حل و فصل اختلافات و امنیت بین المللی

مبحث هفتم : تصویب، ثبت و خروج از معاهده
این معاهده تابع تصویب مجالس بر اساس قانون اساسی هر یک از طرفین خواهد بود و بر طبق ماده 102 منشور سازمان ملل ثبت خواهد شد. هریک از طرفین جهت اعمال حق حاکمیت ملی خود حق خواهند داشت که به علت پیشامد یا حوادث استثنایی و غیر مترقبه مرتبط با مفاد این معاهده به طوری که منافع عالی آن ها را به مخاطره اندازد به خروج از این معاهده مبادرت ورزند. هریک از طرفین مراتب تصمیم خود را شش ماه قبل از خروج از معاهده به طرف دیگر اعلان خواهد نمود. چنین اعلانی شامل ذکر علل انصراف ناشی از اتفاقات استثنایی و غیر مترقبه ای است که امکان دارد در نهایت منافع عالی آن طرف را به مخاطره اندازد.
Widget not in any sidebars

مبحث هشتم : نقایص معاهده
الف- در صورت نقض تعهد از سوی طرف ها، ضمانت اجرای موثر مقرر نشده است. ب- مفاد ماده 10 معاهده که مقرر می دارد، طبق مفاد این معاهده، مدرنیزه کردن و تبدیل نمودن سلاح های تهاجمی راهبردی انجام پذیر خواهد بود، مهمترین نقص این معاهده است. زیرا که در معاهده ای که خود به دنبال محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی است، درج این ماده در آن، که کاملا دست طرفین را در جهت افزایش کیفی اینگونه سلاح ها باز می گذارد، با هدف و موضوع معاهده و حتی با سایر قسمت های خود معاهده، مغایرت دارد. ج- عدم پیش بینی نظام بازرسی و راستی آزمایی مستقل بین المللی. د- عدم پیش بینی سازوکاری برای حل و فصل اختلافات ناشی از تفسیر و اجرای معاهده. و- پیش بینی قید خروج در یک معاهده خلع سلاحی. ه- تناقض مقدمه معاهده با متن آن. اینکه دول عضو در مقدمه، بر محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی و مهار مسابقه تسلیحاتی که در نهایت خلع سلاح را به دنبال خواهد داشت و نیز پایبندی خود را به ماده 6 معاهده منع گسترش که هدف نهایی آن خلع سلاح است، اعلام کرده اند، نکته مثبتی است.
به نظر می رسد آنچه که در مقدمه معاهده ذکر شده، نوعی تعهد دول عضو به خلع سلاح هسته ای نمی تواند محسوب شود و شایسته بود این مساله در قالب یکی از مواد معاهده گنجانده می شد تا تکلیف و تعهدی را برای اعضا در این رابطه ایجاد نماید.
مبحث نهم : نتایج معاهده
همانطور که گفتیم رضایت اتحاد شوروی و آمریکا به عقد معاهده جدید محدودیت سلاح های راهبردی، علل مختلفی می توانست داشته باشد، ولی بدون تردید، در معرض خطر موشکی شوروی قرارگرفتن خاک آمریکا و نیاز طرفین به کنترل هر چه بیشتر سلاح های جدید و ایجاد توازن وحشت حاکم بر روابط بین الملل، عامل اصلی انجام مذاکرات و عقد قرارداد بوده است. در عین حال با توجه به تفکر حاکم بر مذاکرات محدودیت سلاح های راهبردی، یعنی توازن وحشت، این معاهده همانند هر گونه معاهده دیگری جهت محدود کردن سلاح های تهاجمی، نمی توانست نتایج کاملا مثبتی را از دیدگاه سیاست خلع سلاح وکنترل تسلیحات به همراه داشته باشد. بر این اساس، به رغم اینکه موارد مورد توافق در معاهده محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی 2، محدودیت هایی را برای طرفین به همراه آورد، ولی راه توسعه و تکمیل جنگ افزارهای هسته ای چه از لحاظ کمی و چه از بعد کیفی، به ویژه در زمینه توسعه موشک های بالستیک قاره پیما باز گذاشته شد. طرح و تولید موشک های قاره پیمای ام- ایکس و پرشینگ 1 و2 توسط آمریکا و تولید موشک های قاره پیمای اس- اس 18 و اس- اس 19 و اس- اس 20 و اس- اس 25 و بسیاری از سلاح های همانند آن ها توسط شوروی، دقیقا گویای آشکار وضع حاکم بر روابط بین الملل و دلیلی بر نادیده گرفتن توافقات معاهده محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی می باشد. این معاهده همانند معاهده اول و موافقت نامه ولادی وستوک، یک معاهده جامع و کامل نبود و نتایج آن در تمامی زمینه ها، فقط امنیت و منافع دو ابر قدرت را تامین می نمود ولی برای کشورهای جهان سوم نه امنیتی به همراه آورد و نه به حل معضلات و مشکلات اقتصادی و اجتماعی این کشورها کمکی کرد.
