تحقیق رایگان با موضوع احساسات و میزان

دانلود پایان نامه

حافظ نیز در این معنا سروده:
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
(حافظ، 1388: 50)
20- هَیهَاتَ ما کُلُّ القُلوبِ شَرَعٌ
وَ لا العُقُولُ لَو تَأَمَّلَْتَ سَوَا
مفردات: الشَرَع: السواء : یکسان ، برابر
ترجمه: چنین نیست، اگر نیک بیندیشی همهی دلها و خردها مانند هم نیستند (یعنی انسانها در احساسات، عواطف و میزان تفکر و تعقل مثل هم نیستند و نمیتوانند احساس یکدیگر را درک کنند).
21- لامَ وَ عَادَ آیِساً لَمّا رَأَی
سَمعِیَ مَا أصغَی و لا قَلبِی ارْعَوَی
مفردات: أصغَی: إستمَعَ: گوش فرا داد / إِرعَوَی: إنصَرفَ : باز ایستاد، بازگشت
ترجمه: او مرا سرزنش کرد اما هنگامی که دید گوش من (پند او را) نمیشنود و قلبم (از این عشق) باز نمی‌ایستد، نومیدانه منصرف شد و از ملامت صرف‌نظر کرد.
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
(سعدی،1388: 719)
22- یَا صَاحِبَیَّ أَسعِفَا مُتَیَّماً
أَسلَمَهُ الصَّبرُ و خَانَهُ الأُسَی
مفردات: أسعَفَهُ بِحاجتِهِ: ساعَدَهُ: به او کمک کرد. / المُتَیَّم: سرگشته، شیدا / الأُسَی: جِ الإِسوَه: ما یتَعَزَّی بِه: آن‌چه شخص اندوهگین با آن تسلی پیدا می‌کند.
ترجمه: ای دوستان من! به داد عاشق سرگشتهای برسید که صبر از کف داده و هیچ تسلای خاطر و مایه‌ی آرامشی برای او نیست.
23- وَ واسِیانِی فِی الجَوَی فَإنَّما
خَیرُ الخَلیلَینِ المُعِینُ بِالأَسَا
مفردات: واسَی الرَّجُل: عاوَنَهُ: او را یاری کرد، او را تسلی و دلداری داد. / الجَوَی: شدّه الحُزن : شدت غم و اندوه /الأَسَی: الحزن: اندوه
ترجمه: مرا در این اندوه شدید تسلی داده و آرامم کنید ، چرا که بهترین «دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان‌حالی و درماندگی»
24- إنَّ هَوَی الغِیدِ وَ لا بُلِیتُما
بِهِ هَوًی جَرَّ عَلَی القَلبِ البَلا