تحلیل گفتمان و ادبیات عربی

دانلود پایان نامه

در میان صورتگرایان نیز «شکلوفسکی» به روابط بین متون اشاره دارد و معتقد است که یک اثر هنری، زمانی بهتر درک و فهمیده میشود که با سایر آثار قابل فهم باشد. وی «باختین» را نخستین کسی میداند که نظریهای را دربارهی چندآوایی مطرح کرد (عزام، 2005م: 12).
اما از نظریهپردازان ساختارگرا میتوان «رولان بارت» را نام برد که با نظریهی «مرگ مؤلّف» در متون وارد حوزهی نقد ادبی شد و ادعا کرد که در آفرینش آثار ادبی مؤلّف، دیگر هیچ گونه دخالتی ندارد. وی متن را زاییدهی دیگر متون میداند، نه اثر و دسترنج مؤلّف.
به هر حال مشخص کردن یک تعریف و مفهوم دقیق برای «بینامتنی» کار سادهای نیست؛ اما در ابتدائیترین تعریف برای آن میتوان گفت: «بینامتنی» رابطهی دو واژه، یا در مفهوم عمیقتر، رابطهی دو متن ادبی با یکدیگر را نشان میدهد که تعامل و هماهنگی بین آن دو متن وجود دارد. اما «کریستوا» با قائل بودن یک محور اصلی برای بینامتنی، آنرا «تولید یک متن جدید از تعامل و رابطه با متون قبل از خود یا همزمان با خود» تعریف میکند (بارت، 1988م:37).
ب) بینامتنیت از دیدگاه ناقدان عربی
بینامتنی در ادبیات عرب نیز دارای پیشینهای طولانی است، به طوری که نویسندگانی مانند «ابن رشیق» در کتاب « قراضه الذهب فی اشعار العرب» اشاره میکند به اینکه: « منبع و مصدر هر گفتاری، گفتار پیش از آن است، حتی اگر کشف روابط بین متون و وابستگیهای متنی کاری آسان نباشد. به هر شکل سخن از سخن میآید، هر چند که راهش پنهان و رابطهاش دور باشد» (ابن رشیق، 1972م: 83).
«حازم قرطاجنی» یکی از نویسندگان قدیم عرب در کتاب «منهاج البلغاء و سراج الادباء» به روابط متقابل نویسنده با متون گذشته اشاره میکند، به گونهای که مؤلّف آنها را در متن خویش به کار میبرد و این سبک با آوردن جملهای یا عبارتی یا کلمهای از آن متن دیگر همراه با نوعی تغییر یا تضمین انجام میگیرد. بدین شکل که او در متن خود سخن دیگری را عیناً تکرار میکند، یا به آن اشاره میکند و یا آن را در همان معنا و در ساختاری دیگر و به شکلی متفاوت به کار میگیرند، در حالی که چارچوب معنایی سخن تغییر نمیکند (ر.ک: قرطاجنی، 1966م:281).
اصطلاحات بلاغی مرتبط با تناص
برخی از اصطلاحات در میراث نقدی و بلاغی عرب وجود دارند که به شکلی با مفهوم بینامتنی یا تناص مرتبط هستند، که مهمترین آنها عبارتند از: تلمیح، تضمین و اقتباس.
تلمیح : این واژه مصدر باب تفعیل از ریشهی لَمَحَ، و در لغت به معنی با گوشهی چشم اشاره کردن است، در اصطلاح بلاغیون، اشاره به داستان، مَثَل یا شعر است؛ یعنی مؤلف در اثر خویش، بخشی از داستان یا مثل را ذکر میکند بدون اینکه به منبع متن غایب در متن خود اشارهای داشته باشد (ر.ک: هاشمی، 1379ش: 364). در واقع تلمیح روابط بین متون را به شکلی آشکار و روشن بازگو میکند. اگر بخواهیم دقیقتر به آن بنگریم، باید آنرا در حوزهی نفی جزئی یا اجترار قرار دهیم، برای اینکه مؤلّف بخشی از متن غایب را در متن خود آورده و ادامهی آن را بیان میکند.
تضمین : در لغت، گنجاندن و در علم بدیع، عبارت از آن است که شاعر آیهای، حدیثی یا شعری از شاعران را در شعر خود بیاورد؛ به عبارت دیگر، وی به قصد تأکید مقصود شاعر یا گویندهای دیگر، کلام او را در ضمن سخن خویش بیاورد (ابن اثیر، 1959م: 232). و برای آنکه حق گویندهی نخست ضایع نگردد، تضمینکننده باید با نشانههایی که در متن خود به جای میگذارد، مخاطب را از متن غایب آگاه سازد، مگر آنکه موضوع تضمین سخنی مشهور باشد، در حالی که برخی ذکر نام شاعر را در صورت عدم شهرت شعر تضمین شده، لازم دانستهاند. در واقع مؤلّف در این نوع متن سعی میکند تا ذهن مخاطب را از متن حاضر به متن غایب سوق دهد؛ بنابراین نوعی از روابط بینامتنی آشکار را برای ما بیان میکند و از نوع نفی جزئی یا اجترار به شمار میرود.
اقتباس: در لغت به معنای جستوجوی شراره و پارهی آتش است، برای روشنی و گرمابخشی و در اصطلاح، عبارت است از این که: شاعر یا نویسنده در ضمن کلام و شعر خویش آیه و یا حدیثی بیاورد و به گونهای نشان دهد که مأخذ گفتارش کجاست (شهاب الدین، 1980م: 323).