این معاهده همانند معاهده محدودیت سلاح های راهبردی 1 تلاشی بود جهت محدود کردن مسابقه تسلیحاتی و کاهش انگیزه های ایدئولوژیک رقابت، ولی هیچ گاه مسابقه تسلیحاتی را متوقف نکرد. برای پی بردن به این واقعیت کافی است به تحولاتی که از سال 1980 میلادی، با به قدرت رسیدن ریگان در آمریکا در بخش فناوری هسته ای و مسابقه تسلیحاتی صورت گرفت، نظری بیاندازیم.
پافشاری ریگان به استقرار 108 فروند پرشینگ 2 و 464 فروند موشک کروز در اروپا، سرعت بخشیدن به تولید موشک های ام- ایکس و زیردریایی های حامل موشک های تریدنت و طرح ابتکار دفاع راهبردی یا جنگ ستارگان در مارس 1983، همچنین استقرار موشک های قاره پیمای اس- اس 24 و 600 فروند موشک میان برد اس- اس 4 و اس- اس 5 در اروپای شرقی توسط شوروی، تمامی این اقدامات به معنای عدول از تعهدات پذیرفته شده در معاهده محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی 2 به شمار می رود. حکومت ریگان در اوت 1981 میلادی فرمان شماره 59 ریاست جمهوری کارتر که از ژوئیه 1980 میلادی محور اصلی سیاست پدافندی آمریکا در یک جنگ هسته ای را تشکیل می داد، تایید کرد و حتی دامنه گسترده تری به آن داد. فرمان شماره 59 به نیروهای مسلح اجازه می داد که در صورت حضور نیروهای شوروی در منطقه خلیج فارس مجازند که از جنگ افزارهای تاکتیکی هسته ای استفاده کنند. به عبارت دقیقتر، فرمان شماره 59 شامل آماده شدن برای یک جنگ طولانی هسته ای شش ماهه می شد که آمریکا اکنون می پنداشت می تواند در آن پیروز شود. تاکید اصلی بر دو جنبه راهبردی قرار داشت که پیشرفت های فنی دهه 70 دسترسی به هر دو را ممکن ساخته بود : اول، بنیان کنی، یعنی نابود ساختن مراکز نظامی و فرماندهی سیاسی شوروی از راه به کارگیری سلاح های ضد تهاجمی و دوم، حفظ ارتباط میان مراکز فرماندهی آمریکا پس از حمله نخستین شوروی. ریگان در همان سال چهارچوب کلی یک زرادخانه جدید راهبردی را اعلام کرد. عناصر اصلی این زرادخانه عبارت بودند از : بمب افکن های بی 1، دستگاه های پیشرفته ارتباطات راه دور، موشک های کروز و پرشینگ، موشک های ام- ایکس که جایگزین موشک های قاره پیمای مینوتمن می شدند و بالاخره بمب نوترونی. ضمنا از توسعه و استفاده جنگ افزارهای فضایی نیز غفلت نشد. ریگان معتقد بود که شوروی دارای برتری راهبردی است و لذا آمریکا باید سلاح های بیشتری بخصوص در اروپا نصب کند. دستور چهار ماده ای که ریگان برای روابط خارجی آمریکا در ارتباط با شوروی تدوین کرد، شامل موارد ذیل بود :
1-آمریکا مایل است نصب 108 فروند موشک پرشینگ 2 و464 موشک کروز را ملغی کند، مشروط بر اینکه شوروی نیز 600 موشک اس- اس4 و اس- اس 5 و موشک های بالستیکی میان برد خود مستقر در اروپای شرقی را بر چیند. 2- برای سال 1983میلادی دور جدیدی از مذاکرات پیرامون سلاح های راهبردی و بمب افکن های دورپرواز شروع شود. این مذاکرات نه تنها باید محدودیتی بر زرادخانه دوکشور ایجاد نمایند همانند محدودیت سلاح های راهبردی 1، بلکه آن ها را باید کاهش دهند. 3- کاهش نیرو در اروپا.4- پذیرش یک طرح اروپایی جهت کاهش خطرات غیرعمدی بدین معنی که یک جنگ به دلیل شک و تردید و محاسبات غلط روی ندهد.
