تحقیق رایگان با موضوع سؤال کردن و مسلمان

دانلود پایان نامه

طیبه:یکی از نامهای مدینه النبی است و «طابه» نیز به آن گفته میشود که از کلمهی «طیب» به معنای بوی خوش گرفته شده و این نام‌گذاری به خاطر عطرخوش مرقد رسول خدا میباشد.(حموی، 1410: 4/ 60).
مفردات: المَدَی: الغایه، المُنتهَی: پایان، نهایت
ترجمه: او کسی است که در مدتی بسیار کوتاه و با وجود دوری مسافت برای غسل (و دفن) سلمان فارسی، از مدینه به مدائن آمد (طیّ الارض نمود).
شرح: درباره‌ی مضمون این بیت روایت شده که: روزی حضرت علی وارد مسجد مدینه شد و فرمود: «دیشب رسول خدا را در خواب دیدم که به من خبر داد سلمان فارسی فوت کرده و مرا فرمود که او را غسل و کفن کنم و بر جنازهاش نماز بخوانم و او را دفن نمایم.» به همین دلیل من اکنون باید به مدائن بروم. پس خارج شد و مردم نیز تا بیرون شهر او را همراهی کردند و بعد از اندکی علی (ع) رفت و قبل از ظهر همان روز برگشت و به اصحابش فرمود: سلمان را به خاک سپردم. بیشتر مردم سخن او را باور نکردند. تا این‌که بعد از مدتی نامهای از مدائن رسید که در آن نوشته شده بود سلمان در فلان روز درگذشت و مردی عرب آمد، او را غسل و کفن نمود و بر او نماز خواند و وی را به خاک سپرد. مردم همگی تعجب کردند.» (مجلسی،1304: 39/ 142 با تلخیص).
150- مَن خاطَبَ الذُّؤبانَ فِی فَلاتِها
مَن کَلَّمَ الأَمواتَ فِی رَمسِ البَلا
مفردات: الرَّمْس: القبر / الذُّؤبان: جِ الذِّئب: گرگ
ترجمه: او کسی است که در بیابان با گرگ‌ها صحبت کرد و در قبرستان با مردگان سخن گفت.
شرح: این بیت به دو مورد از معجزات حضرت علی اشاره می‌کند. درباره‌ی مصراع اول: از ابن شهر آشوب نقل شده: حسن بن علی (ع) فرمود: «روزی با پدرم در «عقیق» بودیم ، گرگی شروع به دویدن کرد تا این که به سوی ما آمد و در برابر پدرم ایستاد در حالی‌که با زبانش پاهای پدرم را میلیسید. پدرم گفت: ای گرگ! به اذن خداوند با زبان خود سخن بگو. پس خداوند او را به سخن در آورد در حالی که می‌گفت: السلام علیک یا امیر المومنین!…» (بحرانی،2005: 114 با تلخیص).
مصراع دوم به یکی دیگر از معجزات ایشان اشاره می‌کند: [روزی] پیامبر، حضرت علی را به همراه گروهی از اصحابش به قبرستان فرستاد. هنگامی که آنها وارد گورستان شدند، علی (ع) به مردگان سلام کرد و دعا نمود و با کلماتی که دیگران نمیفهمیدند با مردگان سخن گفت. ناگهان زمین شروع به تکان خوردن نمود و مردگان از جا برخاستند و همه‌ی آنها گفتند: سلام بر رسول خدا و سلام بر امیر مومنان علی(ع)! اصحاب پیامبر به شدت ترسیدند و گفتند: کافی است، ای اباالحسن! … (بحرانی 2005 :97).
151- وَ مَن بِهِ سارَ «البِساطُ» فَاغتَدَت
تَجرِی عَلَی مایَشتَهِی ریحُ الصَّبا
مفردات: اشتَهَی: أحَبَّ: دوست داشت ، خواست
ترجمه: او کسی است که (به همراه گروهی از صحابه‌ی پیامبر«ص») سوار بر بساط (قالیچه) شد و باد اورا هر جا که اراده میکرد، میبرد.
