی بِصَفِّینَا
(سید حمیری،1420هـ :182)
ترجمه: من در کشتن آنانیکه در خریبه فرود آمدند، با علی وصی هم عقیدهام. نیز به آئین او در روز نهروان همدست و همداستانم.
عبدی گفت: درست نگفتهای، اگر همدست باشی همانند او خواهی بود، چنین مگو بلکه بگو: «و تابَعَت کَفَّهُ کَفِّی» یعنی «دست من بدنبال دست اوست» تا پیرو او باشی نه انباز او. سید پس از این یادآوری و تذکّر عبدی، میگفت: «أَناَ أَشعَرُ النَّاسِ إلَّا العَبدِی» (الأمین، 1403هـ ، ج9: 268) یعنی «من از همهی مردم شاعرترم مگر از عبدی».
دیک الجن الحمصی
عبدالسّلام بن رغبان بن عبدالسّلام بن عبدالله بن تمیم، معروف به «دیک الجن»، در سال 161هجری در حمص دیده به جهان گشود. محقّقین بر این باورند که اصالت خانوادگیاش به «سلـمیه» برمیگردد، وی در خانوادهای مرفّه بزرگ شد(ر.ک: دیکالجن، 1412هـ: 11؛ شبّر، 1409هـ ،ج1: 288-283). «تمیم» اوّلین جد از اجداد وی است که اسلام را پذیرفت، مشهورترین اجداد وی حبیب بن عبدالله بن رغبان بود که کاتب دربار منصور بود و در بغداد مسجدی به نام وی ساخته شد (ر.ک: ابن خلکان، 1397هـ ،ج9 : 184).
در وجه تسمیهی وی به «دیک الجن» چند نظر بیان شده است:
1ـ به دلیل عادتش که به طور دائم به باغها میرفت (دمیری، بیتا، ج1: 488).
2ـ برخی رنگ سبز چشمانش را دلیل «دیک الجن» خواندنش دانستهاند(زرکلی،1984م، ج4: 5).
3ـ بدان جهت که شاعر، لفظ «دیک الجن» را در یکی از اشعارش آورد و از آن پس وی را بدان نام خواندند (مختاری، 1384ش: 110).
4ـ به دلیل اینکه صدای خروس را تقلید میکرد (همان:110).
5ـ در یکی از روزها که خروس «عمیر بن جعفر» را به مناسبت میهمانی ذبح کرده بودند، رثاء گفت، پس از آن به این لقب مشهور گشت(همان:110).
«دیک الجن» تمام عمرش را در حمص بود، در آنجا بزرگ شد و هرگز از آن بیرون نرفت حتی به عراق هم سفری نداشت. از صفات پسندیدهی وی این است که به وسیله شعرش از کسی کمک نخواسته و به وسیلهی شعر تکسب نکرده است (ر.ک: الإصفهانی،1393هـ ،ج14: 52).
ماجرای دلدادگی «دیک الجن»
علاقهی دیک الجن به کنیز مسیحیاش به نام «ورده»، زندگیاش را پر از رنج و مشقت کرده بود. شدت عشقش به ورده چنان مسحورش کرده بود که هرگز نمیتوانست او را از خیالش بیرون کند، تلاش کرد تا او را به دست بیاورد؛ لذا اورا به اسلام دعوت کرد و ورده دعوتش را پذیرفت و با او ازدواج کرد (ر.ک: همان: 55).
دیک الجن در این باره سرود :