برژنف در اعتراض به برنامه ها و طرح های جدید حکومت آمریکا، در نامه مورخ 25 می 1981 خطاب به ریگان نوشت : آمریکا حداکثر وسایل نظامی، سیاسی و اقتصادی را به کارگرفت تا به آن هدفی دست یابد که رهبران آمریکا آن را پاکس آمریکن می نامند، یعنی تغییر دادن جهان آنطور که باب طبع آمریکایی هاست. اما این آرزو و آمال، فراسوی مقدرات و توانایی ها بوده است حتی مالکیت انحصاری بمب اتمی در سال های گذشته نیز موجبات تسلط آمریکا بر جهان را فراهم نکرد.
در برابر حملات شوروی به استقرار موشک های پرشینگ و کروز در اروپا و اعتراضات شدید اروپاییان، ریگان طرح افراطی کاهش به صفر را برای به حداقل رساندن نیروهای میان برد در اروپا مطرح نمود که این طرح نیز از جانب اتحاد شوروی رد شد.
جنجال برانگیزترین اقدامات ریگان، طرح ابتکار دفاع راهبردی، معروف به جنگ ستارگان است. ریگان طی یکی از سخنرانی های خود که در تاریخ 23 مارس 1983 میلادی ایراد کرد، ضمن اشاره به مسائل تسلیحاتی از دانشمندان آمریکایی درخواست کرد تا به ساختن سلاحی که بتواند سلاح های اتمی را از حیز انتفاع ساقط کند، اقدام کنند. سخنان ریگان که در واقع فصل جدیدی در مسابقه تسلیحاتی دو ابرقدرت به وجود آورد، در ابتدا چندان جدی گرفته نشد و تلقی عمومی چنین بود که این طرح به عنوان یک حربه تبلیغاتی جدید به منظور کسب امتیازاتی از شوروی در مذاکرات خلع سلاح هسته ای، مطرح شده است. پس از آنکه ریگان برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد، اقداماتی را برای اجرای طرح ابتکار دفاع راهبردی آغاز نمود و در همان زمان یعنی در ژانویه 1984 میلادی دستور داد تا مرحله تحقیقاتی و عملیاتی موشک های بالستیکی مستقر در فضا اجرا شود و بدین ترتیب طرح ابتکار دفاع راهبردی وارد مرحله عملی خود شد و با گذشت زمان به تدریج از ابهامات موجود در مورد تصمیم دولت ریگان به اجرای این طرح کاملا از بین رفت.