152- وَ جاوَبتْهُ فِتیهُ «الکَهفِ» وَ ما
أَجابَ مِنهُم غَیرَهُ سِوَی الصَّدا
مفردات: الصَّدا: إنعکاس الصوت: پژواک
ترجمه: (و هنگامی که به نزد اصحاب کهف رسیدند)، اصحاب کهف تنها پاسخ سلام علی علیهالسلام را دادند ولی در پاسخ سلام بقیه‌ی اصحاب، هیچ صدایی ازآن‌ها شنیده نشد و اصحاب، تنها پژواک صدای خود را شنیدند.
شرح: از أنس بن مالک روایت شده: روزی به همراه حضرت علی (ع) و چند تن از صحابه (عمر، ابوبکر، عثمان و طلحه و زبیر و…) در محضر رسول خدا بودیم. قطعه فرشی را گروهی از مؤمنین از راهی دور نزد آن جناب هدیه آوردند. پیامبر به ما فرمود تا همگی بر روی آن بنشینیم و به حضرت علی فرمود: «به باد دستور بده تا این فرش را به حرکت در آورد و به غار اصحاب کهف ببرد.» به فرمان آن حضرت، فرش به حرکت درآمد و بعد از مدتی باد ما را بر زمین فرود آورد. آن‌گاه امام فرمود: «این‌جا غار اصحاب کهف است. ای اصحاب رسول خدا! بر اصحاب کهف سلام کنید.» آنها به ترتیب سلام کردند ولی جوابی نشنیدند. در پایان علی (ع) بر آنان سلام کرد و بیدرنگ آنها پاسخ ایشان را دادند. آن جناب فرمود: «چرا جواب اصحاب رسول خدا را ندادید؟» آنها گفتند: «ما از جانب خداوند مجاز نیستیم جواب سلام کسی را بدهیم مگر آن‌که پیامبر یا وصی و جانشین او باشد.» آن حضرت خطاب به ما گفت: «آیا سخن اصحاب کهف را شنیدید؟» همه گفتیم: آری! پس دوباره روی فرش نشستیم و باد ما را به نزد پیامبر بازگرداند. (ابن شهرآشوب، بی‌تا: 3 /302 با تلخیص).
153- مَن زَحزَحَ الصَّخرهَ حَتَّی نَبَعَ
الماءُ الَّذِی مِن بَعضِهِ الجیشُ ارْتَوَی
مفردات: زَحزَحَ عَن مکانِه: باعَدَهُ: آن را دور کرد، برداشت / نَبَعَ ــُ نَبعاً الماء: خَرَجَ مِن العین: آب از چشمه خارج شد
ترجمه: او کسی است که (در راه رفتن به صفین) تخته‌سنگی را برداشت و از زیر آن، چشمه‌ی آبی جوشید و سپاه اسلام که تشنه بودند، سیراب شدند.
شرح: روزی که حضرت علی (ع) همراه سپاه خود به سوی صفین میرفتند، سپاه در راه، گرفتاری بیآبی و تشنگی سختی شدند، همه‌جا به دنبال آب رفتند و اثری از آن نیافتند. تا این که به دیری رسیدند. در آن دیر، راهبی بود از او دربارهی آب سؤال کردند. گفت: «در این نزدیکی آبی نیست و از این‌جا تا نزدیکترین محل آب بیش از دو فرسنگ فاصله است.» علی (ع) به یاران خود فرمود تا در نزدیکی دیر، نقطهای را حفر کردند تا به سنگی رسیدند. حضرت فرمود: «سنگ را بردارید به آب میرسید.» سپاهیان هرچه کردند نتوانستند سنگ را تکان دهند. علی (ع) خود جلو رفت و سنگ را به آسانی برداشت. در این حال آب از زمین جوشید و لشکریان سیراب شدند. علی (ع) دوباره سنگ را در جای خود قرار داد. در جریان این معجزه راهب مسیحی نیز به وسیله‌ی آن بزرگوار مسلمان شد. (مفید،1383: 1/ 487-490 با تلخیص).
154- مَن طَبَعَ (الحَصاهَ) فِی [خاتِمِه]