اقتباس در حقیقت استعمال یک معنای پخته و کامل است، در واقع قرآن کریم و احادیث نبوی حکم متن غایب را دارند که مؤلف به آنها در متن حاضر اشاره میکند.
در ادبیات عربی، ناقدان اصطلاح (intertextuality) را با واژه «التناص» یا «النصوصیه» به معنای «تداخل متون با هم» ترجمه کردهاند و تلاشهای بیشماری برای تبیین آن نمودهاند و در تحلیل گفتمان شعری از پدیدهی تناص یاد میکنند. از بین این ناقدان میتوان به افرادی از قبیل: محمد عزام ، صبری حافظ، محمد مفتاح و . . . اشاره کرد. این افراد در حوزهی تناص، مقالات و کتابهایی نوشتهاند.
شاعران عرب رویکردی عمیق به متون کهن، به ویژه میراث دینی گذشته داشتهاند، و این میراث دینی پیوسته منبع غنی و الهام بخش آنها بوده است. در این میان قرآن کریم ارزشمندترین اثر متنی است که شاعران و ادیبان با آن به عنوان یک میراث ادبی و دینی جامع و کامل تعاملی ژرف داشته و دارند.
«محمد مفتاح» در کتاب خود «تحلیل الخطاب الشعری و إستراجیه التناص» که آنرا در سال (1985م) نوشت و «صبری حافظ» در مقالهی «التناقض و إشاریات العمل الادبی» که آن را در سال (1986م) نوشت، به گسترش تحقیقات در روابط بینامتنی کمک شایانی کردند (ر.ک: صمادی، 2002م: 70). در ضمن بسیاری از نویسندگان معاصر عرب به ترجمه آثار «باختین» و دیگر منتقدان غربی که در حوزهی روابط بینامتنی و نقد ادبی فعالیت میکردند، طرحی نو در ادبیات درانداختند، و از روابط بینامتنی با نامهایی از قبیل؛ «التناص، التناصیه، النصوصیه، تداخل النصوص، النصوص المهاجره و المهاجره الیها» یاد میکنند(ر.ک: همان).
استفادهی نویسندگان از آثار پیش از خود امری عادی است به گونهای که نمیتوان گفت: نویسندهای از مؤلّف پیش از خود و به طور طبیعی از متن پیش از خود بینیاز است؛ بنابراین متون و اشعار خلق شده، بازآفرینی مجموعهای از متون قدیمی در مضمونها، شکلها و ساختارهای آنها است که گاهی به صورت پنهان و گاهی نیز آشکارا انجام میگیرد و بخش بزرگی از این تولیدات، تنها تعدیلی از آثار گذشتگان میباشد و دلیلش این است: شخصی که قصد نوآوری دارد به پختگی حقیقی نخواهد رسید، مگر اینکه متون گذشته را در زمینههای مختلف و به طور کامل فرا گیرد (ر.ک: عزام، 2005م: 43-42).
و اما تعریف «تناص» از زبان ناقدان عرب: الموسی، تناص را چنین تعریف میکند: تبادل تأثیرپذیری و تأثیرگذاری متقابل بین متون ادبی و دیگر متون و یا ایجاد رابطه تأثیر و تأثّر بین متن غایب و متن حاضر (الموسی،1992م: 83).
دکتر حمدان حمدان در تعریف تناص میگوید: « تناص تداخل متن حاضر با متون غایب است، در حالی که نویسنده عمداً یا سهواً از متون گذشته کمک میگیرد و مطالبی را از آنها اقتباس میکند و متنی جدید را خلق میکند» (حمدان حمدان، 2002م: 83).
«محمد مفتاح» از منتقدان معاصر عرب، از «کریستوا» تأثیر پدیرفته و از روابط بینامتنی با واژهی «التناص» تعبیر میکند و آنرا این چنین تعریف میکند: « بینامتنی، تعامل متون گوناگون با یکدیگر در کمّ و کیفهای مختلف است» (مفتاح، 1985م: 121).
«صبری حافظ» از دیگر منتقدان صاحب نظر در حوزهی بینامتنی در جهان عرب است. وی در بارهی تناص چنین میگوید: «متن حاضر برآمده از آثار پیشین خود است که در بوجود آمدن این متن نقش مهمی دارند و برخی از این متون غایب، جانشین متن حاضر میشوند و برخی دیگر را از جایگاهشان میرانند؛ بدین ترتیب، متن از طریق جریان إحلال (فرود آمدن) و إزاحه (از بین بردن) در سایهی متن دیگر حاصل میشود» (حافظ، 1984م: 11).
از این رو «درهم تنیدگی متون» که از آن به نظریهی بینامتنی یاد میشود، حاصل رویکرد زبانشناختی به ادبیات و نقد متن محور میباشد و چندان مورد توجّه ناقدان عرب قرار گرفت که آن را امری اجتناب ناپذیر برای هر متن ادبی میداند. بر اساس این نظریه هرمتن ادبی دارای روابط بینامتنی است. (اسدی، بیتا: شمارهی 28: 17) و هر اثر تحت تأثیر آثار قبل یا همزمان با خود و با تغییر و تصرف در آنها به وجود میآید و دارای هویت میشود و هر اثر دارای مرجعی قبل از خود و یا همزمان با خود است و ذهن پویای انسان به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه از تجربیات ذهنی و آثارشان بهرهمند میشود.