کاسپر واینبرگر، وزیر دفاع اسبق آمریکا، ضرورت اجرای طرح ابتکار دفاع راهبردی را چنین توجیه می کند: 1- وجود یک سیستم پدافندی راهبردی و مؤثر، دشمن را قبل دست زدن به یک حمله اتمی وادار به تامل خواهد کرد. 2- اجرای طرح ابتکار دفاع راهبردی، مانع از آن خواهد شد که آمریکا از نظر تکنولوژیک از سوی شوروی غافلگیر شود. 3- اجرای طرح دفاع راهبردی، اقدام مناسبی است در برابر اقدامات شوروی در ایجاد تاسیسات پدافندی مهم . این طرح پشتوانه مناسبی برای اجرای قرارداد موشک های ضد بالستیکی با شوروی به شمار می رود . . . 4- این طرح از خطرات پرتاب تصادفی موشک های اتمی شوروی به سوی آمریکا جلوگیری می کند . 5- اگر فناوری دفاع راهبردی قابل اعتمادی که از نظر هزینه نیز مناسب باشد، به وجود آید، هر دو ابرقدرت دارای انگیزه ای قوی جهت کاهش موشک های تهاجمی خود خواهند بود . 6- در صورتی که شوروی از تعهدات خود در مورد کاهش سلاح های تهاجمی دور برد تخطی کند، این طرح پشتوانه مناسبی برای آمریکا در برابر شوروی خواهد بود . 7- شرایط لازم را برای ایجاد یک دنیای غیر اتمی فراهم می سازد، زیرا در شرایطی که دفاع کافی وجود نداشته باشد، بسیار بعید است که یکی از رؤسای جمهوری آمریکا به امضای قراردادی همه جانبه برای خلع سلاح هسته ای مبادرت ورزند.به طور کلی مقامات آمریکایی، طرح ابتکار دفاع راهبردی را یک سامانه تدافعی معرفی می نمایند، ولی به عقیده برخی کارشناسان نظامی ، چنانچه سامانه مذکور تکمیل شود، آن را می توان به عنوان یک سامانه مهم تهاجمی نیز مورد استفاده قرار داد. البته باید در نظر داشت، چون راهبرد جنگ ستارگان از ابتدا بر اساس تهدید نیروهای جهانی مخالف از جمله نیروهای شوروی طراحی گردیده بود، این راهبرد نیز همانند سایر راهبردهای نظامی آمریکا فاقد صلاحیت لازم وکافی برای استقرار و حفظ صلح بین المللی پایدار بود.
آمریکا در کنار طرح ابتکار دفاع راهبردی، سامانه های زیر را تا پایان 1986 میلادی در نظر داشت به پایان برساند : 1- برنامه بسیار وسیع در خصوص موشک های کروز پرتابی از دریا به زمین، 2- تولید حدود 180 کلاهک هسته ای، 3- در دست تولید داشتن 21 موشک ام- ایکس، 4- تکمیل تولید 100 بمب افکن بی. ای. بی که اولین اسکادران آن در دسامبر 1986 میلادی آماده عملیات شد، 5- اختصاص دادن بودجه کافی جهت تولید بمب افکن استیک، این بمب افکن دارای دو امتیاز فوق العاده است، اولا از دید رادارهای دشمن پنهان می ماند و ثانیا قادر است موشک های بالستیک میان قاره ای شوروی را نابود سازد. در دهه 80، نوسازی موشک های بالستیک قاره پیما، عملا یکی از مهمترین مسائل سیاست امنیتی آمریکا را تشکیل می داد. در سال 1980 میلادی، کارتر، ریاست جمهوری وقت آمریکا، ساخت 200 موشک ام- ایکس را مطرح نمود که هر کدام مجهز به 10 کلاهک اتمی بودند. جالب توجه است که چگونگی نگهداری این موشک ها در سیلوهای حفاظتی غیر قابل نفوذ، از تولید خود موشک بحث برانگیزتر بود. از زمان به قدرت رسیدن ریگان، دیوان سالاری اداری- نظامی آمریکا تبلیغ می کرد که موشک های مینوتمن که عنصر اصلی زرادخانه موشک های بالستیک قاره پیمای این کشور را تشکیل می داد، از بسیاری جهات قدیمی شده است. در اواخر 1986 میلادی، ریگان طرح جدیدی برای نگهداری 50 موشک ام- ایکس در سیلوهای مناسب و غیر قابل نفوذ، مطرح و پیشنهاد داد که تعداد 50 موشک دیگر را تا زمان آماده شدن سیلوهای جدید، بر روی سکوهای متحرک نگهداری نمایند.
بر طبق نوشته کاسپر واینبرگر، وزیر اسبق دفاع آمریکا، موضع گیری دستگاه اداری ریگان در مورد کنترل تسلیحات، با سیاست کنترل تسلیحاتی رؤسای جمهوری قبلی اختلاف داشت که به طور مشخص، به چهار اختلاف زیر اشاره می شود:
الف- آمریکا سال هاست که به این واقعیت دست یافته که جنگ اتمی برنده ای نخواهد داشت. بنابراین تمام تلاش خود را جهت جلوگیری از بروز یک جنگ اتمی به کار خواهد گرفت. این تنها راه گسترش صلح در جهان آینده است . ب- کاهش تسلیحات تنها یکی از راه هایی است که ما در راستای اهداف صلح طلبانه طویل المدت خود به کار می بریم، احترام متقابل به معاهدات میان آمریکا و اتحاد شوروی موجب کاهش تسلیحات در ابعاد وسیع خواهد شد . ج- مذاکرات باید ادامه و ساخت جنگ افزارها کاهش یابد. چرا که کاهش تولید تسلیحات، اتحاد شوروی را مجبور خواهد کرد که ثبات و صلح مطمح نظر آمریکا را بپذیرد. د- ادامه مذاکرات کنترل تسلیحات موجب پایین آوردن هر گونه ریسکی خواهد شد که شوروی احتمالا قصد سوء استفاده از آن را داشته باشد. به دیگر سخن، عناصر مؤثر این مذاکرات نه تنها مانع هر گونه برخورد سوء از جانب اتحاد شوروی خواهد شد، بلکه موجب به وجود آمدن امکانات تبادل اطلاعات نیز خواهد گردید. نتیجه آنکه اگر بخواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که چرا میخائیل گورباچف پرچمدار کاهش تسلیحات و مشوق مذاکرات شده است، باید بگوییم که این قدرت جدید آمریکاست که نقش تعیین کننده تری نسبت به سال های قبل در صحنه جهانی به دست آورده و این قدرت برتر آمریکاست که این فرصت طلایی را برای شوروی ها به وجود آورده است. به رغم وجود اختلافات نظری و عملی در روابط بین الملل، آسیب پذیری مشترک دو ابرقدرت، نه تنها تنش های بین المللی را آرام کرد، بلکه دو کشور را در مناطقی که منافع مالی و سیاسی داشتند به خویشتن داری موقتی وادار ساخت. این خویشتن داری را می توان در مورد انقلاب اسلامی ایران، انقلاب نیکاراگوئه و اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی، به نحو بارزی مشاهده کرد. در سال های 1981 و 1982 میلادی، یعنی در دوران اوج ظاهری اختلافات، مسائل بسیاری وجود داشت که دو ابرقدرت مذاکرات پیرامون آن ها را مورد توجه قرار دهند. این مسائل عمدتا عبارت بودند از : مذاکرات کاهش نیروهای میان برد هسته ای در 30 نوامبر1981 میلادی ؛ مذاکرات کاهش سلاح های راهبردی در ژوئن 1982 میلادی ؛ و نیز مذاکرات کاهش متقابل و متوازن نیروها در ژانویه 1983 میلادی.
فصل سوم : بررسی معاهده حذف موشک های هسته ای میان برد وکوتاه برد
ماده 14 معاهده محدودیت سلاح های راهبردی دو مقرر داشته بود که هریک از طرفین تعهد می نمایند که بلافاصله بعد از آغاز اجرای این معاهده، مذاکرات فعال خود را به منظور دستیابی هر چه زودتر به موافقت نامه ای بر روی اقدامات دیگری جهت محدودیت و کاهش سلاح های راهبردی شروع نمایند. همچنین از اهداف طرفین این است که قبل از 1985 به یک موافقت نامه محدودیت سلاح های تهاجمی راهبردی به جای این معاهده در زمان قبل از انقضایش دست یابند. براساس بیانیه مشترکی که آمریکا و شوروی در زمان عقد معاهده محدودیت سلاح های راهبردی دو، پیرو ماده مزبور در مورد اصول و خطوط اساسی مذاکرات آتی محدودیت سلاح های راهبردی انتشاردادند، پس از انقضای مدت معاهده در سال 1985 سران دو کشور می بایست مجددا مذاکرات محدودیت سلاح های راهبردی را به منظور عقد معاهده دیگری آغازکنند . بدین خاطر از نوامبر 1985 میلادی به بعد، رهبران دو کشور چندین بار با یکدیگر ملاقات و مذاکره نمودند. البته در دوره اول ریاست جمهوری ریگان، به ویژه به علت طرح دفاع راهبردی، پیشرفتی قابل ذکر در مورد کنترل تسلیحات حاصل نگردید، در حالی که در دوره دوم ریاست جمهوری، وی به ادامه مذاکرات و دست یابی به توافق، علاقه مندی نشان می داد. با توجه به جو سیاسی به وجود آمده در اتحاد شوروی و روی کار آمدن نیروهای جدید، عملا این علاقه مندی دو طرفه بود. نمی توان از کاهش تشنجات بین المللی در سال های دهه 80 میلادی صحبت کرد و از میخائیل گورباچف و نقش او در ایجاد جو تفاهم و همبستگی سخنی نراند. اصولا تمامی مسائل راهبردی در عرصه بین المللی در این دهه تحت الشعاع تفکر نوین گورباچف قرار داشت. عملا یک ماه پس از آنکه میخائیل گورباچف به دبیر کلی حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید، اعضای شرکت کننده در کمیته مرکزی در آوریل 1985، برنامه ای را برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی جامعه شوروی به تصویب رساندند که در مباحث سیاسی به “پروستریکا” معروف شد. پروستریکا علاوه بر اینکه بر ضرورت تغییرات ساختاری در شئون مادی و سیاسی جامعه و طرح هدف های جدید در مقیاس وسیع داخلی تاکید دارد، راه هایی نیز برای همکاری های متنوع با کشورهای مختلف جهان می جوید و بر ضرورت همبستگی متقابل کشورها با هدف دستیابی به جهانی امن وعاری از سلاح، توجه خاصی مبذول می دارد. گورباچف در زمینه تامین امنیت بین المللی می گوید که یک کشور نمی تواند به تنهایی با تهدید علیه دیگران احساس امنیت کند؛ چرا که سرشت سلاح های معاصر به گونه ای است که امیدی برای هیچ یک از کشورها باقی نمی گذارد تا بتوانند به تنهایی با تکیه بر ابزارهای فنی و نظامی ملی از امنیت خود دفاع کنند. به عبارت دیگر بر اساس برداشت جدید شوروی از امنیت، تامین امنیت شوروی در عصر سلاح های هسته ای در گرو تامین امنیت کل جامعه بشری است و این امر تنها در صورت شرکت جدی تمامی کشورها ممکن است و بس. در این راستاست که گورباچف، جنگ را چه به شکل متعارف و چه به صورت هسته ای به عنوان وسیله حل و فصل اختلافات سیاسی و تنازعات عقیدتی میان دولتها قاطعانه مردود می شمارد و برای دستیابی به امنیت جهانی بر این امر تاکید دارد که باید به طور جدی خلع سلاح عمومی را جانشین برتری جویی و چیرگی تسلیحاتی کرد. در نخستین کنفرانس سران که در نوامبر 1985 میلادی در ژنو تشکیل شد، گورباچف و ریگان هر دو خاطر نشان ساختند که خواستار برتری جویی تسلیحاتی نیستند و تعهد می کنند که جهان را برای زندگی به مکان امن تری تبدیل نمایند. از بررسی محتوای بیانیه پایانی کنفرانس می توان به این نتیجه رسید که گورباچف و ریگان در 6 زمینه نظامی- راهبردی هسته ای به ترتیب ذیل به توافق رسیدند : 1- دو طرف بر اهمیت دستیابی به نتایج مثبت در زمینه کاهش متقابل و متوازن نیروها و مذاکرات وین صحه می گذارند. 2- دو طرف بر جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای در جهان تاکید کرده و خواستار ادامه این پویش از طریق آژانس بین المللی انرژی اتمی شدند. 3- متخصصین دو طرف به بررسی طرق کاهش مخاطرات هسته ای پرداخته و به تاسیس مراکز و خطوط ارتباطی مستقیم میان واشنگتن و مسکو و مدرنیزه کردن تاسیسات کنونی مبادرت خواهند کرد. 4- دو طرف بر اهمیت فوق العاده کنفرانس امنیت و خلع سلاح استکهلم و موفقیت آن اشاره نمودند. 5- دو طرف توافق کردند تا با تشدید فعالیت مذاکرات کنترل تسلیحاتی ژنو، از گسترش مسابقه تسلیحاتی در فضا جلوگیری کنند و سلاح های موجود در زمین را نیز کاهش دهند. 50 درصد کاهش در زمینه سلاح های هسته ای، هدف مشترک دو کشور اعلام شد، اما اختلافات در زمینه جنگ ستارگان، لاینحل باقی ماند. 6- دو طرف پذیرفتند که در یک جنگ هسته ای، هیچ کس برنده نخواهد شد. بنابراین یک چنین جنگی هرگز نباید به وقوع بپیوندد. درگیری دو قدرت اثرات فاجعه انگیزی به همراه خواهد داشت و هیچکدام از طرفین نباید به برتری نظامی نسبت به طرف مقابل دست یابد. کنفرانس ژنو همچنین جو مساعد و جدیدی برای تبادل نظر در زمینه مذاکرات بعدی فراهم ساخت. ملاقات رهبران آمریکا و اتحاد شوروی در ژنو نشانه ای از تغییر در رویه مذاکرات راهبردی دوجانبه بود و به روشنی، ملاقات رهبران دو کشور، انتظارات جدیدی را برای سال 1986 میلادی به وجود آورد. در سال 1986 میلادی، ریگان و گورباچف، علاقه مندی بیشتری به ادامه مذاکرات و دستیابی به توافق های جدیدی نشان دادند و باب مذاکرات مستقیم را به وسیله مکاتبات و ملاقات های میان وزرای امور خارجه شان که در سراسر سال ادامه یافت، گشودند. این روند منجر به ملاقات ریکیاویک در یازدهم اکتبر 1986 شد. این اجلاس دو روزه بسیار عجولانه و به واسطه پیشنهاد گورباچف به ریگان برگزار شد. مهمترین نکته در این اجلاس، تاکید آمریکا و شوروی به ضرورت برچیدن زرادخانه و تخلیه اروپا از سلاح های اتمی از طرف شوروی و تعهد به توقف و عدم به کارگیری دفاع راهبردی از طرف آمریکا بود که این اجلاس به هیچ توافق نامه مشخصی منجر نشد. مذاکرات سران دوکشور سپس در واشنگتن دنبال شد و خلاف نشست قبلی که توافق جدی را در بر نداشت، در این اجلاس دو طرف مذاکره، مشتاق رسیدن به توافقی برای کاهش تسلیحات بودند. گفتگوهای بین شوارد نادزه و شولتز در این اجلاس منجر به امضای نخستین قرارداد خلع سلاح اتمی و اولین قرارداد حذف کامل موشک های میان برد هسته ای در 18 سپتامبر1987 بین آمریکا و اتحاد شوروی شد و پس از تصویب آن در مجالس نمایندگی دوکشور، سند اصلی آن در سال 1988 در دیدار میخائیل گورباچف از آمریکا، بین سران دو کشور مبادله شد. در مقدمه این معاهده آمده است که : «آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی از این پس به عنوان طرفین این معاهده، ذکر خواهند شد. با آگاهی از این که جنگ هسته ای نتایج نابود کننده ای برای کلیه ابنای بشر خواهد داشت، به سوی هدف تقویت ثبات راهبردی هدایت شده اند. طرفین متقاعد شده اند که اقدامات درج شده در این معاهده، خطر بروز جنگ را کاهش خواهد داد و امنیت و صلح بین المللی را تقویت خواهد کرد؛ همچنین طرفین تعهدات مورد قبول خود به موجب ماده 6 معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای را به خاطر دارند.»
مبحث اول : تعریف موضوع معاهده
جهت مقاصد این معاهده :
الف- موشک بالستیک به موشکی اطلاق می شود که مسیر پرتابه ای فراتر از مسیر پروازش دارد. اصطلاح موشک بالستیک زمین به زمین به معنی وسیله پرتاب کننده سلاح از زمین است. ب- اصطلاح موشک کروز به معنی موشک خود هدایت شونده بدون سرنشین است که پروازش را از طریق بالابر آیرودینامیکی متجاوز از مسیر پروازی خود ادامه می دهد. موشک کروز زمین به زمین نیز یک وسیله پرتابگر سلاح است. پ- اصطلاح پرتاب کننده موشک بالستیک یا کروز زمین به زمین، به معنای پرتاب کننده ثابت یا مکانیسم پرتاب کننده یا انتقال دهنده متحرک مستقر در زمین برای پرتاب یک موشک بالستیک یا کروز زمین به زمین است. ت- موشک میان برد به موشکی اطلاق می شود که بردی بیشتر از 1000 کیلومتر و کمتر از 5500 کیلومتر دارد؛ همچنین موشک کوتاه برد به موشکی اطلاق می شود که بردی برابر یا بیشتر از 500 کیلومتر و کمتر از 1000 کیلومتر دارد.